من در میدان می‌مانم تا بچه‌ها در مدرسه جان ندهند

شب چهل و هفتم، قانون معلمی را عوض کرده بود. روی پلاکارد یکی از آن‌ها خواندم: «در میدان می‌مانم تا بچه‌ها در مدرسه جان ندهند.» پشت پلاکارد دیگری، با خطی خوش: «من هم یک ابراهیم ذوالفقاری هستم.» معلم، سنگرش را عوض کرده از کلاس به خیابان رفته.
خبرگزاری فارس، چهارمحال و بختیاری| معلمی در قاموس ما یعنی شاگرد، نمره، تخته، گچ، زنگ مدرسه، تعطیلات تابستانی. اما این روزها معنی آن عوض شده. معلم یعنی کسی که شب، در سرما، در شلوغی خیابان، پلاکارد دست می‌گیرد و می‌نویسد: «من می‌مانم تا تو زنده بمانی.» این تناقض، بزرگ‌ترین تناقض این شبهاست. کسانی که قرار بود پشت میز بنشینند، در خیابان ایستاده‌اند. کسانی که قرار بود نمره بیست بدهند، دارند نمره حضورشان را پس می‌دهند در خیابان. با یک پلاکارد، و در گوشه ذهنشان، میناب است. ۱۶۸ شهید، نیمکت‌های خالی، کیف‌های بسته.
٤ MB

میناب، ویترین جنایات آمریکاست

روی پلاکارد نوشته بود: «در میدان می‌مانم تا بچه‌ها در مدرسه جان ندهند.» بخوانید این جمله را دوباره، آرام، کلمه به کلمه،«تا بچه‌ها در مدرسه جان ندهند.»این جمله را بدون میناب نمی‌شود فهمید. میناب، ویترین جنایات آمریکاست. حمله به مدرسه «شجره طیبه» اگر به‌درستی روایت نشود، در گرد و غبار اخبار روزمره گم می‌شود. همان طور که دشمن می‌خواهد. بی‌هزینه جنایت کند و ما فراموش کنیم.۱۶۸ نوگل پرپر شده، دانش‌آموز و معلم، نیمکت‌هایی که خالی ماند. کیف‌هایی که دیگر باز نخواهد شد. ۴۷ روز از شهادت آن‌ها می‌گذرد، اما داغ میناب هنوز تازه است. روزانه صدها نفر از گوشه و کنار ایران برای حضور بر مزار شهدای دانش‌آموز میناب به شرق هرمزگان سفر می‌کنند.اما این معلم، سفرش را کرده بود به خیابان، با یک پلاکارد. برای اینکه بگوید: «من فراموش نکرده‌ام. من اینجا ایستاده‌ام تا دیگر هیچ بچه‌ای در هیچ مدرسه‌ای جان ندهد.»این معلم، قراردادش را بازنویسی کردمعلمی که این را نوشته، فقط یک جمله روی پلاکارد نیاورده. قرارداد معلمی را بازنویسی کرده. دیگر فقط موظف نیست درس بدهد. موظف است امنیت بدهد.او فهمیده که مدرسه، فقط یک ساختمان نیست. مدرسه، امنیت می‌خواهد. و آن امنیت را کسی تأمین می‌کند که در خیابان بایستد. در میدان بماند. در سرما نفس بزند. تا بچه‌ها در کلاس نفس بکشند.این معلم، شهدای میناب را توی ذهنش مرور کرده بود. دیده بود که چطور یک مدرسه می‌شود جهنم. چطور نیمکت‌ها می‌شوند جای خالی.

من هم یک ابراهیم ذوالفقاری هستم

پلاکارد دیگری را دیدم، با خطی کوچک‌تر اما پررنگ‌تر، نوشته بود: «من هم یک ابراهیم ذوالفقاری هستم.» ابراهیم ذوالفقاری، سخنگوی قرارگاه خاتم‌الانبیا. کسی که در بحران‌، اول از همه در میدان است. برای اینکه دشمن بداند ما هستیم. ما می‌مانیم. ما تا آخر ایستاده‌ایم.
٧ MB
خیلی‌ها این شب‌ها آمدند خیابان. برای دلایل مختلف، غم، خشم، همدردی، بودن امنیت و اقتدارآن‌ها نیامده بودند برای خودشان. آمده بودند برای بچه‌هایی که فردا صبح باید سر کلاس بروند. برای بچه‌هایی که نباید بترسند. برای بچه‌هایی که حق دارند در امنیت درس بخوانند. برای یاد ۱۶۸ شهیدی که دیگر نیستند.معلم‌ها، مرز بین «خود» و «دیگری» را برداشته بودند. بچه‌هایشان، دیگر فقط دانش‌آموز نبودند. شده بودند امانت. امانتی که باید از آن مراقبت کرد. حتی اگر قیمت آن مراقبت، ایستادن در خیابان نیمه شب باشد. تعریف جدید معلمی این روز‌ها و شب‌ها پارچه نوشته‌های سطح شهرکرد از نوشتن تا نصب توسط یک گروه ۵۰ نفره معلمان استان چهارمحال و بختیاری انجام شده و همچنان ادامه دارد، معلمانی که امروز در دو جبهه تعلیم و تربیت و جنگ آمریکایی و صهیونیستی در حال جهاد هستند.شاید تعریف جدید معلمی همین باشد. نه فقط آموزش، که امنیت. نه فقط تعلیم، که ایثار در میدان، خیابان، در سخت‌ترین شب‌ها.
11:38 - 28 فروردین 1405

6 إعادة النشر8 التفاعل
135٫4k من المشاهدات


3 الإجابة

‌یا مهدی (عج)‌ صورة الملف الشخصي
@user177546443875منذ 5 ساعات
تعليقًا على
من نیز هموطن، من نیز💪👏👏🫡

‌کبری کلانتری‌ صورة الملف الشخصي
@K_Kalantariمنذ 4 ساعات
تعليقًا على
تا پای جان برای ایران 🇮🇷

‌9**8320‌ صورة الملف الشخصي
@islamic_republicمنذ 2 ساعات
تعليقًا على
خاک پای هموطنان با غیرتمان هستیم ، لعنت به اینترنشنال که یه عده رو پوچ و بی غیرت کرد ...