ماجرای نویسنده عاشق پهلوی که پس از اغتشاشات عضو بسیج شد
میگفت پسرم جزء اغتشاشگران بود رفته بودم دنبالش که یکهو از جلو و پشتِ سر، چند پسر جوان ریختند دورم و یکیشان چنگ انداخت و ریشهایم را توی مشت گرفت و جوری مرا چرخاند که هنوز سرم گیج میرود!
با سلام و ادب إن شاء الله که بنده اشتباه می کنم؛و لیکن نظام جمهوری اسلامی ایران چنان با عظمت، استوار و محکم هست که به این نوع داستان ها!!!حتی اگه واقعیت داشته باشه نیازی نداره...
دوست عزیزظاهرا ماجرا واقعی هست؛ حتی عکس از دستان بنده خدا هم گذاشتهاند. خوب بود حداقل از واقعی یا ساختگی بودن این قضیه سوال میکردید و بعد نظر میدادید.