بيلدربرگ؛ نظم جهاني راكفلر و كشيشهاي اعظم جهانيسازي
خبرگزاري فارس: گروه بيلدربرگ در پي تلاش براي ايجاد يك دولت جهاني و به نوعي يك حكمراني اقتصادي جهاني است تا بدين وسيله واشنگتن را مركز تصميمگيري و سياستگذاري در زمينه اقتصاد جهاني كند.
به گزارش فارس، "اندرو مارشال"، پژوهشگر موسسه پژوهشي در رابطه با جهانيسازي در مقالهاي به بررسي گروه "بيلدربرگ" ميپردازد، وي در اين مقاله به مباحثي از جمله تاسيس اين گروه گرفته تا اعضا و فعاليتهاي آنها و نشستهاي سري و شركتكنندگان در اين جلسات سخن ميگويد.
به نوشته اين پژوهشگر، اين گروه از شبكهاي از افراد بانفوذ و كارشناس است كه معمولا به صورت محرمانه نشستهايي برگزار ميكنند و همچون پلي ميان آمريكا و اروپاي غربي عمل ميكنند. در اين مقاله ميخوانيم كه گروه بيلدربرگ در پي تلاش براي ايجاد يك دولت جهاني و به نوعي يك حكمراني اقتصادي جهاني است، اين گروه مركز مناسب براي تحقق اين حكمراني را "بانك پرداختهاي بينالمللي" در واشنگتن ميداند، يعني در پي آنست تا همچنان كه سازمان ملل نيويورك را مركز ديپلماسي جهاني كرده است، اين بانك نيز واشنگتن را مركز تصميمگيري و سياستگذاري در رابطه با اقتصاد جهاني نمايد.
تاسيس گروه بيلدربرگ
* بيلدربرگ، شبكهاي سرّي و متشكل از پرنفوذترين افراد در زمينههاي سياسي، اقتصادي، نظامي، علمي و رسانهاي
گروه بيلدبرگ كه در سال 1954 در هلند تاسيس شد نشستي سرّي است كه سالانه حدود 130 كارشناس در زمينه هاي سياسي-مالي-نظامي-علمي و رسانهاي از شمال امريكا و غرب اروپا در آن گردهم مي آيند و همچون "شبكه اي غيررسمي از افراد بانفوذ و موثر در خفا و محرمانه به رايزني مي پردازند". شركت كنندگان در اين شبكه عمدتا مديران عامل يا روساي برخي از بزرگترين شركتهاي جهان، شركتهاي نفتي از جمله "رويال داچ شل"، "بريتيش پتروليوم" و "توتال اس اي"، بسياري از پادشاهان اروپايي، بانكدارهاي بين المللي از جمله "ديويد راكفلر"، سياستمداران بزرگ، رئيس جمهورها، نخست وزيران و بانكداران مركزي هستند. گروه بيلدربرگ همچون يك "اتاق فكر سرّي جهاني" به دنبال آن است تا "ميان دولتها و اقتصاد اروپا و امريكاي شمالي در جريان جنگ سرد ارتباط برقرار كند".
* هدف از تشكيل اين گروه تحقق بخشيدن به جهاني سازي
در اوايل دهه 50، كارشناسان برجسته اروپايي و امريكايي به منظور گردهم آوردن پرنفوذترين افراد دو طرف اقيانوس و تحقق بخشيدن به جهاني سازي دست به تشكيل اين گروه زدند. شركت كنندگان همان مظنونين هميشگي بودند: سياستمداران ارشد، سرمايه گذاران بين المللي، بانكدارها، رهبران تيمها و موسسات فكري، اساتيد برجسته و روساي دانشگاهها، ديپلماتها، پادشاهان، مقامات ارشد اطلاعاتي، از جمله مقامات ارشد سيا كه تامين كننده اصلي بودجه نخستين نشست بود.
* برخي از اعضاي اين گروه پادشاهان و اعضاي خانواده هاي سلطنتي اروپا هستند
از موسسان اروپايي بيلدربرگ ميتوان به "جوزف رتينگر" و "پرنس برنهارد" هلند اشاره كرد. ضمنا پرنس برنهارد، تا سال 1934، يعني سه سال پيش از ازدواج با "جوليانا" ملكه هلند، براي آي جي فاربن، غول اقتصادي آلماني كار كرده بود. از كارشناسان امريكايي در اين نشست مي توان به "ديويد راكفلر"، "دين راسك" (يكي از مقامات ارشد شوراي روابط خارجي كه در آن زمان رئيس بنياد راكفلر بود)، "جوزف جانسون" (يكي ديگر از رهبران شوراي روابط خارجي كه در آن زمان رئيس "كارنگي" بود)، و "جان جي مككالي"( يكي از مقامات ارشد شوراي روابط خارجي كه در سال 1953 رئيس بانك "چيس منهتن" و نيز رئيس هيئت مديره شركت فُرد بود.)
* منفعت انجمن هاي بزرگ آمريكايي در تاسيس گروه بيلدربرگ
مشاركت فعال و پررنگ اين انجمنهاي بزرگ آمريكايي يعني راكفلر، كارنگي و فُرد در تاسيس گروه بيلدربرگ بي دليل نبود. اين موسسات در اوايل قرن بيستم از اصلي ترين نهادها در ايجاد اتفاق نظر ميان كارشناسان و نخبگان بودند. در يك كلام، آنها موتورهاي مهندسي اجتماعي بودند: موتورهايي هم براي محافل كارشناسانه و هم براي جامعه در كل. "رابرت اف. آرنوو" استاد آموزش در كتاب خود تحت عنوان "بشردوستي و امپرياليسم فرهنگي" مينويسد:
* انجمن هاي ثروتمند، استعدادهاي جامعه را در جهت اهداف خود به كار ميگيرند
انجمن هايي چون كارنگي، راكفلر و فرد تاثيري مخرب بر جوامع دمكراتيك دارند؛ آنها عمدتا اجتماعي نامنظم و نامحدود از قدرت و ثروت هستند كه استعدادهاي جامعه را مي خرند و در جهت اهداف خود به كار ميگيرند و بدين ترتيب برنامه هايي را طرح ميكنند كه توجه جامعه را به خود جلب ميكند. آنها همچون نهادهايي كه حركت جامعه را كند مي كنند مانع تغييرات اساسي و ساختاري در جامعه مي شوند يا اينكه آنها را به تاخير مي اندازند. اين بنيادها به حفظ نظمي اقتصادي و سياسي بين المللي كمك ميكنند، نظمي كه تنها به سود روساي انجمن هاي خيريه و طبقه حاكم و عيله منافع اقليتها، طبقه كارگر و ملتهاي جهان سوم است.
* اين انجمنها نقش اصلي در پيشبرد تفكر جهاني سازي دارند
اين موسسات نقش اصلي را در پيشبرد تفكر جهاني سازي داشته اند، تفكري كه مبناي ايجاد سازمان هايي همچون شوراي روابط خارجي و گروه بيلدربرگ را فراهم مي كرد. بويژه انجمن راكفلر، به حمايت از سازمان هايي پرداخت كه فلسفه ليبرال بين المللي را پيش ميبردند، فلسفه اي كه هدفش:
* هدف تقويت نظمي جهاني بود كه در آن آمريكا قدرت برتر جهان باشد
تقويت سياست خارجي اي بود كه در نظم نوين جهاني، آمريكا را به عنوان قدرت برتر جهان معرفي و مطرح مي كرد- برنامه اي كه انجمن راكفلر آن را "بي طرف"، "عيني" و حتي "غيرسياسي" مي خواند...ايجاد اين وفاق بين المللي مستلزم سرمايه گذاري و استفاده از افراد و سازمانهايي بود كه مي توانستند "نظم سنتي" و طرفداران آن را به چالش بكشند و در عين حال ايده "نظم نوين" را به پيش برند.
* اين انجمن ها حتي در مراكز دانشگاهي و آموزشي نيز فعال و اثرگذار هستند
اين انجمنها نه تنها به تاسيس موسسات مربوط به سياستگذاري از جمله تيمهاي فكر پرداختند، بلكه در سازماندهي و ايجاد دانشگاهها و مراكز آموزشي بويژه در رابطه با "روابط بين المللي" نيز بسيار فعال بودند. تاثير اين انجمنها بر آموزش و دانشگاهها و لذا "دانش" به يك ميزان نيست. همانگونه كه در كتاب بشردوستي و امپرياليسم فرهنگي بيان مي شود:
* اين انجمنها افرادي كه بايد با حمايت آنها به تحصيل بپردازند را تعيين ميكنند
قدرت انجمن در ديكته كردن آنچه كه بايد آموخته شود نيست. بلكه قدرت آن در اين نهفته است كه پارامترهاي حرفه اي و فكري را تعيين مي كند و نيز تعيين ميكند كه چه كساني در چه زمينه هايي و در چه چارچوبي ميتوانند تحت حمايت اين انجمنها به نحصيل بپردازند. همچنين نمود ديگر قدرت انجمن را ميتوان در توصيه برخي فعاليتهاي خاص مورد حمايتش مشاهده كرد. همانگونه كه هرولد لاسكي، نظريه پرداز و اقتصاددان سياسي بيان مي دارد: "انجمنها كنترل نمي كنند، صرفا به اين دليل كه، به معناي واقعي كلمه، آنها نيازي به كنترل ندارند. تنها كافيست جهت فكري خود را به جامعه دانشگاهي نشان دهند تا معلوم شود كه آنها همواره به سمت جامعه متفكران متمايل بوده اند".
* هدف اين انجمنهاي به اصطلاح خيريه، دست بردن در مهندسي جامعه بود
اين انجمنهاي خيريه اي كه صنعتگران و بانكداران طماع امريكايي تاسيس كردند، آنگونه كه ادعا مي كردند به دنبال كمك به بشريت نبودند، بلكه در حقيقت هدف موسسان آنها كسب منفعت و لذا مشاركت در مهندسي جامعه بود. اين خانواده هاي بزرگ از طريق بانكها اقتصاد جهاني را كنترل مي كردند؛ با استفاده از تيمهاي فكري موسسات سياسي و وابسته با سياست خارجي را مديريت مي كردند؛ و از طريق انجمنها، جامعه را مطابق ميل و خواسته خود مهندسي مي كردند. اين افراد، از رهگذر انجمنها، فرايند، تفكر و نهادهاي آموزشي را ترتيب ميدهند و بدين ترتيب با توليد و كنترل دانش، به برتري خود در جامعه ادامه مي دهند. نهادهاي آموزشي به تعليم و تربيت برگزيدگان آتي براي دولت، اقتصاد، علوم و ديگر محيط هاي حرفهاي مي پردازند، اين نهادها همچنين به تربيت افراد علمي مي پردازند كه جزء اصلي تيمهاي فكري از جمله گروه بيلدربرگ هستند.
* اين انجمن ها مرز ميان بخش خصوصي و عمومي را تيره و تار مي كنند
انجمن ها به خوبي مرز ميان بخشهاي عمومي و خصوصي را نامشخص و تيره مي كنند، با اين حال به خوبي اين دو بخش را در علوم اجتماعي از يكديگر تفكيك مي كنند. اين فرسايش مرز ميان بخش خصوصي و عمومي، "دمكراسي مد نظر ما را واجد عناصر فئوداليسم مي كند، با اين حال انديشمندان سياسي يا اجتماعي چندان به اين موضوع اعتراض يا توجهي نكرده اند". "زبيگنيو برژينسكي"، كارشناس سياست خارجي، مدير سابق شوراي روابط خارجي، عضو بيلدربرگ و همكار ديويد راكفلر در تاسيس كميسيون سه جانبه بيان ميدارد كه اين فرسايش مرزها "در خدمت حاكميت جهاني آمريكا" است:
* تقليد فراوان از شيوههاي آمريكايي زمينه را براي برتري آمريكا فراهم ميكند
افزايش و رشد تقليد از شيوههاي آمريكايي در جهان، زمينه اي مناسب براي اعمال غيرمستقيم و ظاهرا پذيرفته شده برتري آمريكايي فراهم ميكند. و در رابطه با سيستم داخلي آمريكا، اين برتري از ساختاري پيچيده از نهادها و فرايندهاي به هم پيوسته شكل گرفته كه به دنبال ايجاد وفاق و محو مغايرتها هستند.
* اين انجمنها به دنبال پياده كردن اهداف و تفكر خودشان در جامعه هستند
در سال 1915، كميسيوني تحت عنوان "كميسيون والش" از سوي كنگره به بررسي قدرت انجمنهاي خيريه و بشردوستي پرداخت، به گفته اين كميسيون "قدرت ثروت بر فرهنگ و سياست دمكراتيك چيره ميشود". اين كميسيون در گزارش نهايي خود چنين بيان مي دارد كه اين انجمنها بيشتر به دنبال آنند تا ايدئولوژي خودشان را در جامعه پيگيري كنند تا اينكه واقعيت هاي اجتماع را دنبال كنند. در چنين چارچوبي، به خوبي ميتوان رشد و نمو گروه بيلدربرگ را به عنوان يك تيم فكري با هدف ايجاد وفاق و پيشبرد ايدئولوژي در بين برگزيدگان و نخبگان، درك كرد.
* مشكلات اقتصادي جهان و اتحاد اروپا از مهمترين زمينه هاي مورد بحث در بيلدربرگ
اعضاي اين گروه در نخستين نشست به زمينه هاي زير پرداختند، زمينه هايي كه در نشستهاي بعدي نيز نقطه تمركز گروه بود: كمونيسم و اتحاد شوروي؛ مناطق و ملتهاي وابسته؛ سياستها و مشكلات اقتصادي، و يكپارچه سازي اروپا و جامعه دفاع اروپا.
* از ميان آمريكايي هاي عضو اين گروه، راكفلر بيشترين منافع را دارد.
مي توان گفت كه تقريبا هر فرد آمريكايي عضو بيلدربرگ، در شوراي روابط خارجي نيز عضويت داشت. از ميان اعضاي آمريكايي برجسته در سالهاي اوليه تشكيل اين گروه مي توان به "ديويد راكفلر"، "دين راسك"، "جان جي. مك كالي"، "جورج مك گي"، "جورج بال"، "والت ويتمن روستو"، "مك جورج باندي"، "آرتور دين"، و "پل نيتس" اشاره كرد. به گفته "استفان گيل"، دانشمند علوم سياسي، "در بخش امريكايي ها بيش از همه منافع راكفلر به چشم مي خورد".
* بسياري از نزديكان مورد اطمينان راكفلر مدتهاست عضو اين گروه هستند و بدين ترتيب منافع راكفلر را تامين ميكنند
بي ترديد، گرچه همانگونه كه "ادموند روچيلد" عضو سابق كميته مديران، و "فرانكو برنابه"، عضو كنوني كميته مديران و معاون رئيس موسسه "روچيلد يروپ"، تاييد ميكنند، منافع روچيلد همچنان در بيلدربرگ پا برجاست، با اين حال راكفلر هنوز هم بيشترين منافع و نفوذ را در گروه دارد. نه تنها ديويد راكفلر، تنها فرد عضو گروه مشاوران كميته مديران است، بلكه بسياري از نزديكان مورد اعتماد وي مدتها در كميته مديران فعاليت داشته اند و در ارتباط تنگاتنگ با سازمان بوده اند، كه از آن ميان مي توان به افراد زير اشاره كرد: "شارون پرسي راكفلر"؛ "جورج بال" يكي از رهبران شوراي روابط خارجي، كه در دوران رياست-جمهوري كندي و جانسون معاون وزارت امور اقتصادي كشور بوده؛ "هنري كيسينجر"، از مشاوران با سابقه راكفلر و از متخصصين راهبردي پادشاهي آمريكا؛ " زبيگنيف برژينسكي "، همكار راكفلر در تاسيس كميسيون سه جانبه؛ "جوزف اي. جانسون"، از مقامات سابق وزارت كشور و رئيس "موسسه خيريه كارنگي براي صلح بينالمللي"؛ "جان جي. مككالي"، رئيس شوراي روابط خارجي، معاون سابق وزير جنگ، رئيس بانك چيسمنهتن (كه پس از او ديويد راكفلر جاي او را گرفت)، متولي سابق انجمن راكفلر، رئيس انجمن فرد، و رئيس بانك جهاني؛ "جيمز ولفنشان"، رئيس سابق بانك جهاني و متولي انجمن راكفلر.
* راكفلر همچنان نمايندگان پرنفوذ خود در بيلدربرگ را حفظ كرده است
در حال حاضر نماينده عضو كنوني ما در كميته مديران، "جسيكا تي. متيوس" است كه نه تنها نشان دهنده ادامه منافع و نفوذ راكفلر در اين گروه است بلكه بازتاب كننده نفوذ و نقش انجمنهاي بزرگ در بيلدربرگ است. وي رئيس موسسه خيريه كارنگي براي صلح بين المللي است و قبلا در شوراي امنيت ملي تحت نظر "زبيگنيو برژينسكي" فعاليت داشته است. متيوس همچنين از مقامات ارشد شوراي روابط خارجي بوده، هم اكنون عضو كميسيون سه جانبه و نيز متولي انجمن راكفلر مي باشد. او همچنين در هيئت مديره "موسسه بروكينگز"، "صندوق برادران راكفلر" و "انجمن جويس" نيز فعاليت داشته است.
بيلدربرگ و اتحاديه اروپا
* جوزف رتينگر بنيانگذار نهضت اروپا از بنيانگذاران بيلدبرگ
جوزف رتينگر، يكي ديگر از بنيانگذاران بيلدربرگ است كه از طراحان اصلي بازار مشترك اروپا و نيز از متفكرين اصلي و موثر در طرح يكپارچه سازي اروپا ميباشد. در سال 1946، وي به "موسسه پادشاهي امور بين المللي" (معادل انگليسيي شوراي روابط خارجي) گفت كه اروپا بايد يك اتحاديه فدرال تاسيس كند و كشورهاي اروپايي بخشي از حاكميت خود را بدان واگذار كنند. رتينگر بنيانگذار نهضت اروپا است، اين نهضت، سازماني است كه براي ايجاد اروپاي فدرال تاسيس شده بود. وي بودجه اين سازمان را از نهادهاي آمريكايي از جمله شوراي روابط خارجي و انجمن راكفلر دريافت مي كرد. نكته جالب توجه اين است كه پس از جنگ جهاني دوم، بودجه شوراي روابط خارجي را موسسه كارنگي، انجمن فُرد و بويژه انجمن راكفلر تامين مي كردند.
* ژان مونت از ديگر پايه گذاران بيلدربرگ و نيز نهضت اروپا
علاوه بر رتينگر، از بنيانگذاران بيلدربرگ و موسس نهضت اروپا، يكي ديگر از پايه گذاران ايدئولوژيك يكپارچه سازي اروپا، "ژان مونِت" بود. ژان مونت موسس كميته اقدام براي ايالات متحد اروپا بود، سازماني كه در پي پيشبرد برنامه يكپارچه سازي اروپا بود، وي همچنين از فعالان و نخستين رئيس "جامعه اروپايي زغالسنگ و فولاد"، يعني سَلَف بازار مشترك اروپا، بود.
* تلاش آمريكا براي ايجاد اروپاي متحد
اسناد افشاشده در سال 2001 نشان مي دهد كه "نهادهاي اطلاعاتي آمريكا، جنبشي را در دهه هاي پنجاه و شصت براي ايجاد اروپاي متحد به راه انداخته بودند و به هدايت و تامين بودجه جنبش فدراليست اروپا مي پرداختند". اين اسناد نشان مي دهند كه "آمريكا در پشت پرده به شدت مشغول اين بود تا انگليس را به سمت ايجاد يك دولت اروپايي پيش برد. در نامه اي به تاريخ بيست و ششم ژوئيه 1950 كه به امضاي " ويليام جوزف دونووان"، رئيس اداره خدمات راهبردي آمريكا در زمان جنگ، يعني سلف سيا رسيده بود، دستورالعملهايي براي تاسيس يك پارلمان سرتاسري در اروپا به چشم مي خورد". "ابزار اصلي واشنگتن براي تحقق بخشيدن به برنامه اروپا، كميته آمريكايي براي اروپاي متحد بود كه در سال 1948 تاسيس شده بود. رئيس اين كميته دونووان بود كه در آن زمان به ظاهر يك وكيل خصوصي بود و معاونش" آلن دوله"، رئيس سيا در دهه50، بود. هيئت مديره اين كميته متشكل بود از افرادي چون "والتر بدل اسميت"، نخستين رئيس سيا، و شماري از مقامات و اعضاي سابق اداره كل خدمات جنگ آمايي آمريكا كه با سيا آمد و شد داشتند. مطابق اين اسناد، اين كميته به تامين بودجه جنبش اروپايي، مهمترين سازمان فدراليست در سالهاي پس از جنگ مي پرداخت". نكته جالب آنكه، "رهبران اين جنبش يعني رتينگر، "روبر شومن"، و "پل هنري اسپاك" نخست وزير سابق بلژيك، همگي مزدوران آمريكا بودند. در حقيقت نقش آمريكا در اين رابطه مخفي و سري بود.
بودجه و هزينه هاي كميته آمريكايي براي اروپاي متحد را انجمنهاي فرد و راكفلر و نيز گروههاي اقتصادي نزديك به دولت آمريكا تامين مي كردند
.
* ادغام و اتحاد اروپا يكي از موضوعات ديرينه مورد توجه بيلدربرگ
در سال 1951، "جامعه اروپايي زغال سنگ و فولاد" تاسيس شد و سند موسس آن از سوي فرانسه، آلمان غربي، ايتاليا، لوكزامبورگ و هلند امضا شد. اسنادي كه به تازگي از نشست سال 55 بيلدربرگ منتشر شده است نشان مي دهد كه يكي از موضوعات اصلي بحث، "وحدت اروپا" بوده است، در اين اسناد مشاهده مي شود كه "نمايندگان شش كشور عضو جامعه اروپايي زغال سنگ و فولاد كه در جلسه حضور داشتند كاملا در ايده يكپارچگي و ادغام اروپا حمايت كرده بودند". به علاوه در اين نشست "يك سخنگوي اروپايي از برقراري يك واحد پول مشترك سخن گفته و بيان مي دارد كه به نظر وي براي تحقق چنين امري ايجاد يك مقام سياسي مركزي ضروري است". نكته ديگر آنكه، يك نماينده آمريكايي در اين نشست بيان مي دارد كه تمايل و پشتيباني آمريكا از ايده يكپارچه سازي همچنان پابرجاست، هرچند كه در خصوص نحوه ابراز اين خواسته ترديدهايي به چشم مي خورد. يكي ديگر از شركت كنندگان آمريكايي از دوستان اروپايي خود خواست تا برنامه وحدت اروپا را با سرعت و جديت تمام دنبال كرده و توجه و تاكيد زيادي بر ملاحظات ايدئولوژيك نداشته باشند". بدين ترتيب در نشست سال 1955، گروه بيلدربرگ برنامه ايجاد بازار مشترك اروپا را در اولويت كار خود قرار داد.
* تاسيس اتحاديه اروپا و برقراري واحد پولي يورو در اروپا
دو سال بعد در 1957، با امضاي معاهده رم، جامعه اقتصادي اروپا يا جامعه اروپايي به تاسيس رسيد. در طول سالهاي پس از تاسيس، بسياري عهدنامه هاي ديگر نيز تصويب شد و كشورهاي بسياري به جامعه اروپايي پيوستند. در سال 1992، با امضاي معاهده ماستريخت اتحاديه اروپا تاسيس شد و بدين ترتيب واحد پول يورو ايجاد شد. بدنبال آن در سال 1994 موسسه مالي اروپايي در سال 1998 بانك مركزي اروپا تاسيس شدند و بدين ترتيب واحد يورو از سال 1999 در اروپا برقرار گشت. "داوينيون"، رئيس گروه بيلدربرگ و از مقامات سابق اتحاديه اروپا در مارس 2009 بيان داشت كه ايده ايجاد يورو در نشست هاي بيلدربرگ مطرح شد.
* ايجاد يك ابردولت اروپايي هدف تاسيس اتحاديه اروپا
معاهده موسس اتحاديه اروپا، گامي در جهت دستيابي به اهداف زير بود: ايجاد يك ابردولت اروپايي؛ ايجاد يك وزير خارجه مشترك، و به همراه آن سياست خارجي مشترك؛ جايگزيني عضويت انگليس در شوراي امنيت با اتحاديه اروپا به نمايندگي از تمامي كشورهاي اروپايي عضو؛ اجبار دولتها در پيروي فعال و مطلق از سياست خارجي اتحاديه؛ طرح چارچوبي براي سياست دفاعي اتحاديه به عنوان ركن فرعي يا جداي از ناتو؛ تاسيس يك سيستم دادگستري اروپايي، كه در آن اتحاديه معيارها براي تعيين و تعريف جرم و مجازاتها را تعيين ميكرد؛ ايجاد يك سيستم مشترك پناهندگي و مهاجرت؛ اعطاي اختيار تضمين همكاري و هماهنگي در سياستهاي اقتصادي و استخدامي به اتحاديه؛ برتري قانون اتحاديه بر قانون كشورهاي عضو؛ و بدين ترتيب تبديل كشورهاي عضو به چند ايالت يا استان در يك دولت فدرال متمركز.
* "دستن"، نويسنده بخش عمده معاهده موسس اتحاديه اروپا
بخش عمده معاهده موسس را "والري ژيسكار دستن"، رئيس جمهور سابق جمهوري فرانسه در سالهاي 74 تا 81، نوشته بود. وي همچنين يكي از اعضاي گروه بيلدربرگ، كميسيون سه جانبه، و نيز دوست نزديك هنري كيسينجر است كه آثاري نيز با وي منتشر كرده است.
* رئيس اتحاديه اروپا، مشخص كننده جهت گيري سياسي اتحاديه
اين معاهده در سال 2009، مقام رياست شوراي اروپا را بنا نهاد كه در حقيقت نماينده اتحاديه اروپا در جهان و نيز رئيس شورا محسوب مي شود، وي همچنين جهت گيري سياسي اتحاديه را مشخص مي كند. نخستين رئيس شوراي اروپا "هرمان ون رمپوي"، نخست وزير اسبق بلژيك است. در دوازدهم نوامبر 2009، بيلدربرگ نشستي را به دعوت داوينيون (رئيس گروه بيلدربرگ) تشكيل داد كه در آن برخي سياستمداران و صنعتگران بين المللي از جمله هنري كيسنجر حضور داشتند. هرمان ون رمپوي نيز در اين نشست حضور پيدا كرد، وي در سخنان خود در مقام جديد خود خواستار سيستم جديد مالياتها شد تا به اختلافات هميشگي در رابطه با بودجه اتحاديه پايان دهد". وي پس از انتخاب به عنوان رئيس اتحاديه در سخنراني خود چنين بيان ميدارد: "ما در شرايطي بسيار سخت به سر مي بريم: از يك سو بحران اقتصادي و تاثير شگرف آن بر وضعيت كار و بودجه ها، از سوي ديگر بحران جوياي كه حيات ما را به خطر انداخته، روزگاري پر از اضطراب، ابهام و بي اعتمادي را به بار آورده است". با اين حال، با تلاش مشترك كشورها مي توانيم بر اين مشكلات فائق آييم. تاسيس جي20 در دوران بحران اقتصادي در سال 2009، اين سال را نخستين سال حكمراني جهاني كرده است؛ كنفرانس آب و هوا در كپنهاگ نيز گامي ديگر در جهت مديريت جهاني سياره مان است.
* بحران يونان، يكي از مهمترين موضوعات مورد بحث در نشست 2011 بيلدربرگ
اخبار منتشرشده از نشست جديد بيلدربرگ در سال 2011 در سوئيس خبر از بحران شديد در منطقه يورو مي دهد، اين خبرها از تلاش اعضاي اين گروه براي جلوگيري از تكه تكه شدن اين قصر شيشه اي حكايت مي كنند. بنا به گفته "دانيل استالين" روزنامه نگار جسوري كه به بررسي فعاليتهاي بيلدربرگ مي پردازد، يكي از مهمترين موضوعات در اين نشست مسئله يونان بوده است، خبرهاي استالين حاكي از اين است كه وضعيت يونان با وجود احتمال كمك مالي روز بروز بدتر مي شود و احتمال آن مي رود كه جريان يورو در اين كشور متوقف شود. مسئله يونان، ايرلند و به طور گسترده تر وضعيت اقتصادي جهان از مهمترين موضوعات مورد بحث در اين نشست بوده است. از نمايندگان يونان در نشست 2011 ميتوان به "جورج پاپاكنستانتينو"، وزير دارايي يونان و بسياري بانكداران و اقتصاددانان ديگر اشاره كرد.
* ون رمپوي به حمايت از سيستم جديد مالياتها در اتحاديه مي پردازد
يكي از بازيگران فعال اتحاديه اروپا كه در اين نشست حضور داشت، هرمان ون رمپوي، نخستين رئيس شوراي اروپا بود، وي پس از حضور در نشست بيلدربرگ در نوامبر سال 2009 به اين مقام برگزيده شد، او در سخنراني خود در اين نشست از سيستم ماليات سرتاسري در اتحاديه دفاع كرد، به عقيده وي اين سيستم نه تنها اتحاديه را قادر مي سازد كه از وابستگي به دولتهاي عضوش رهايي يابد بلكه به آن كمك مي كند تا "منابع مختص به خود" داشته باشد. حضور وان رامپوي در نشست بيلدربرگ ، كه قبلا "سال 2009 را نخستين سال حكمراني جهاني" خوانده بود، هيچ تعجب برانگيز نيست. از ديگر مقامات اتحاديه كه در اين نشست حضور داشتند ميتوان به "ژاكين آلمونيا"، نائب رئيس كميسيون اروپايي؛ "فرانز فان دائل"، رئيس ستاد ون رمپوي رئيس شوراي اروپا؛ "نيلي كروز" نائب رئيس كميسيون اروپايي؛ و البته "ژان كلود تريشه" رئيس بانك مركزي اروپا اشاره كرد.
* همه ساله در نشست بيلدربرگ عده اي حضور مي يابند كه نامشان در ليست رسمي شركت كنندگان به چشم نمي خورد
در هر نشست ليست رسمي شركت كنندگان منتشر مي شود، اما همه ساله عده اي در اين نشست حضور مي يابند كه نامشان در ليست رسمي ذكر نمي شود. بنا بر برخي گزارشها، افرادي كه نامشان در ليست رسمي نشست سال جاري ذكر نشده است عبارتند از: "آندرس راسموسن" دبيركل ناتو، كه البته با توجه به حضور وي در تمامي نشستها، چندان جاي تعجب ندارد؛ "خوزه لوئيس زاپاترو"، نخست وزير اسپانيا؛ "آنگلا مركل"، صدر اعظم آلمان؛ "بيل گيتس" عضو هيئت رئيسه موسسه "بيل اند مليندا گيتس" و مدير عامل سابق "مايكروسافت"؛ "رابرت گيتس" وزير دفاع آمريكا. بنا به گزارش "گاردين" اين "ميهمانان غيررسمي" در نشست شناسايي شده يا حضورشان لو رفته بود. آنگلا مركل قبلا نيز به دفعات در نشستها شركت كرده بود، امري كه سبب مي شود حضور وي در اين جلسه چندان شگفت آور نباشد.
* ضرورت اتخاذ اقدامي قاطع در برابر بحران مالي، از سخنان شركت كنندگان در نشست سال 2011 بيلدربرگ
در اين نشست، مقامات اتحاديه از ضرورت اتخاذ اقدامي گسترده و قاطعانه در برابر بحران شديد مالي سخن گفتند. بدون چنين اقدامي، يورو و در حقيقت خود اتحاديه سقوط خواهد كرد؛ سناريويي كه براي تمام آنچه كه بيلدربرگ سعي كرده در اين 57 سال بدان دست يابد بسيار نامطلوب است. در حقيقت چنين اقدامي بايد اتحاديه را قادر سازد كه خود فعاليتهاي خود و دولتهاي عضو را كنترل كرده و بتواند دولتهايي كه از قواعد سرپيچي مي كنند را مجازات نمايد، همانگونه كه يك عضو بيلدربرگ در اين نشست بيان ميدارد، در حقيقت "اتحاديه بايد به سمت يك حكومت اقتصادي حقيقي حركت كند". حال، گرچه نميتوان اين ادعا را به تنهايي تاييد كرد، با اين حال اسناد بسياري وجود دارد كه نشان مي دهد كه تقريبا تمامي اعضاي اروپايي حاضر در نشست چنين ادعايي كردهاند.
* پيشنهاد تاسيس يك وزارت دارايي براي اتحاديه
پيش از اين نشست، ژان كلود تريشه، رئيس بانك مركزي اروپا، بيان داشته بود كه، "از آنجايي كه كشورهاي منطقه با يك بحران مالي سرتاسري مواجهند، تاسيس يك وزارت دارايي ضروري است". وي ميپرسد: "آيا در جايي كه يك بازار مشترك، يك واحد پول مشترك و يك بانك مركزي واحد وجود دارد، ايجاد يك وزارت دارايي امري بلندپروازانه است؟ وي به علاوه، با توجه به اين تفكر، و ايده هاي مطرح شده در نشست بيلدربرگ در حمايت از اقدامي مقتدرانه از سوي اتحاديه، به حمايت از "اعطاي حق وتو به اتحاديه در برابر اقدامات مضر اقتصادي كشورها" مي پردازد، گرچه چنين امري مستلزم تغيير در معاهدات اتحاديه خواهد بود. به عقيده تريشه، اين وزارتخانه پيشنهادي، "حداقل در سه زمينه مسئوليت مستقيم خواهد داشت":
* سه مسئوليت اين وزارتخانه پيشنهادي
اين زمينه ها عبارتند از، "نخست، نظارت بر سياستهاي مالي و رقابتي"، و" مسئوليتهاي مستقيم كشورها در وضعيتهاي اضطراري مالي". دوم آنكه اين وزارتخانه همچنين "تمامي مسئوليتهاي بخش اجرايي در زمينه مالي اتحاديه را نيز انجام ميدهد، تا بدين ترتيب يكپارچه سازي كامل خدمات مالي تحقق يابد، و سوم آنكه اين وزارتخانه نمايندگي اتحاديه در نهادهاي مالي بين المللي را بر عهده خواهد داشت".
* تاكيد بر ايجاد دولت اقتصادي اروپايي
سال گذشته، "ايو لترم"، نخستوزير بلژيك به نوعي ايده "دولت اقتصادي اروپايي" را تاييد كرد هنگامي كه بيان داشت كه:
ايده دولت تقويت شده اقتصادي روي ميز گذاشته شده و به طور حتم به حركت خود ادامه خواهد داد. بالاخره، آژانس بدهي اروپا يا چيزي شبيه بدان به حقيقت خواهد پيوست. من از اين اقدام خشنود هستم. اقدامي كه به ثبات مالي اروپا مرتبط ميشود و تنها يك ادعاي ايدئولوژيك در رابطه با فدراليسم نيست. من خود طرفدار فدراليسم هستم. اما بايد گفت كه يكپارچگي و ادغام بيشتر نتيجه منطقي داشتن يك واحد پولي مشترك است.
* نياز به يك دولت اقتصادي اروپايي براي هماهنگي سياستهاي اقتصادي منطقه
، چنين ادعايي البته چندان هم شگفتاور نيست، چراكه لترم جانشين هرمان ون رمپوي، عضو كنوني بيلدربرگ و رئيس اتحاديه اروپا است، فردي كه خود به شدت طرفدار ايجاد يك "دولت اقتصادي" و "حكمراني جهاني" است. برنامه تاسيس دولت اقتصادي مستلزم تعهد و پايبندي جدي فرانسه و آلمان است، امري كه مي تواند حضور مركل در نشست بيلدربرگ را توجيه كند. در مارس 2010، دولتهاي آلمان و فرانسه پيشنويس طرحي را منتشر كردند كه "هماهنگي در سياستهاي مالي را تقويت ميكند". اين طرح،" از نظارت بيشتر بر رقابت پذيري دولتهاي عضو سخن ميگويد كه در صورت بروز مشكلات مي توان به كار آيد". "جان كلود جانكر"، نخست وزير لوكزامبورگ در واكنش به اين طرح بيان ميدارد كه، در حقيقت "نياز ما به يك دولت اقتصادي اروپايي در قالب هماهنگي بيشتر در سياستهاي اقتصادي منطقه يورو شكل مي گيرد". در دسامبر 2010، "ولفگانگ شوبل"، وزير دارايي آلمان بيان داشت كه، "ساختاري كه در طول ده سال آتي خواهيم داشت به خوبي با يك اتحاديه سياسي همخواني خواهد داشت".
* تفاوت ديدگاه آلمان و فرانسه در رابطه با ايجاد دولت اقتصادي
به گزارش مطبوعات آلمان در اوايل سال 2011، اين كشور و فرانسه اختلافات زيادي در رابطه با جنبه هاي مختلف "دولت اقتصادي" با يكديگر دارند. با اين حال، مركل بيان داشت كه، "اكنون مدتهاست كه ما در رابطه با موضوع دولت اقتصادي به بحث پرداخته ايم"، و "آنچه هم كه هم اكنون در نظر داريم گامي در همين جهت است". با اين حال، تفاوت رويكرد اين دو كشور عمدتا موارد زير است:
* فرانسه خواهان تبديل شوراي اروپا به دولت اقتصادي
دولت فرانسه ترجيح ميدهد كه شوراي اروپا، كه متشكل است از سران كشورها و دولتهاي عضو اتحاديه، به نوعي دولت اقتصادي تبديل شود. از آنجا كه در ابتدا تنها كشورهاي منطقه يورو در اين دولت حضور خواهند داشت، "كريستين لاگارد"، وزير اقتصاد و دارايي فرانسه اين پروژه را پروژه 16 كشور ناميده است.
* آلمان خواهان تغيير مكانيزم اعطاي كمكهاي مالي
در مقابل آلمان كاملا بر موارد ديگري تمركز دارد. آنها خواهان آنند كه سيستم كمك مالي كنوني با مكانيزم ثبات اروپا در سال 2013 جايگزين شود. مطابق اين مكانيزم، دولتهايي كه با كمبود بودجه مواجه هستند بايد در قبال هر گونه كمكي كه به آنها ميشود، به رژيمهاي سخت كاهش از هزينه ها تن دهند يا بپذيرند.
* نياز به يك دولت اقتصادي قوي براي پاسخ به بحران يونان
"ماريو دراگي" رئيس كنوني بانك ايتاليا و نيز عضو هيئت مديره "بانك پرداختهاي بين المللي" است. وي در مصاحبهاي كه در مارس 2010 در وبسايت بانك پرداختهاي بينالمللي منتشر شد، بيان داشت كه در واكنش به بحران يونان، "نيازمند يك دولت اقتصادي قوي هستيم تا بتواند اصلاحات ساختاري هماهنگ و منظمتري را برقرار دارد". وي همچنين در نشست سال 2009 بيلدربرگ حضور داشت. شايد بتوان گفت كه وزاري اقتصاد منطقه اقتصادي يورو از ماريو دراگي حمايت كرده اند تا در اكتبر 2011 جانشين ژان كلود تريشه در بانك مركزي اروپا گردد.
* ادامه بحران اقتصادي، ادامه حيات تفكر تاسيس دولت اقتصادي اروپا
بي ترديد، ايده تاسيس دولت اقتصادي اروپا در سالهاي آتي و با ادامه بحران اقتصادي همچنان به حيات خود ادامه خواهد داد. همانگونه كه "دومينيك استراوس-كاون"، مدير اجرايي صندوق بينالمللي پول و عضو ديرينه گروه بيلدربرگ بيان مي دارد، "بحران يك فرصت است". بيلدربرگ با تمام قوا سعي خواهد كرد تا از سقوط يورو و پايان عمر اتحاديه اروپا جلوگيري كند. به هر حال، اين گروه از اوان تاسيس خود، يكپارچه سازي اروپا را در اهداف بسيار مهم خود جاي داده بوده است. در زندگينامه رسمي پرنس برنهارد، بنيانگذار و رئيس بلندمدت بيلدربرگ، از اين گروه به عنوان "زادگاه جامعه اروپايي" ياد شده است.
آيا سيستم صندوق بين المللي پول تغيير كرده است؟
* سمتهاي عاليرتبه براي افرادي در نظر گرفته مي شود كه حداقل يك بار در نشستهاي بيلدربرگ حضور يافته باشند
كريستين لاگارد، وزير اقتصاد و داراريي فرانسه كه در روند تهيه پيشنويس تاسيس دولت اقتصادي اروپايي نقشي بسيار فعال و محوري داشت، در سمت مديريت صندوق بينالمللي پول نيز پيشرو بود. مدير اين صندوق هميشه در نشستهاي بيلدربرگ حضور داشته است، جز در نشست سال جاري كه مدير كنوني اين صندوق يعني دومينيك استراوس كاون در نيويورك متهم به تجاوز جنسي شده است. با اين حال، سمتهاي عاليرتبه معمولا براي افرادي در نظر گرفته ميشود كه حداقل يك بار به نشست بيلدربرگ دعوت شده باشند. گرچه اين مسابقه همچنان ادامه دارد، جالب است ذكر شود كه كريستين لاگارد در يكي از نشست هاي بيلدربرگ در سال 2009 شركت كرده است. پرسش اين است كه حضور وي در اين نشست، او را در اولويت گزينه ها قرار خواهد داد يا اينكه در آينده شگفت زده خواهيم شد.
آيا در نظم نوين جهان جايي براي چين وجود دارد؟
* بحث چين، يكي از ديگر موضوعات مورد بحث در نشست بيلدربرگ
دانيل استالين در گزارش خود از بحث گسترده پيرامون نقش چين سخن گفته است، كه البته با توجه به اينكه در اين موضوع سالهاست در بسياري محافل مطرح است چندان شگفت آور نيست. در بحثهاي راجع به پاكستان نيز از چين سخن گفته شده است، چراكه با كشيده شدن جنگ آمريكا در افغانستان به كشور همسايه يعني پاكستان، روابط اقتصادي اين كشور با چين بيش از پيش بيشتر مي شود. نقش چين در افريقا نيز بسيار برجسته است، موضوعي كه قدرت غربيها در اين قاره را تهديد مي كند. با اين حال، مهمتر از همه آنكه در حال حاضر چين بزرگترين رقيب اقتصادي آمريكا شده است و بنا به گزارش صندوق بين المللي پول، اقتصاد اين كشور تا سال 2016 از آمريكا پيشي خواهد گرفت. بيلدربرگ در نشست خود به اين موضوع نه تنها به عنوان يك موضوع اقتصادي مالي نگريسته بلكه آن را يك تغيير چشمگير ژئوپليتيك در جهان دانسته است: "بزرگترين رويداد زمان ما".
* حضور دو شركت كننده چيني در نشست امسال، از نكات جالب توجه در اين نشست
آنچه كه در نشست امسال بحث راجع به چين را بسيار جالب مي كند، حضور دو شركت كننده چيني در آن است. اين دو ميهمان چيني "هوانگ يي پينگ"، استاد اقتصاد در دانشگاه پكن (يعني هاروارد چين)، و" فو يينگ"، معاون وزير امور خارجه چين بودند. حضور اين دو ميهمان در اين نشست بسيار تعجب آور است و حاكي از اهميت بحث چين است، چرا كه بيلدربرگ منحصرا يك سازمان اروپايي و شمال امريكايي است، و پيشنهاد راكفلر و برژينسكي مبني بر پيوستن ژاپن به اين گروه در سال 1972 با مخالفت اروپاييها روبرو شد، و در واقع به همين دليل بود كه كميسيون سه جانبه در سال 1973 تاسيس شد تا اعضاي هر سه طرف يعني اروپاي غربي، آمريكاي شمالي و ژاپن را در خود جاي دهد. در سال 2000 اين كميسون بخش ژاپني گروه را به گروه آسيا اقيانوسيه گسترش داد تا بدين ترتيب نه تنها ژاپن بلكه كره جنوبي، استراليا، زلاند نو، اندونزي، مالزي، فيليپين، سنگاپور و تايلند را نيز در خود جاي دهد.
* گروه جي 20 مامور مديريت بحران اقتصادي جهان شد
در سال 2009 به گروه جي 20 ماموريت داده شد تا بحران اقتصادي جهاني را مديريت كند و در اين ميان به موضوع چين و هند نيز رسيدگي نمايد، و همانگونه كه ژان كلود تريشه، عضو بيلدربرگ مي گويد، اين اقدام در حقيقت نشان دهنده اين بود كه "جي 20 بزرگترين گروه براي حكمراني اقتصادي جهاني" بود. در همين سال بود كه ون رمپوي رئيس اتحاديه اروپا، اين سال را "نخستين سال حكمراني جهاني" ناميد. با توجه به اين موارد جاي تعجب نخواهد داشت اگر بدانيم كه چين و هند نيز به عنوان اعضاي رسمي به جلسات كميسيون دعوت شدند. اين امر نشاندهنده افزايش نقش هند و بويژه چين در امور جهاني است، و شركت چينيها در نشست بيلدربرگ حاكي از آن است كه اين گروه نه تنها نمي خواهد چين را از دايره نهادهاي تثبيتشده، ايدئولوژي و سيستم قدرت جهاني خارج كند، بلكه بدنبال آن است تا چين را هر چه بيشتر در اين سيستم وارد كند. كارشناسان و نخبگان جهاني، كه شايد بهترين جلوهگاه آنها بيلدربرگ باشد، در پي آن نيستند كه اجازه بدهند آمريكا سقوط كرده و امپراتوري ديگري سر برآورد؛ بلكه هدف آنها مديريت ظهور برتري آمريكا در يك سيستم كاملا جديد از حكمراني جهاني است. اين هدف بزرگ بدون حضور چين ممكن نيست، و لذا از آنجا كه سالهاست بيلدربرگ از ايده "حكمراني جهاني" سخن مي گويد، حضور چين در نشستهاي اين گروه جاي تعجب ندارد. شايد در حقيقت نكته شگفت آور اين باشد كه چرا اين اقدام آنقدر دير صورت گرفته است.
آيا بيلدربرگ در حال ايجاد يك دولت واحد جهاني است؟
* به عقيده راكفلر، انسانهاي منطقي از جهاني شدن حمايت مي كنند و انسانهاي غيرمنطقي، ملي گرايي را ترجيح ميدهند
"جان رانسون"، در مقالهاي در روزنامه گاردين به مصاحبه با اعضاي بيلدربرگ پرداخته و سعي كرده تا نظريه هاي مختلف پيرامون سرّي بودن جلسات گروه را مورد واكاوي قرار دهد. با اين حال، در اين مصاحبه ها اطلاعات جالبي در رابطه با اهميت نقش اجتماعي اين گروه به دست آمد. رانسون سعي كرد تا با راكفلر مصاحبه كند اما تنها توانست با نماينده خبري وي سخن بگويد، بنا به گفته اين نماينده، ديويد راكفلر از اين همه نظريه هاي مختلف در رابطه با سري بودن جلسات، و نيز در رابطه با تيمهاي فكري جهاني مثل بيلدربرگ، بسيار شنيده و خسته شده است. به گفته نماينده راكفلر، "وي اين موضوع را جنگ ميان تفكر منطقي و غيرمنطقي ميداند. انسانهاي منطقي از جهاني شدن حمايت ميكنند و انسانهاي غيرمنطقي ملي گرايي را ترجيح مي-دهند".
* تمامي اعضاي بيلدربرگ تاثير اين گروه بر روابط بين المللي را تاييد مي كنند
رانسون در حاليكه ادعاي مديريت و اداره جهان به دست بيلدربرگ را رد مي كند، بيان ميدارد كه تقريبا تمامي اعضاي بيلدربرگ در سخنان خود تاييد مي كردند كه "جلسات اين گروه، در برخي موارد، بر روابط بين المللي اثرگذار بوده است". همانگونه كه "دنيس هيلي" كه سي سال است عضو كميته مديران اين گروه است صريحا بيان مي دارد:
* ايجاد يك جامعه واحد جهاني خواسته مطلوب بيلدربرگ
اينكه بگوييم ما به دنبال ايجاد يك دولت جهاني بوديم اغراق آميز است اما چندان غيرمنصفانه نيست. ما در بيلدربرگ بر اين عقيده بوديم كه نمي توان تا ابد به جنگ با يكديگر و كشتار و بي خانمان كردن مردم ادامه داد. پس به اين نتيجه رسيديم كه يك جامعه واحد در جهان نتيجه اي مطلوب خواهد بود... بيلدربرگ راهي براي گردهم آوردن سياستمداران، صنعتگران، اقتصاددانان و روزنامهنگارهاست. سياست بايد افراد غيرسياسي را نيز در بر گيرد. در حقيقت ما در بيلدربرگ، سياستمداران جوان را به كنار صنعتگران و اقتصاددانان بزرگ مي آوريم تا از آنها بياموزند. اين امر احتمال داشتن يك سياست جهاني ملموس را بيشتر ميكند.
* بيلدربرگ: "كشيشهاي اعظم جهاني سازي"
"ويل هاتون"، سردبير سابق روزنامه "آبزرور"، كه به جلسات بيلدربرگ دعوت شده بود، اين گروه را "كشيشهاي اعظم جهاني سازي" ناميد. وي بيان مي دارد كه، "افراد در اين شبكه ها گردهم مي آيند تا بر نحوه عملكرد جهان اثربگذارند" و به گفته او به "يك درك مشترك بين المللي از سياستگذاري" برسند. ويسكنت اتين داونيون، رئيس گروه بيلدربرگ بيان مي دارد كه، "گمان نمي كنم ما طبقه حاكم جهان باشيم چرا كه به عقيده من چنين طبقه اي اصلا وجود ندارد. به عقيده من اين گروه تنها محلي است كه افراد اثرگذار و بانفوذ گردهم مي آيند تا با هم صحبت و رايزني كنند".
* برخي نويسندگان مطالعه پيرامون بيلدربرگ را تلاش براي شناخت نحوه همكاري نخبگان براي ايجاد وفاق عام مي دانند
"ويليام دامهوف"، استاد روانشناسي و جامعه شناسي در دانشگاه كاليفرنيا، سانتاكروز مقالاتي در رابطه با بيلدربرگ نوشته است. وي در مصاحبه اي اين ادعا كه مطالعه و پژوهش پيرامون چنين گروههايي به نظريه توطئه مربوط مي شود را رد كرد و در مقابل بيان داشت كه وي به مطالعه پيرامون "چگونگي تلاش نخبگان و كارشناسان براي ايجاد يك وفاق عام پرداخته است، تلاشي كه در درون سازمانهاي كاملا آشكار به عنوان شبكه ها و موسسات سياستگذاري صورت مي گيرد و تمامي جزئيات آن كه در رسانه ها منتشر مي شود را مي توان مورد پژوهش و مطالعه قرار داد".
* بحران، بهانه بيلدربرگ براي پيشبرد برنامه هايش
اعضاي بيلدربرگ، همواره از تفكر حكمراني جهاني و ايجاد دولت جهاني حمايت مي كرده اند، و" بحران" هميشه بهانه خوبي براي پيشبرد برنامه هاشان بوده است. در واقع، همانگونه كه بحران يونان، خواسته هايي براي ايجاد "دولت اقتصادي اروپايي" را به دنبال داشته، بحران اقتصادي جهاني نيز بهانه مناسبي براي طرح "ادعاي حكمراني اقتصادي" جهاني بوده است. دومينيك استراوس كاون، رئيس صندوق بين المللي پول در ماه مه 2011 بيان داشت كه، "بحران يك فرصت است"، وي در ادامه خواستار "برقراري يك واحد پول جهاني شد كه از سوي يك بانك مركزي جهاني، با توانايي حكمراني و نهادي بسيار قوي و استوار صادر شود".با اين حال، وي بيان مي دارد كه،" بايد عرض كنم كه ما هنوز با اين همكاري جهاني بسيار فاصله داريم". البته نبايد ناديده گرفت كه جهان به سمت يك نابودي اقتصادي و مالي در حال حركت هست، امري كه هر اقتصاددان هوشمندي احتمالا آن را تاييد مي كند.
* تلاش براي جايگزيني يك واحد پول جهاني به جاي دلار
به دنبال نشست جي 20 در آوريل 2009، "طرحها براي برقراري يك واحد پول جهاني به جاي دلار آمريكا ارائه شد". ماده 19 سندي كه در پايان اين نشست منتشر شد بيان مي دارد كه، "بدين وسيله ما توافق كرديم تا 250 ميليارد دلار در اقتصاد جهان تزريق كنيم و بدين صورت نقدينگي جهاني را افزايش دهيم". "SDR يا حق برداشت ويژه، يك واحد پول ويژه از سوي صندوق بين المللي پول است". بنا به گزارشها، "رهبران جي 20 صندوق بين المللي پول را مجاز كرده اند تا يك واحد پول ايجاد كند و در حقيقت تسهيل بخشي جهاني را شروع كند". آنها بدين منظور، يك واحد پول جهاني را به كار مي گيرند. اين واحد پول خارج از كنترل يك ركن حاكم خواهد بود. بنا به گزارش "واشنگتن پست"، تلاش مي شود كه "صندوق بين المللي پول به يك سازمان ملل در رابطه با اقتصادي جهاني تبديل شود".
* تلاش براي تبديل واشنگتن به مركز سياستگذاري مالي جهاني
اين صندوق به نحوي گسترده همچون بانكي جهاني براي دولتهاي فقير و ثروتمند عمل خواهد كرد. اين صندوق با داشتن توانايي و اختيار چاپ پول خودش، خواهد توانست نقدينگي را در بازارهاي جهاني به نحوي كه زماني مختص بانكهاي مركزي بود، افزايش دهد... در حقيقت در چنين حالتي صندوق بين المللي خواهد توانست نقشي اصلي در مديريت اقتصاد جهان داشته باشد. در نتيجه چنين اقدامي، واشنگتن مركز سياستگذاري هاي مالي جهاني خواهد شد، همانگونه كه سالهاست سازمان ملل نيويورك را مركز ديپلماسي جهاني كرده است.
* بانك پرداختهاي بين المللي مركز مناسب براي حكمراني جهاني
در حاليكه سعي مي شود صندوق بين المللي پول پيشرو برنامه واحد پول جهاني قرار داده شود، بانك پرداختهاي بين المللي تنها مقام براي حكمراني جهاني خواهد بود. همانگونه كه مجله "فايننس اند دولپمنت"، مجله صندوق بين المللي پول در سال 2009 بيان داشت، "بانك پرداخت هاي بين المللي كه در سال 1930 تاسيس شده است، اصلي ترين و قديميترين مركز هماهنگي ها براي ترتيبات حكمراني جهاني است". ژان كلود تريشه، رئيس بانك مركزي اروپا و عضو ديرينه بيلدربرگ در سخنراني خود در آوريل 2010 در شوراي روابط خارجي بيان داشت كه، "اين تغيير چشمگيري كه امروزه در حكمراني جهاني مشاهده مي كنيم را در سه نمونه ميتوان تشريح كرد": نخست، ظهور گروه جي 20 به عنوان گروه اصلي براي حكمراني اقتصادي جهان در سطح وزيران، فرمانداران و روساي دولتها. دوم، تاسيس كنفرانس اقتصاد جهاني با حضور روساي بانكهاي مركزي تحت نظر بانك پرداختهاي بينالمللي به عنوان گروه اصلي براي مديريت بر همكاري بانكهاي مركزي. و نمونه سوم، افزايش اعضاي هيئت ثبات مالي به منظور شمول تمامي اقتصادهاي در حال ظهور.
* همكاري بانكهاي جهاني، بخشي از حركت به سمت تغيير شكل حكمراني جهاني
تريشه در پايان سخنان خود بر اين نكته تاكيد مي كند كه، "حكمراني جهاني اهميتي حياتي براي افزايش انعطاف سيستم مالي جهاني دارد". ماه بعد، وي در سخنراني خود در بانك كره چني مي گويد، "همكاري بانكهاي مركزي در حقيقت بخشي از يك روند گسترده تر در جهت تغيير شكل حكمراني جهاني است، روندي كه در نتيجه بحران مالي جهاني شدت بيشتري يافته است"، و "لذا ميتوان گفت كه طبيعتا اين بحران سبب شده كه كشورها بيش از پيش اهميت همكاري و يكپارچگي اقتصادي جهاني را بپذيرند". وي بار ديگر، بانك پرداختهاي بين المللي و مجامع مختلف آن از جمله نشست اقتصاد جهاني، و هيئت ثبات مالي را اصلي ترين كانال براي همكاري بانكهاي مركزي دانست.
روياي راكفلر
* ديويد راكفلر، پاپ كشيش هاي اعظم جهاني سازي
ديويد راكفلر، هفته گذشته در نشست بيلدربرگ جشن نود و شش سالگي خود را برگزار كرد، وي يكي از بنيانگذاران زنده گروه بيلدربرگ در سال 1954 است. اگر گروه بيلدربرگ را "كشيشهاي اعظم جهاني سازي" بناميم، آنوقت راكفلر را بايد "پاپ" دانست.
* جيمز ولفنشان، رئيس اسبق بانك جهاني، از حاميان و كارمندان خانواده راكفلر
حضور جيمز ولفنشان در اين گروه نشان دهنده اهميت خانواده راكفلر نه تنها براي آمريكايي ها بلكه براي كل فرايند جهاني سازي است. جيمز دي. ولفنشان، يك تبعه استراليايي، رئيس بانك جهاني در سالهاي 1995 تا 2005 بود، پس از آن وي موسسه خصوصي خودش يعني ولفنشان و كمپاني را تاسيس كرده و به اداره آن پرداخته است. وي همچنين براي مدتها عضو كميته مديران بيلدربرگ بوده است. او همچنين متولي افتخاري موسسه بروكينگز، يك تيم فكري بزرگ آمريكايي، و نيز متولي انجمن راكفلر و نيز عضو شوراي روابط خارجي بوده است. هايمان، پدر ولفنشان، براي جيمز آرماند روچيلد كار مي كرد، و در حقيقت ولفنشان را نيز از روي نام روچيلد، جيمز ناميد. پدر ولفنشان، به او آموخت كه چگونه "دوستان، آشنايان و روابط مفيد و اثرگذار پيدا كند". ولفنشان به سرعت در دنياي اقتصاد رشد كرد، و همانگونه كه پدرش براي خانواده روچيلد، خانواده پرنفوذ قرن نوزدهم، خدمت كرده بود، او نيز براي خانواده راكفلر، خانواده تقريبا پرنفوذ قرن بيستم خدمت كرد. وي به مناسبت جشن نود و شش سالگي ديويد راكفلر، در سخنراني خود در شوراي روابط خارجي بيان داشت:
* تلاش ديرينه خانواده راكفلر در جهت جهاني سازي
ديويد راكفلر شخصي است كه بيشترين تاثير را بر زندگي كاري من در اين كشور داشته است، و من همواره از اين بابت خوشحال خواهم بود، او مرا براي نخستين بار در دانشكده اقتصاد هاروارد در 1957 يا شايد هم 58 ديد...{در ابتداي قرن بيستم} در حاليكه كشور ما به دنيا مينگريست، خانواده راكفلر بر اين عقيده بود كه موضوع جهانيسازي تنها مختص آمريكا يا تنها مختص كشورهاي ثروتمند نيست. در اين زمان بود كه پدربزرگ ديويد، انجمن راكفلر را با ديد و هدفي جهاني بنا نهاد...بدين ترتيب، خانواده راكفلر در طول اين 100 سال، به نحوي بسيار چشمگير به توسعه در اين دوران كمك كرده اند و تمركز و توجه ويژهاي به مسائل مربوط به توسعه داشته اند، موضوعي كه من هم با آن در ارتباط بودهام. در حقيقت ميتوان گفت كه هيچ خانواده ديگر تا اين حد بر موضوع جهانيسازي و مسائل پيرامون آن اثرگذار نبوده است، مسائلي كه هنوز هم امروزه ما با آن مواجه هستيم. و به همين سبب، ديويد، ما از تو و كمك تو براي پيشبرد اين مسائل بسيار سپاسگذاريم.
* راكفلر، ناراحت از انتقادات تندروها به وي و خانوادهاش
مي توان گفت كه ديويد راكفلر با تاييد نقش خود و خانواده اش در شكل دادن جهان فروتني چنداني از خود نشان نداد. وي در كتاب خاطرات خود به سال 2002 مي نويسد:
بيش از يك قرن است كه تندروهاي ايدئولوژيك از فرصتهاي مختلف از جمله ملاقات من با كاسترو استفاده كرده اند تا به خانواده راكفلر حمله كنند و ادعا كنند كه اين خانواده تاثيري بيش از حد بر نهادهاي سياسي و اقتصادي آمريكا داشته است. برخي از آنها حتي بر اين عقيده اند كه ما در حال توطئه عليه منافع آمريكا هستيم و بدين منظور من و خانواده ام را متهم به همكاري و دسيسه چيني براي ايجاد ساختار اقتصادي و سياسي جهاني و يكپارچه تر مي كنند. اگر اين اقدام، جرم است، من آن را مي پذيرم و بدان افتخار مي كنم.
* سپاسگذاري راكفلر از چند خبرگزاري مطرح دنيا
گويي اين سخن كافي نبود، چرا كه از ديويد راكفلر نقل شده كه در نشست سال 1991 بيلدربرگ چنين بيان داشته:
ما از روزنامه هاي واشنگتن پست، نيويورك تايمز، مجله تايمز و ديگر خبرگزاري ها براي حضور مديرانشان در نشستهاي گروه و براي پايبندي به تعهداتشان در طول اين چهل سال، بسيار سپاسگذاريم. اگر برنامه ها و طرحهاي ما در اين نشستها منتشر مي شد و در دام تبليغات مي افتاديم، هيچوقت نميتوانستم طرحهاي خود براي جهان را پيش ببريم. اما اين جهان بسيار مجهزتر است و براي حركت به سمت دولتي جهاني آمادگي دارد. بي ترديد، حكومتي فراملي متشكل از نخبگان و اقتصاددانان جهاني بر حكومت فردي و سنتي قديم برتري دارد.
* مخالفت جهان با تفكر و ايدئولوژي راكفلر و بيلدربرگ
پس آقاي ديويد راكفلر تولد نود و شش سالگيتان مبارك باد. اما با عرض تاسف (يا بدون تاسف) بايد عرض كنم كه در حاليكه اين رسانه ها به "تعهدات خود پايبند بوده اند"، رسانه هاي جديد چنين كاري نكرده اند. همانگونه كه خودتان گفتيد، "اگر برنامه ها و طرحهاي ما در اين نشستها منتشر مي شد و در دام تبليغات مي افتاديم، هيچوقت نمي توانستم طرحهاي خود براي جهان را پيش ببريم". به نظر مي رسد كه اين دام تبليغات امروزه بر برنامه و طرحهاي شما براي جهان فرود آمده است و رهايي شما از آن را بيش از پيش سخت كرده است. درست است كه جهان امروز "مجهزتر" است، اما نه براي اينكه جهان براي اجراي طرح شما "آماده" است، بلكه براي اينكه جهان براي رد كردن اين طرح آماده ميشود. گرچه "حاكميت ملي" مشكلاتي دارد و من هم آن را حالت ايدهال نميدانم، با اين حال، "حاكميت فراملي متشكل از نخبگان و اقتصاددانان جهان"، بدترين سناريوي قابل تصور است. پس به عنوان هديه تولدتان به شما قول ميدهم ( و من يقين دارم كه اين گفته من، نظر و عقيده عده بيشماري از مردم جهان است) كه همچنان به تلاش خود براي انتشار طرحهاي شما براي جهانيان ادامه خواهم داد، تا روياي شما، يا كابوس ما، هيچگاه به حقيقت نپيوندد. بالاخره نور هدايت خواهد تابيد و مردم جهان در مسير آن حركت خواهند كرد.
اندرو گاروين مارشال پژوهشگر مركز پژوهشي راجع به جهاني سازي است. وي به همراه ميشل شوسودفسكي، به تازگي كتابي تحت عنوان، "بحران اقتصادي جهاني: افسردگي بزرگ قرن بيست و يكم"، منتشر كرده است. وي در حال حاضر در حال تاليف كتابي در رابطه با "دولت جهاني" است.
انتهاي پيام/ص
13:58 - 31 خرداد 1390