خاطرات پیرغلام آستان شاهچراغ که خانوادگی خادمی می‌کنند!

در روز بزرگداشت حضرت احمد بن موسی علیه‌السلام به سراغ گنجینه دل بابا غلامرضا کهنه خادم استان حضرت شاهچراغ رفته‌ایم تا از ناگفته‌های ۱۶ سال خادمی او بشنویم!
۱۶ سال است که خانوادگی خادم آستان مقدس حضرت شاهچراغ‌اند. موهایش را پای ضریح سفید کرده و عمرش را در صحن‌های حرم سپری. «سید غلامرضا شریف‌حسینی» را می‌گویم کهنه خادم حضرت که ۶۵ سالگی‌اش را می‌گذراند و حاج غلامرضا صدایش می‌زنند. محاسن بلند و سفیدی دارد، صدای مهربانی که آمیخته به لهجه شیرازی است و دست‌های پر چین و چروکی که گذر عمر است. شبیه همه بابابزرگ‌های مهربان، بابابزرگی که همیشه عطر دل‌انگیز حرم را به تن می‌کشد و خوش‌اخلاقی‌اش را از هم‌نشینی صاحب حرم دارد. در روز بزرگداشت حضرت احمد بن موسی علیه‌السلام به سراغ گنجینه دل بابا غلامرضا رفته‌ایم تا از ناگفته‌های ۱۶ سال خادمی او بشنویم! یک عمر در لباس نیروی دریایی سپاه خدمت کرد. بازنشسته که شد دلش دوباره لباس خدمت می‌خواست اما این بار از آن رداهای سرمه‌ای رنگ و بلند خادمان حرم شاهچراغ. آرزوی دیرینه‌اش بود و حالا بعد از سال‌ها فرصت مهیا شده بود‌. ثبت‌نام که کرد یک‌سال طول کشید تا تلفنش زنگ بخورد و کسی پشت خط بگوید برای اولین شیفت خادمی‌تان آماده‌اید؟! خدا می‌داند در این یک سال چه‌قدر دلش شکست و صیقل خورد تا افتخار خادمی نصیبش شود. حالا نه تنها او بلکه همسرش و دو پسرانش خادم افتخاری آقا هستند.

حضرت شاهچراغ و عنایت‌هایی که حاج غلامرضا هر روز به چشم می‌بیند!

حاج‌ غلامرضا چندسالی می‌شود که هرهفته همراه دیگر خادمان آستان مهمان بیمارستان‌های استان فارس می‌شوند و چشم بیماران را به پرچم و تبرکی‌های حرم حضرت احمد بن موسی علیه‌السلام روشن می‌کنند. این عیادت‌های خاص هم آنقدر برکت دارد که هم ارادتمندان حضرت و هم آن‌ها که کمتر در قید و بند مذهب هستند به معجزه‌شان ایمان دارند.‌ زیاد پیش آمده که این پرچم واسطه شفای بیماری شود مثل همان روزی که چهره‌ای آشنا جلوی حاج غلامرضا را در حرم گرفت و گفت: منو یادتون میاد حاج‌آقا، من همون دختر سرطانی‌ام که توی بیمارستان بهم از تبرکی‌های حرم دادید. اون روز دلم شکست و به آقا توسل کردم چند روز بعد تو آزمایش‌های من دیگه اثری از سرطان نبود دکترها فکر می‌کردند اشتباه شده اما هر بار که آزمایش گرفتند نتیجه همون شد. آقا من رو شفا داد‌! رئیس یکی از بیمارستان‌های شیراز که هربار این خادم دیرینه آقا را می‌بیند می‌پرسد: سید این پرچم چه سَر و سِری داره که آنقدر حال روحی و جسمی مریض‌ها رو خوب میکنه؟! حاجی هم هربار جواب می‌دهد سَر و سِرش فقط عنایت حضرت و بس!

وقتی مهر شفای حضرت، پای پرونده بیماران نشست!

خاطره‌های او از عیادت بیماران ته ندارد. به قول خودش تا صبح می‌تواند از پرونده بیمارانی بگوید که مهرشفای حضرت پای آن‌ها نشسته است اما من ناب‌ترین‌شان را طلب می‌کنم.«یکی از چهارشنبه‌هایی که برای عیادت بیماران رفته بودیم.پرچم را بالای سر بیماری بردیم که دکترها می‌گفتند سه روز است که به کما رفته و شرایط خوبی ندارد اما وقتی پرچم را روی سینه‌اش گذاشتیم خدا گواه است که دست راستش را بلند کرد و روی سینه‌اش گذاشت.»صدایش پشت تلفن پر از بغض می‌شود من که نمیبینم شاید هم اشک‌ صورتش را خیس کرده باشد. مرور این خاطرات هربار حالش را دگرگون می‌کند اعتقاد دارد که شاید باور این‌ها برای بعضی‌ها سخت باشد اما وقتی درک‌شان کنی و با چشم خودت ببینی آن‌وقت است که شیرینی‌اش هم سخت به جانت می‌نشیند و تو هر‌بار با مرورشان از این همه بزرگی و عنایت لرزه بر جانت می‌نشیند.

رسم خانوادگی پسران موسی‌بن جعفر «ع»

آن پیرمرد و خوابی که دیده بود هم در لیست خاطرات ناب حاج غلامرضاست برای همین هم می‌خواهم شنونده‌اش باشم.«یک بار که به یکی از بیمارستان‌ها سر زدیم حال روحی یکی از بیماران خیلی دگرگون شد. پیرمردی که بلند بلند گریه می‌کرد و اشک‌هایش بند نمی‌آمد. من سرش را به آغوش گرفتم و سعی کردم آرامش کنم اما او حرفی زد که مرا هم بی‌قرار کرد می‌گفت دلش تنگ حرم شاهچراغ بوده و دیشب خواب دیده خادمان حضرت برای عیادتش آمده‌اند.»این خواب برای سید غلامرضا گواه خیلی چیزهاست مثلا اینکه آقا، احمد بن موسی علیه‌السلام حواسش به دل تنگ و بیماری حتی کنج بیمارستان هم هست، فقط هوای زائرانش را ندارد. هر جا که این پرچم می‌رود یقینا ایشان خواسته و اصلا شاید آقا هم آنجاست! به این فکر می‌کنم که چقدر این دو برادر شبیه هم هستند. امام رضا علیه السلام و احمد بن موسی علیه‌السلام را می‌گویم. به اینکه آقایمان قول داده سه جا به ما سر بزند و شاید احمد بن موسی برادرشان هم در قول و قرار نانوشته‌ای هربار حال زار ما عاشقان شان را می‌بینید قدم بر چشم‌هایمان می‌گذارد و به سراغ‌مان می‌آید درست مثل آن پیرمرد، خوابی که دیده بود و پرچمی که گواه حضور است!

حادثه شاهچراغ؛ روزی که ردای خادمی لباس شهادت شد!

سمت و سوی حرف‌هایمان می‌رود به شاهچراغ و روزهای خونینش، شهید حسنعلی پور عیسی خادمی که در حادثه تروریستی شاهچراغ به شهادت رسید از دوستان حاج‌غلامرضا بود. هم‌سن و سال هم بودند و حرف‌های مشترک زیاد داشتند. او هم مو در خادمی فرزندان موسی‌بن جعفر علیه‌السلام سفید کرده بود. ساکن سبزوار بود و خادم امام رضا علیه‌السلام، چندسالی را هم در شیراز زندگی کرده بود و افتخار خادمی در حرم شاهچراغ را هم داشت. یک روز قبل از حادثه بعد از تمام شدن شیفتش در حرم رضوی برای سر زدن به پسرانش به شیراز آمده بود اما دلش طاقت نداشت تا آنجا برود و ردای خادمی احمد بن موسی علیه‌السلام را به تن نکند. آن روز ردای خادمی‌اش لباس بهشتی شهادت شد!حاج‌غلامرضا می‌گوید هربار که با شهید حسنعلی هم‌صحبت می‌شده او در دلش حسرت آرامگاه‌های دنج حرم را داشته اینکه کاش می‌شد در خانه قبرش همسایه شاهچراغ باشد«می‌گفت خوش به حال اونایی که این قبرها نصیب‌شون میشه ما که نمی‌تونیم همچین جایی دفن بشیم اما حالا باید بیایید و مزارش رو ببینید.»

وقتی حاج‌ غلامرضا اجدادش را در حرم پیدا کرد!

تعویض پرچم‌ گنبد چندسالی است که فقط به دست حاج‌ غلامرضا انجام می‌شود. نه تنها تعویض پرچم آستان شاهچراغ بلکه تمام بقاع متبرکه شیراز به دست اوست. به قول خودش شاید در چشم بقیه برای یک پیرمرد به سن و سال او کار سخت و خطرناکی باشد اما در بهشت شاهچراغ هیچ‌وقت احساس پیری، درد و خستگی نمی‌کند. پاهایش برای ساعت‌ها سر پا ایستادن همان‌قدر قوت دارد که پاهای جوان‌ترها دارد و درد با او بیگانه است‌. البته این را هم می‌گوید که اگر یک روز در خانه بماند کمر درد، پا درد و... دست از سرش برنمی‌دارند. صحبت‌هایش برایم جالب‌تر می‌شود وقتی می‌گوید ریشه‌های وجودش زیر سنگ‌فرش‌های حرم دفن شده‌اند. البته این ماجرا هنوز برای خودش هم جالب است. «سال‌ها پیش یکی از خادمان بسیار قدیمی حرم که سابقه ۵۰ سال خدمت در آستان را دارد صدایم زد و گفت سید می‌دونستی اینجا ریشه داری؟! متوجه منظورش نشدم من را برد و مدفن اجدادم را برای بیش از ۴۰۰ سال پیش  در حرم نشانم داد. آیت‌الله مجداشراف و حاج آقای بحرینی که از خادمان آستان بودند و نه من و نه پدرم این را نمی‌دانستیم‌.»
پای حرف‌های حاج غلامرضا و همسرش که بنشینی زیاد می‌شنوی که می‌گویند ما خوشبخت‌ترین آدم‌های دنیا هستیم! راست هم می‌گویند آدمی مگر چه می‌خواهد جز یک ردای بهشتی که صبح به صبح قبل از اذان به تن کند و دست در دست محبوبش تا حرم بیاید. مگر چه می‌خواهد جز آنکه ساعت‌های عمرش را در کنار مردی از خاندان اهل‌بیت علیه‌السلام نفس بکشد و عصر موقع برگشت خنده بی‌بدیل زائران را با رزق حضرتی و طعام بهشتی بخرد!#دهه_کرامت #حضرت_شاهچراغ #حرم #خادم #خانواده
00:11 - 27 اردیبهشت 1403

0 بازدید



1 پاسخ