دلِ شهرکرد راهی حرم امام رضا شد
«السلام علیک یا علی بن موسیالرضا(ع)»؛ گاهی همین یک سلام کافی است تا فاصله میان شهرکرد و مشهد از کیلومترها راه، به اندازه یک دل دلتنگ کوتاه شود. صبح پنجشنبه، پرچمهای مشکی در خیابانهای شهرکرد بالا رفت و قافلهای به راه افتاد تا حالوهوای حرم رضوی را از مشهد به قلب شهر بیاورد.
خبرگزاری فارس، چهارمحال و بختیاری| پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «پارهای از تن من در خراسان دفن خواهد شد؛ هیچ گرفتاری او را زیارت نمیکند مگر آنکه خداوند گرفتاریاش را برطرف میکند.» قرنها از آن روز گذشته، اما نام امام رضا(ع) همچنان برای مردم این سرزمین با پناه، دلدادگی و امید گره خورده است؛ آنقدر که اگر کسی نتواند خودش را به مشهد برساند، گاهی مشهد را به کوچه و خیابان شهر خودش میآورد.اینبار هم قافلهای از شهرکرد راه افتاد؛ قافلهای که مقصدش مشهد نبود، اما دلش سمت مشهد بود. ساعت ۸ صبح، مقابل دفتر امام جمعه شهرکرد، خادمیاران رضوی، هیئات مذهبی و جمعی از مردم گرد هم آمدند.پرچمهای عزا در دستها بالا رفت، نوای نوحه فضای خیابان را پر کرد و قافله سوگواری شهادت امام رضا(ع) به راه افتاد؛ حرکتی که قرار بود ارادت مردم شهرکرد به امام هشتم(ع) را در روزهای پایانی ماه صفر به تصویر بکشد.
وقتی یک «یا رضا» شهر را به حرم میرساندبا نخستین نوای نوحه، خیابان دیگر شبیه یک صبح معمولی پنجشنبه نبود. صدای «یا رضا» میان رفتوآمد مردم پیچید و نگاه رهگذران را به سمت قافله کشاند.یکی چند لحظه ایستاد، دیگری صلوات فرستاد و بعضی نیز قدمهایشان را با عزاداران همراه کردند. پرچمهای مشکی در میان جمعیت به حرکت درآمده بود و هرچه قافله پیشتر میرفت، صدای نوحه و ذکر «یا رضا» بیشتر در خیابان میپیچید.
تصویر رهبر شهید در میان قافلهدر میان پرچمهای مشکی و دستهای گرهخورده به سینه، تصویر رهبر شهید انقلاب، آیتالله سیدعلی خامنهای نیز در دست عزاداران دیده میشد؛ تصویری از رهبری که سالها دل در گرو زیارت امام رضا(ع) داشت و حالا آرامگاهش، در کنار خانواده شهیدش، در رواق دارالذکر و در نزدیکی روضه منوره رضوی قرار گرفته است. انگار اینبار قافله سوگواران شهرکرد، در سلام خود به امام رئوف، یاد رهبر شهید را نیز با خود همراه کرده بود؛ تصویری در دست مردم و پیکری آرامگرفته در جوار امامی که سالها در آرزوی پابوسیاش دل به حرم میسپرد.
جایی که شهرکرد بوی حرم گرفت...در میان این جمعیت اما هرکس روایت خودش را داشت؛ پیرمردی که آرام زیر لب ذکر میگفت، کودکی که پرچم مشکی کوچکی را در دست گرفته بود و با شوق قدم برمیداشت، خانوادهای که در کنار هم آمده بودند و جوانانی که شانهبهشانه سالمندان در سوگ امام رئوف قدم میزدند. خادمیاران رضوی با لباس سبز در میان مردم حرکت میکردند و پرچمهای سیاه، مسیر قافله را از مقابل دفتر امام جمعه تا میدان امامزادگان حلیمه و حکیمه(س) همراهی میکردند.شاید زیبایی این قافله همین بود؛ اینکه برای چند ساعت، سن و سال و فاصله و حتی تفاوتهای روزمره کنار رفت و همه در یک مسیر قرار گرفتند؛ مسیری که مقصد ظاهریاش میدان امامزادگان حلیمه و حکیمه(س) بود، اما دلها را به مقصدی دورتر میبرد؛ به مشهد، به حرم، به گنبد طلایی و به امامی که قرنهاست مردم ایران او را «آقای ایران» صدا میزنند.
پشت هر پرچم، یک دلِ دلتنگدر این میان، کودکانی حضور داشتند که شاید هنوز فرصت زیارت حرم امام رضا(ع) را پیدا نکرده باشند؛ اما امروز دست در دست خانواده، در میان پرچمهای عزا قدم میزدند.در کنار آنها پیرانی بودند که شاید خاطرات سالهای دور زیارت را با خود حمل میکردند. نسلها کنار هم قرار گرفته بودند تا نشان دهند ارادت به امام رضا(ع) قصه یک نسل نیست؛ روایتی است که از پدربزرگ و مادربزرگ به پدر و مادر و از آنها به کودکان امروز میرسد.هرچه قافله به میدان امامزادگان حلیمه و حکیمه(س) نزدیکتر میشد، صدای نوحه رساتر به گوش میرسید. پرچمهای مشکی بر فراز جمعیت موج میزد و قدمها آرامتر اما دلها سنگینتر میشد. غربت امامی که در طوس به شهادت رسید، قرنهاست در حافظه این مردم زنده مانده و نام رضا(ع) هنوز همان چیزی است که میتواند یک خیابان را از رهگذرانی معمولی به جمعی از عزاداران تبدیل کند.مشهد برای بسیاری از این مردم شاید صدها کیلومتر دورتر باشد، اما فاصله همیشه با کیلومتر سنجیده نمیشود. گاهی یک پرچم مشکی، یک نوحه، یک سلام و حتی یک «یا رضا» میتواند فاصله میان شهرکرد و مشهد را از میان بردارد. در این صبح پنجشنبه، شهرکرد برای ساعتی حالوهوای دیگری داشت؛ انگار خیابانها راهی به سمت حرم باز کرده بودند و هر قدمی که عزاداران برمیداشتند، سلامی بود که از چهارمحالوبختیاری به آستان امام رئوف فرستاده میشد.
قافلهای که به مشهد نرسید، اما به حرم رسیدقافله سرانجام به میدان امامزادگان حلیمه و حکیمه(س) رسید، اما پایان مسیر، پایان روایت نبود. آنچه در خیابانهای شهرکرد ماند، تنها رد پای یک مراسم سوگواری نبود؛ صدای نوحهای بود که هنوز در گوش رهگذران میپیچید، پرچمهای مشکیای که برای دقایقی شهر را رنگ عزا داده بودند و مردمی که آمده بودند بگویند اگرچه حرم امام رضا(ع) کیلومترها دورتر است، دل، راه خودش را بلد است.
حجتالاسلام والمسلمین سید ابوالحسن فاطمی، نماینده ولیفقیه در چهارمحال و بختیاری، در این مراسم با اشاره به روایت تاریخی ورود امام رضا(ع) به نیشابور و بیان حدیث «سلسلةالذهب» گفت: توحید و یکتاپرستی زمانی انسان را به مسیر نجات میرساند که با ولایت و امامت همراه باشد؛ چراکه به فرموده امام رضا(ع)، «لا اله الا الله» دژ استوار الهی است و ولایت از شروط ورود به این دژ به شمار میرود.وی با اشاره به شرایط امروز کشور نیز تأکید کرد: سختیها و حوادث در مسیر رسیدن به اهداف بزرگ طبیعی است و ایران با تکیه بر ولایت و رهبری باید مسیر خود را تا رسیدن به فتح و پیروزی ادامه دهد.
شاید برای همین است که زائر بودن همیشه به بستن چمدان و خرید بلیت ختم نمیشود؛ گاهی کافی است در میان شلوغی یک شهر بایستی، دست روی سینه بگذاری و از عمق دل بگویی:«السلام علیک یا علی بن موسیالرضا(ع)...یا ضامن آهو، سلام ما را از شهرکرد به مشهد برسان.»
09:25 - 22 مرداد 1405