12 اردیبهشت 1405

روایتی از معلم شهیدی که حامی دانش‌آموزان محروم بود

عادت رفتن به خونه همکارها رو ندارم، همه جلسات و کارها تو مدرسه انجام میشه، اما روز ۲۶ اسفند بود. گفتم حداقل این جعبه زولبیا بامیه رو به دستش برسونم، قرار گذاشتم و رفتم در خونشون. چند دقیقه‌ای صحبت کردیم و جعبه شیرینی رو دادم بهشون و خداحافظی کردم، بعدها فهمیدم که همون زولبیا رو هم شب همون روز توی مو…نمایش بیشتر
@user170910005846158278412 اردیبهشت 1405
در پاسخ به
نیازمند انقلاب در پاکسازی شدید نفوذیهای بدنه رسمی و غیر رسمی سازمان‌ها و ادارات نیز هستیم تمام نفوذیها چه از بدنه مردمی یا اتباع یا از هر جنس و ریشه ای که باشند بایست پاکسازی کامل بشوندچه عزیزانی چه پاک نیتانی از دست دادیم انسان از درد و غم اندوهشان دق می‌کند واقعا متاسفانه همه چیز را نمی‌شود به…نمایش بیشتر
سلام
16:02 - 12 اردیبهشت 1405

21 بازدید



1 پاسخ

@user170910070112747278712 اردیبهشت 1405
سلام خوبي خسته نباشید همون گفتی پدر و مادر ناشنوا هست یعنی ما بودیم اولین مدرسه دخترم بود کلاس اول یعنی دخترم از درس ضعیف بود مشکل پدر و مادر هست چون‌ ما ناشنوا هستم خيلي سخت بود ولي معلم خانم شیری که‌ فهمید که به‌ ما گفته ببخشید یادم نبود شما ناشنوا هستی من ازش تشکر کردم‌