سرباز
می‌ایستد توی تاریکی و سرمای اول صبح. قبل از رفتن، باز چشمک می‌زند و آن عبارت همیشگی‌اش را می‌گوید «فداتشم». با همان تاکید بیشتری که روی شین می‌گذارد؛ یکجور مکث مالکانه، تشدید غلیظ. هرچه هست شیرینی و شیدایی و شعف خاصی دارد که بعد از دوازده سال مثل بار اول برق می‌اندازد توی چشم‌ها و لبخند می‌کشد روی لب‌هایم‌. بلافاصله صدایم را نازک می‌کنم «خدا نکنه» و با شرم‌ خوشایندی ریشه‌های مشکی روسری را می‌پیچم دور انگشتانم. انگشت از پشت پاشنه کفشش می‌کشد و مثل یک سرباز پا می‌کوبد تا کفش درست جا برود؛ بعد با لحن محکم‌تری می‌گوید «فداتشم! دم در نمون. برو تو خونه»توی این کلام هیچ تعارف و رمانتیک‌سازی رندانه‌ای جاساز نیست. واقعا حس می‌کنم اگر خطری در همان لحظه هر دویمان را تهدید کند، ترجیح می‌دهد خودش را سپر کند و فدا شود. شاید پسرها سرباز به دنیا نیایند اما یقین دارم که همه مردها بخاطر توان مواظبت و امکان پاسداری از کسی یا چیزی، صفت مردی را یدک می‌کشند. چه محافظت از سرمای دم صبح کنار در خانه باشد، چه برداشتن بارهای سنگین‌تر وقت برگشت از خرید و چه سینه‌سپر کردن برای هرگونه تعرض یا مزاحمت. اصلا عضلات سنگین‌تر و قد بلندتر و صدای کلفت‌تر به چه کار می‌آید اگر قداستی برای حراست نباشد؟ صدای مرد غریبه‌ای توی راهروی ساختمان می‌پیچد که او هم ظرف غذایش را می‌گیرد و با همسرش خداحافظی می‌کند. همسرم کله می‌اندازد که بروم داخل و در را ببندم‌. به دیوار تکیه می‌دهم و توی سرم صدای کفش‌هاش را روی پله‌ها می‌شمرم. تا می‌رسم به سیزده و تمام. سیزدهم دی ماه سالروز شهادت مردی است که تمام عالم اسلام خانه‌اش بود و او سرباز محافظ و جان‌فدا.غیرت معنای پیچیده و سختی ندارد اگر به چشم‌های قاسم سلیمانی نگاه کنی‌.
10:36 - 13 دی 1403

2731 بازدید



1 پاسخ