«یکی بود، یکی نبود»؛ قصهای که گم شد
سالها پیش، شبهای کودکی با یک جمله آغاز میشد؛ «یکی بود، یکی نبود...» و صدای مادر، پدر یا مادربزرگ، کودک را به دنیایی میبرد که در آن میشد قهرمان بود، ترسید، اشتباه کرد و دوباره ایستاد. امروز اما در بسیاری از خانهها، جای آن صدا را نور سرد صفحه گوشی گرفته است.
خبرگزاری فارس، چهارمحال و بختیاری| یک زمانی، خوابیدن کودک فقط خاموش کردن چراغ اتاق نبود؛ آغاز یک روایت بود. مادربزرگ قصهای را که از مادرش شنیده بود تعریف میکرد، پدر از خاطرات کودکی خودش میگفت و مادر با چند شخصیت خیالی، اتاق را به جنگل، روستا، کوه یا خانهای در دوردست تبدیل میکرد.کودک هم گوش میداد، سؤال میپرسید، گاهی وسط قصه خوابش میبرد و شب بعد دوباره سراغ همان داستان را میگرفت.قصه در آن سالها فقط وسیلهای برای سرگرمی یا خواباندن کودک نبود؛ راهی بود برای حرف زدن، شنیدن، خیال کردن و حتی تربیت کردن، بدون اینکه کودک احساس کند قرار است چیزی به او آموزش داده شود.اما سبک زندگی تغییر کرده است. گوشی، تبلت، تلویزیون و بازیهای دیجیتال، بخش بزرگی از اوقات فراغت کودکان را به خود اختصاص دادهاند و در بسیاری از خانهها، قصه گفتن دیگر جای ثابتی در برنامه شبانه ندارد.مسئله فقط این نیست که یک رسم قدیمی کمرنگ شده است؛ وقتی قصه از خانه میرود، یک فرصت مهم برای گفتوگوی کودک و والدین هم از بین میرود.قصه، تمرین زندگی در دنیای خیالپروین کوهیپور مربی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شهرکرد، قصهگویی را یکی از ریشهدارترین ابزارهای انتقال فرهنگ و ارزشها میداند. به گفته او، ذهن کودک مانند زمینی آماده است و قصههایی که در سالهای کودکی در این ذهن کاشته میشوند، میتوانند بخشی از شخصیت و نگاه او به زندگی را شکل دهند.
او خودش را جای شخصیت داستان میگذارد؛ اگر قهرمان قصه با یک مشکل روبهرو شود، کودک در ذهن خود فکر میکند اگر جای او بود چه میکرد. اگر شخصیت داستان شکست بخورد، کودک شکست را تجربه میکند و اگر دوباره تلاش کند، مفهوم امید و پشتکار را میآموزد.به همین دلیل، قصه میتواند تمرینی برای مهارتهایی باشد که کودک بعدها در دنیای واقعی به آنها نیاز دارد؛ از تصمیمگیری و حل مسئله گرفته تا شناخت و مدیریت احساسات.کوهیپور معتقد است کودک حتی میتواند از تجربه شخصیتهای داستان استفاده کند، بدون آنکه خودش تمام آن تجربهها را در زندگی واقعی پشت سر گذاشته باشد.چرا قصه بیشتر از یک سرگرمی است؟کودک وقتی میشنود «خانهای در دل جنگل بود»، تصویری را که روی صفحه نمایش از قبل ساخته شده نمیبیند؛ خودش خانه را میسازد، جنگل را تصور میکند و برای شخصیتها چهره و صدا میآفریند.همین اتفاق، تخیل را وارد ماجرا میکندبه گفته کوهیپور، کودک هنگام شنیدن داستان، فضای قصه، ظاهر شخصیتها و جزئیات محیط را در ذهن خود میسازد و این تصویرسازی ذهنی میتواند پایهای برای خلاقیت باشد.از طرف دیگر، بیشتر قصهها یک گره یا مشکل دارند. کودک پیش از رسیدن به پایان، بارها در ذهن خود حدس میزند شخصیت اصلی چه کاری باید انجام دهد. همین مشارکت ذهنی، فرصتی برای تقویت تفکر و مهارت حل مسئله فراهم میکند.
قصه حتی میتواند جایگزین هوشمندانهای برای بخشی از نصیحتهای مستقیم باشدراستگویی، شجاعت، صبر، مهربانی، مسئولیتپذیری و امانتداری اگر در قالب یک شخصیت و یک اتفاق داستانی روایت شوند، برای کودک قابل لمسترند تا اینکه فقط در قالب جملهای دستوری به او گفته شوند.مقصر فقط گوشی نیستالبته ساده است که همه چیز را گردن تلفن همراه بیندازیم؛ اما ماجرا پیچیدهتر از این حرفهاست.والدین امروز با زندگی پرشتاب، ساعتهای کاری طولانی و مشغلههای فراوان روبهرو هستند. گاهی وقتی به خانه میرسند، آنقدر خستهاند که قصه گفتن برای کودک، در میان انبوه کارهای روزمره جایی پیدا نمیکند.میترا منصورینژاد، مربی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان واحد شهرکرد و قصهگو، تغییر سبک زندگی، کمبود وقت، کاهش دورهمیهای خانوادگی و افزایش استفاده از تلفن همراه را از عوامل فاصله گرفتن خانوادهها از قصهگویی میداند.
وی معتقد است، کودک در جریان شنیدن قصه با واژههای تازه، جملههای مختلف و لحنهای گوناگون آشنا میشود و دایره واژگانش گسترش پیدا میکند، اما ماجرا به زبان ختم نمیشود.منصورینژاد میگوید برخی خانوادهها نیز تصور میکنند قصه فقط برای خواباندن کودک است، در حالی که قصه میتواند یک روش تربیتی و آموزشی برای رشد ذهنی و اجتماعی کودک باشد.اما نکته مهمتر شاید رفتار خود والدین باشدکودکی که میبیند پدر و مادرش در بیشتر اوقات حضورشان در خانه مشغول تلفن همراه هستند، طبیعی است که به همان سمت کشیده شود. نمیتوان از کودک انتظار داشت عاشق کتاب و قصه باشد، وقتی الگوی روزمرهاش صفحه نمایش است. گاهی مشکل از گوشی کودک شروع نمیشود؛ از گوشی بزرگسالان شروع میشود.قصهای که باید دوباره به خانه برگرددبازگرداندن قصهگویی به خانه الزاماً کار دشواری نیست. قرار نیست خانوادهها برنامهای پیچیده یا زمان زیادی برای آن کنار بگذارند. حتی چند دقیقه در روز میتواند شروع خوبی باشد؛ چند دقیقهای بدون تلویزیون، گوشی و تبلت.منصورینژاد پیشنهاد میکند خانوادهها زمان مشخصی را برای قصهگویی تعیین کنند، کتابی متناسب با سن کودک انتخاب کنند و کودک را از یک شنونده صرف به بخشی از داستان تبدیل کنند؛ از او بپرسند فکر میکند ادامه ماجرا چه میشود، اگر جای شخصیت اصلی بود چه تصمیمی میگرفت یا حتی از او بخواهند پایان دیگری برای قصه بسازد.گاهی هم اصلاً نیازی به کتاب نیستخاطرهای از کودکی پدر، ماجرایی از مدرسه مادر، یک اتفاق خانوادگی یا حتی داستانی که کودک خودش ساخته، میتواند آغاز یک گفتوگوی طولانی باشد.آنچه اهمیت دارد، خودِ رابطه است؛ اینکه یک نفر روبهروی کودک بنشیند و برای چند دقیقه، واقعاً به او گوش بدهد.
قصه خوب چه قصهای است؟یک قصه خوب لزوماً داستانی پیچیده و ادبی نیست. باید متناسب با سن، درک و دایره واژگان کودک باشد، شروع جذابی داشته باشد و شخصیتهای آن برای کودک قابل فهم و قابل لمس باشند.منصورینژاد تأکید میکند شرایط زندگی کودک نیز باید در انتخاب قصه مورد توجه قرار گیرد؛ حتی استفاده از گویش محلی و فضاهای آشنا میتواند ارتباط کودک با داستان را بیشتر کند.وی، معتقد است قصه باید لذتبخش باشد، تخیل کودک را فعال کند، هیجان داشته باشد و تا پایان او را همراه نگه دارد. واژهها باید متناسب با سن کودک انتخاب شوند و پایان داستان نیز بهتر است با امید و آرامش همراه باشد.
در واقع، قرار نیست قصه را به کلاس درس تبدیل کنیم، کودک باید اول عاشق قصه شود؛ آموزش بعداً خودش راهش را پیدا میکند.هنوز میشود چراغ قصه را روشن کردفناوری لزوماً دشمن قصه نیست. کتاب دیجیتال، قصه صوتی و محتوای مناسب میتوانند در جای خود مفید باشند؛ مسئله از جایی آغاز میشود که ابزار، جای رابطه انسانی را بگیرد.هیچ صفحهای از پیش نمیتواند جای آن لحظهای را بگیرد که کودک وسط قصه سؤال میپرسد و راوی مکث میکند تا جوابش را بدهد؛ یا جایی که کودک از پایان داستان خوشحال میشود و صورتش را به سمت مادر یا پدر برمیگرداند تا واکنش او را ببیند.قصه، فقط داستان نیست؛ زمانی است که یک بزرگسال برای دنیای یک کودک کنار میگذارد. شاید برای بازگرداندن آن به خانهها، لازم نباشد کار بزرگی انجام دهیم. کافی است یک شب، گوشی را کنار بگذاریم، چند دقیقه بیشتر کنار کودک بنشینیم و به جای روشن کردن صفحه، چراغ یک قصه را روشن کنیم.شاید هنوز هم بتوان شبهای کودکی را با همان جمله قدیمی آغاز کرد:«یکی بود، یکی نبود...»و شاید این بار، آن جمله فقط شروع یک قصه نباشد؛ شروع دوباره گفتوگو در خانه باشد.
08:03 - 22 اوت 2026