داستان عجیب سربازی که تفنگ نداشت!
ما کودکانِ ناکازاکی هستیم…با دستهایی کوچک و قلبهایی بزرگتر از درد.روزی که آسمان روشنتر از همیشه شد،ما هنوز بلد نبودیم «جنگ» یعنی چه،اما فهمیدیم صلح چقدر زود میسوزد…عروسکهایمان خاکستر شدند،دفترهایمان ناتمام ماند،و خندههایمان زیر آوارِ آتش گم شد.۲ MB
