سلام در مصلی

✍️معصومه جمشیدیفردا، مصلی دیگر مصلیِ هر سال نیست. فردا، جای گام‌های استوار، سکوتی سنگین بر زمین خواهد نشست؛ سکوتی که از هزار خطبه رساتر است. فردا، قلم‌ها پیش از آنکه بنویسند، می‌شکنند و واژه‌ها پیش از آنکه متولد شوند، در گلو می‌میرند.از نهم اسفند، چشم‌های این ملت لحظه‌ای از باریدن نایستاده است؛ اما شگفتا که این اشک‌ها، قامت‌ها را خم نکرده‌اند. داغ، سنگین است؛ اما ایمان، سنگین‌تر. اندوه، عمیق است؛ اما عهد، عمیق‌تر.سال‌ها در همین مصلی، قامتش قبله نگاه‌ها بود؛ دل‌ها با آمدنش آرام می‌گرفت و صف‌ها با حضورش جان می‌یافت. فردا، همان مصلی، او و چهار یار عزیزش را بر دوش مردمی خواهد دید که نه برای بدرقه یک پیکر، که برای بدرقه پاره‌ای از جان خویش آمده‌اند.چه کسی باور می‌کند؟ مگر می‌شود مردی که پناه دل‌های بی‌شمار بود، اکنون خود بر شانه‌های همان دل‌ها آرام گرفته باشد؟ مگر می‌شود آن نگاه آشنا را دیگر در میان جمعیت نجست؟اما تاریخ، با اشک ملت‌ها نوشته می‌شود. فردا، اشک خواهیم ریخت؛ اشکی که از ناتوانی نیست، از دلتنگی است. اشکی که بوی وفاداری می‌دهد. دست‌ها در هم گره خواهد خورد، دل‌ها به هم نزدیک‌تر خواهد شد و این ملت، با چشمانی خیس و قامتی استوار، شهادت خواهد داد که راه مردان خدا با رفتنشان پایان نمی‌یابد.بعضی وداع‌ها، پایان یک دیدار نیست؛ آغاز یک دلتنگی ابدی است.
05:38 - 13 تیر 1405
جامعه
امام و رهبری
حماسه و مقاومت

1 واکنش
22٫1k بازدید