ماجرای نویسنده عاشق پهلوی که پس از اغتشاشات عضو بسیج شد
میگفت پسرم جزء اغتشاشگران بود رفته بودم دنبالش که یکهو از جلو و پشتِ سر، چند پسر جوان ریختند دورم و یکیشان چنگ انداخت و ریشهایم را توی مشت گرفت و جوری مرا چرخاند که هنوز سرم گیج میرود!
داغها سرد میشوند، پختگان خام نمیشوند. نمیدانم این بنده خدا جز کام دسته است، اما خداوند ملت ایران را به راه راست هدایت کند، راه کسانی که به آنها نعمت داد نه راه کسانی که مورد غضب قرار گرفتند و نه گمراهان.