هرمز و بابالمندب؛ دو قیچی راهبردی ایران علیه آمریکا
به تحلیل دکتر سعید شهرابی فراهانی، تحلیلگر مسائل راهبردی و امنیتی، واشنگتن در قبال ایران با بحرانی چندلایه مواجه است که در آن مؤلفههای نظامی، انرژی، جغرافیا، اقتصاد، جنگ دریایی، موشکی، شبکههای منطقهای و در نهایت بازدارندگی هستهای به یکدیگر گره خوردهاند.
گروه بینالملل خبرگزاری فارس؛ دکتر سعید شهرابی فراهانی، تحلیلگر مسائل راهبردی، امنیتی، روابط بینالملل و حوزه امنیت ملی، در یادداشتی نوشت: تحولات اخیر در پرونده ایران نشان میدهد واشنگتن با یک بحران معمولی مواجه نیست؛ بلکه وارد یک میدان چندلایه شده است که در آن قدرت نظامی، انرژی، جغرافیا، اقتصاد، جنگ دریایی، موشکها، شبکههای منطقهای و در نهایت مسئله بازدارندگی هستهای به یکدیگر متصل شدهاند.ارجاع پرونده هستهای ایران به شورای امنیت، همزمان با ادامه جنگ و تشدید تنش در تنگه هرمز، نمیتواند جدا از یکدیگر تحلیل شود. شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی در ۹ سپتامبر ۲۰۲۶ برای نخستین بار در حدود دو دهه پرونده ایران را به شورای امنیت گزارش کرد؛ اقدامی که با حمایت آمریکا و متحدان اروپایی آن همراه شد. در همان حال، گزارشهای جدید از افزایش درگیری در هرمز و فشار مجدد بر بازار جهانی انرژی حکایت دارد.اما مسئله اساسی برای آمریکا این است: آیا فشار بیشتر، ایران را وادار به عقبنشینی خواهد کرد یا برعکس، تهران را به سمت فعالسازی تمام ظرفیتهای بازدارندگی خود سوق خواهد داد؟
هرمز؛ نقطهای که ایران میتواند هزینه جنگ را جهانی کند
تنگه هرمز برای ایران صرفاً یک آبراه نیست؛ یک اهرم ژئوپلیتیک است. هرگونه اختلال جدی در این منطقه، آثار آن را به سرعت از خلیج فارس به بازار انرژی، اروپا، آسیا و اقتصاد آمریکا منتقل میکند. اتفاقات روزهای اخیر نیز نشان داده که این تهدید صرفاً نظری نیست؛ درگیریهای دریایی در نزدیکی هرمز موجب جهش قیمت نفت به بالای ۱۰۰ دلار شده است.از این منظر، راهبرد ایران میتواند بر یک اصل ساده استوار باشد: اگر آمریکا جنگ را به داخل ایران میآورد، ایران هزینه جنگ را از مرزهای ایران فراتر میبرد. این همان نقطهای است که مزیت جغرافیایی ایران تبدیل به مزیت راهبردی میشود.آمریکا ممکن است از برتری هوایی، دریایی و فناوری برخوردار باشد، اما هرچه دامنه جنگ گستردهتر شود، مسئله فقط «چه کسی قدرت تخریب بیشتری دارد؟» نخواهد بود؛ بلکه سؤال اصلی این خواهد شد که کدام طرف توان تحمل هزینههای یک جنگ طولانی و چندجبههای را دارد؟
بابالمندب؛ ضلع دوم فشار
اگر هرمز را دروازه انرژی خلیج فارس بدانیم، بابالمندب دروازه اتصال اقیانوس هند به دریای سرخ و کانال سوئز است. از این منظر، فشار همزمان بر هرمز و بابالمندب میتواند معادله را از یک بحران دوجانبه ایران و آمریکا به یک بحران جهانی حملونقل و انرژی تبدیل کند.گزارشهای اخیر نیز از حملات حوثیها به اهداف و زیرساختهای سعودی و افزایش نگرانی درباره امنیت مسیرهای دریای سرخ حکایت دارد.بنابراین، یکی از مهمترین مزیتهای راهبردی ایران، لزوماً در توانایی ضربه مستقیم به سرزمین آمریکا نیست؛ بلکه در امکان تحمیل هزینه به شبکه منافع آمریکا در یک جغرافیای گسترده قرار دارد.
«جبهه ۱۶ ضلعی»؛ جنگ علیه شبکه، نه صرفاً علیه یک هدف
اگر مفهوم «جبهه متحد ۱۶ ضلعی» را نه بهعنوان یک ساختار رسمی واحد، بلکه بهعنوان یک مفهوم عملیاتی ـ سیاسی در نظر بگیریم، تصویر متفاوتی شکل میگیرد. در این الگو، فشار بر آمریکا و متحدانش میتواند از چندین محور جغرافیایی و عملیاتی صورت گیرد: خلیج فارس، تنگه هرمز، عراق، سوریه، لبنان، یمن، دریای سرخ، بابالمندب و سایر نقاطی که نیروها، پایگاهها، مسیرهای دریایی یا منافع آمریکا و متحدانش در آنها قرار دارند.هدف چنین راهبردی الزاماً پیروزی در یک نبرد کلاسیک نیست. هدف میتواند توزیع هزینه و فرسایش قدرت تصمیمگیری طرف مقابل باشد.آمریکا ممکن است بتواند یک پایگاه را هدف قرار دهد؛ اما اگر در برابر آن، چندین نقطه از شبکه منافعش ناامن شود، معادله هزینه ـ فایده تغییر میکند. این همان چیزی است که میتوان آن را جنگ شبکهای علیه یک قدرت شبکهای نامید.
اسرائیل؛ نقطه اتصال فشار نظامی و سیاسی
در این میان اسرائیل نیز نمیتواند از معادله جدا شود. اگر واشنگتن جنگ را با هدف حذف یا مهار ظرفیتهای راهبردی ایران دنبال کند، تهران نیز میتواند اسرائیل را بخشی از همان میدان راهبردی تعریف کند. در چنین وضعیتی، اسرائیل نه فقط یک بازیگر مستقل، بلکه در نگاه تهران یکی از مهمترین مراکز ثقل راهبرد آمریکا در منطقه محسوب خواهد شد.بنابراین هرچه دامنه جنگ بیشتر شود، هزینه حمایت مستقیم آمریکا از اسرائیل نیز میتواند افزایش یابد؛ بهخصوص اگر همزمان امنیت پایگاههای آمریکایی، مسیرهای دریایی و زیرساختهای انرژی منطقه نیز تحت فشار قرار گیرد.
اما مهمترین متغیر: بازدارندگی هستهای
در اینجا پرونده هستهای وارد مرحلهای کاملاً متفاوت میشود. تا امروز، جمهوری اسلامی ایران رسماً اعلام نکرده است که دارای سلاح هستهای عملیاتی است. در مقابل، آژانس درباره میزان و سطح غنیسازی ایران ابراز نگرانی کرده و گزارش امروز AP نیز به ذخیره ۴۴۰.۹ کیلوگرمی اورانیوم ۶۰ درصدی پیش از حملات اشاره میکند؛ مقداری که از نظر تئوریک، در صورت طی شدن مراحل لازم، ظرفیت تولید چندین سلاح را دارد، اما وجود یک سلاح هستهای آماده و عملیاتی را اثبات نمیکند.با این حال، از منظر راهبردی باید یک پرسش مهمتر را مطرح کرد: اگر فشار نظامی و تهدید موجودیتی علیه ایران ادامه یابد، آیا تهران ممکن است از «ابهام هستهای» عبور کرده و به سمت نمایش یک ظرفیت بازدارنده بومی حرکت کند؟این دقیقاً جایی است که مفهوم «رونمایی از بازدارندگی نهایی» اهمیت پیدا میکند.منظور از این مفهوم لزوماً اعلام فوری ساخت یا استقرار یک بمب نیست؛ بلکه میتواند شامل تغییر دکترین اعلامی، کاهش ابهام، اعلام توانمندی راهبردی یا ایجاد این تصور معتبر باشد که ایران دیگر قابل خلع سلاح نیست. چنین تغییری میتواند بزرگترین تحول در معادله امنیتی خاورمیانه طی دهههای اخیر باشد.و دقیقاً به همین دلیل، مسئله هستهای ایران برای آمریکا فقط یک مسئله عدم اشاعه نیست؛ بلکه مسئله برتری راهبردی آمریکا و اسرائیل در منطقه نیز هست.
پارادوکس واشنگتن
اینجا یک پارادوکس جدی شکل میگیرد: هرچه آمریکا بیشتر تلاش کند ایران را با فشار نظامی از دستیابی به بازدارندگی راهبردی بازدارد، ممکن است انگیزه ایران برای حرکت سریعتر به سمت چنین بازدارندگیای افزایش یابد.این همان خطای محاسباتی است که سیاست فشار حداکثری ممکن است با آن مواجه شود.اگر تهران احساس کند هدف نهایی واشنگتن نه تغییر رفتار، بلکه تغییر نظام یا خلع کامل ظرفیت دفاعی ایران است، انگیزه برای ایجاد یک بازدارندگی غیرقابلحذف بیشتر خواهد شد. در چنین شرایطی، حتی «توان بالقوه» نیز میتواند به ابزار بازدارندگی تبدیل شود.
آیا آمریکا واقعاً کنترل هرمز را در اختیار دارد؟
اظهارات ترامپ درباره کنترل آمریکا بر تنگه هرمز باید با واقعیت میدان سنجیده شود. کنترل یک آبراه با حضور ناوهای جنگی تفاوت دارد.کنترل واقعی یعنی توانایی تضمین عبور پایدار کشتیها، بدون آنکه هر روز خطر مین، موشک، پهپاد، حمله نامتقارن یا واکنش منطقهای وجود داشته باشد.تحولات اخیر نشان میدهد که واشنگتن هنوز با چنین وضعیتی فاصله دارد. گزارشهای منتشرشده از درگیریهای دریایی و تلاش آمریکا برای اعمال فشار بر صادرات ایران، در کنار تلاش برای حفظ مسیرهای کشتیرانی، نشاندهنده دشواری تبدیل برتری نظامی به کنترل کامل و پایدار است.
سه مرحلهای که باید زیر نظر گرفته شود
از اینجا به بعد، سه علامت راهبردی اهمیت ویژه خواهد داشت:مرحله اول: فشار سیاسی ـ حقوقیارجاع پرونده هستهای به شورای امنیت و افزایش فشار دیپلماتیک.مرحله دوم: فشار نظامی ـ اقتصادیتشدید حملات، محاصره یا فشار دریایی، هدف قرار دادن زیرساختهای راهبردی و تلاش برای محدود کردن صادرات انرژی.مرحله سوم: تغییر دکترین بازدارندگی ایراناگر تهران به این نتیجه برسد که هیچ تضمین امنیتی و سیاسی برای جلوگیری از حمله بعدی وجود ندارد، ممکن است مفهوم بازدارندگی خود را از «توان متعارف» به سمت ابهام راهبردی و بازدارندگی هستهای توسعه دهد. مرحله سوم میتواند تمام محاسبات آمریکا را تغییر دهد.
جمعبندی؛ جنگی که میتواند به شکست راهبردی آمریکا تبدیل شود
آمریکا از نظر قدرت نظامی، اقتصادی و فناوری همچنان یکی از قدرتمندترین بازیگران جهان است. بنابراین سخن گفتن از «شکست نظامی آمریکا» بدون تعریف دقیق، سادهسازی موضوع است.اما شکست راهبردی معنای متفاوتی دارد. اگر هدف واشنگتن این باشد که ایران را وادار به تسلیم، خلع ظرفیتهای راهبردی، پذیرش یک توافق یکجانبه و خروج از معادلات منطقهای کند، اما نتیجه جنگ برعکس شود؛ یعنی: هرمز ناامن بماند، بابالمندب همچنان تحت فشار باشد، هزینه انرژی افزایش یابد، نیروها و منافع آمریکا در منطقه در چندین محور درگیر شوند، اسرائیل با فشار امنیتی بیشتری مواجه شود و ایران به جای عقبنشینی به سمت بازدارندگی راهبردی قویتر حرکت کند، آنگاه حتی اگر آمریکا در میدان تاکتیکی چندین پیروزی به دست آورده باشد، ممکن است در سطح راهبردی با یک شکست دیگر مواجه شود.زیرا قدرتهای بزرگ همیشه با از دست دادن یک نبرد شکست نمیخورند؛ گاهی زمانی شکست میخورند که نتوانند نتیجه مطلوب سیاسی را از برتری نظامی خود استخراج کنند. و شاید بزرگترین خطر برای واشنگتن همین باشد: آمریکا بتواند تأسیسات ایران را بزند، اما نتواند اراده راهبردی ایران را بشکند؛ هرمز را تهدید کند، اما نتواند آن را بهطور پایدار کنترل کند؛ فشار اقتصادی وارد کند، اما اقتصاد جهانی را نیز تحت فشار قرار دهد؛ و پرونده هستهای را به شورای امنیت ببرد، اما در نهایت ایران را به سمت بازدارندگیای سوق دهد که بازگرداندن آن به وضعیت قبل تقریباً ناممکن باشد.
در چنین سناریویی، آنچه در ابتدا با عنوان «جنگ برای جلوگیری از هستهای شدن ایران» آغاز شده، ممکن است در نهایت به نقطهای برسد که خودِ جنگ، انگیزه ایران برای ساختن یک بازدارندگی نهایی را تقویت کرده باشد. این میتواند همان تناقض تاریخی باشد که راهبرد فشار حداکثری آمریکا را به یک شکست راهبردی دیگر در برابر ایران تبدیل کند.#آمریکا #ایران #جنگ #بازدارندگی#تنگه_هرمز 10:54 - 21 شهریور 1405