جناب سریع القلم اجازه...
1-فقر،ضعفِ ذهن نیست نتیجه‌ی ساختار ناعادلانه استآدم فقیر یعنی فرصت نداشته، نه اینکه توانایی نداشته.فقر معمولاً نتیجهٔ:تبعیضکمبود آموزشسیاست‌های غلطفسادنابرابریاست، نه «کمبود ظرفیت ذهنی».خیلی از نخبه‌ترین آدم‌های دنیا از طبقه فقیر بوده‌اند:نویسندگان بزرگدانشمندانمخترعانرهبران سیاسیکارآفرینان جهانیمحدودیت مالی = محدودیت فکری نیست.۲. سیاست بدون حضور فقرا، تبدیل می‌شود به دیکتاتوری ثروتمنداناگر فقط ثروتمندان وارد سیاست و اقتصاد شوند:قوانین به نفع ثروتمندان نوشته می‌شودحقوق و فرصت‌های طبقه ضعیف حذف می‌شودفساد رشد می‌کندفاصله طبقاتی عمیق‌تر می‌شودتاریخ ثابت کرده هرجا فقرا از سیاست حذف شده‌اند،انقلاب، شورش، فروپاشی و ظلم گسترده اتفاق افتاده.۳. در دنیای امروز، سیاست یعنی زندگی روزمرهقیمت کالاکیفیت آموزشسلامتاشتغالمسکنامنیتهمهٔ این‌ها نتیجهٔ سیاست است.چطور ممکن است بگوییم «یک بخش از مردم در چیزی که زندگی‌شان را تعیین می‌کند حق ورود ندارد»؟این یعنی حذف اراده مردم.۴. علم روان‌شناسی و جامعه‌شناسی می‌گوید: هوش، طبقه نمی‌شناسدتحقیقات جهانی نشان می‌دهد:بین درآمد و «توانایی ذهنی» هیچ رابطهٔ ثابت و قطعی وجود ندارد.اما «فرصت» در طبقه ثروتمند بیشتر است.یعنی اگر فقیری همان امکانات آموزش، تغذیه، محیط و فرصت را داشته باشد،به همان اندازهٔ ثروتمند موفق خواهد شد. نتیجهٔ مهماین جمله‌ها غالباً توسط حکومت‌هایاطبقات ثروتمند ساخته می‌شوند تا:مردم مطالبه نکنندفقرا حق‌خواهی نکنندقدرت در دست یک گروه محدود بمانداما حقیقت این است که:هر ایرانی فقیر یا غنی حق دارد و باید در سیاست، اقتصاد و آینده کشورش نقش داشته باشد.این اصلِ اساسیِ عدالت، مردم‌سالاری و پیشرفت است.
21:08 - 8 آذر 1404
جامعه
اقتصاد
سیاست