از نامه‌های پرشور تا خیانت در کربلا؛ جریان‌شناسی خواص فریب‌خورده

✍️سید سجاد خشنودی مقدمهواقعه عاشورا، فراتر از یک رویداد تاریخی، آیینه تمام‌نمای رفتار انسان‌ها در مواجهه با حق و باطل و بصیرت و سطحی‌نگری است. در میان درس‌های بی‌شمار این حماسه، نقش «خواص» و تأثیر سرنوشت‌ساز آنان در شکل‌گیری حوادث، از پیچیده‌ترین و غفلت‌شده‌ترین ابعاد آن به شمار می‌رود. خواص، به عنوان کسانی که توانایی تحلیل مسائل را دارند، تعیین‌کننده مسیر جوامع خویشند و در لحظات حساس، وزن ترازوی حق و باطل را به دست می‌گیرند. جریان‌شناسی خواص در کوفه - از نامه‌های پرشور آغازین تا خیانت نهایی در کربلا - پرده از واقعیتی تلخ برمی‌دارد: بسیاری که حق را می‌شناختند، در میدان عمل از روی سستی، ترس، دنیاطلبی و مهم‌تر از همه، ناتوانی در تحلیل درست، از یاری امام معصوم (ع) بازماندند. امروز نیز جامعه ایران، در میان فتنه‌های پیچیده، نیازمند بازخوانی الگوی خواص کوفه است تا خواص بصیر را از فریب‌خورده بازشناسد و از سرنوشت آنان برحذر باشد.۱. خواص و عوام؛ تعاریف و گونه‌شناسیخواص در اصطلاح به کسانی گفته می‌شود که خود مسائل را تحلیل می‌کنند و بر اساس تفکر و تحلیل، اقدام می‌کنند. آنان دانا و بینا و برخوردار از توانایی تحلیل و ارزیابی مسائل اجتماعی و سیاسی هستند و تمام تصمیم‌هایشان بر اساس آگاهی و بصیرت است. اما آنچه در این میان اهمیت دارد، تفکیک «خواص فعال» از «خواص منفعل» است. خواص فعال، کسانی هستند که با حضور در میدان و اقدام عملی، مسیر جامعه را تعیین می‌کنند؛ اما خواص منفعل، با وجود آگاهی، در عمل سکوت می‌کنند و به نوعی به جریان باطل مشروعیت می‌بخشند. در مقابل، عوام کسانی هستند که تابع اتفاقات و جریانات در جامعه هستند و خودشان تحلیلی از وقایع ندارند.
اما آنچه در واقعه عاشورا به عنوان یک مسئله اساسی نمایان می‌شود، تقسیم‌بندی درونی خواص است:الف) خواص حق: کسانی که در مسیر حق حرکت می‌کنند و حاضرند دنیا را فدای دین کنند. مصداق کامل این گروه، یاران باوفای امام حسین (ع) در کربلا هستند که تا آخرین نفس در رکاب آن حضرت ایستادند و با ایثار خون خود، اسلام را زنده نگه داشتند.ب) خواص باطل: کسانی که آگاهانه در جبهه باطل قرار می‌گیرند و با تمام قوا با حق مخالفت می‌کنند؛ مانند شمر، عمر سعد و دیگر فرماندهان سپاه یزید که با علم به حقانیت امام (ع)، در برابر او صف‌آرایی کردند.ج) خواص حق دنیازده: این گروه، مهم‌ترین و پیچیده‌ترین گونه خواص در ماجرای کوفه هستند. آنان اهل حق‌اند و حقانیت امام را می‌شناسند، اما در مواجهه با معارضه دین و دنیا، دین را فدای دنیا می‌کنند. نامه‌های سران کوفه به امام حسین (ع)، عمدتاً از همین دسته از خواص صادر شد. آنان امام را دعوت کردند، اما چون دنیا برایشان مهم بود، در نهایت در برابر او ایستادند و این، بزرگ‌ترین آفت جوامع دینی در طول تاریخ بوده است.۲. زمینه‌های شکل‌گیری خواص فریب‌خورده برای درک عمیق‌تر این پدیده، باید به بسترهای شکل‌گیری آن در جامعه کوفه توجه کرد. رهبر معظم انقلاب در این باره می‌فرمایند: «بسیاری از مسلمانان دوران اواخر شصت سالۀ بعد از حادثۀ هجرت - یعنی پنجاه سالۀ بعد از شهادت نبی مکرم - از حوادثی که می‌گذشت، تحلیل درستی نداشتند. چون تحلیل نداشتند، عکس‌العمل نداشتند. لذا میدان، باز بود جلوی کسانی که هر کاری می‌خواستند، هر انحرافی که در مسیر امت اسلامی به وجود می‌آوردند، کسی جلودارشان نباشد؛ می‌کردند.» این تحلیل عمیق، ریشه اصلی انحراف خواص را در عدم تحلیل درست از وقایع می‌داند.
این بسترها را می‌توان در چند سطح تحلیل نمود که هر کدام به دیگری گره خورده و شبکه‌ای به هم پیوسته از عوامل انحراف را تشکیل می‌دهند:نخست: جاهلیت نو و سازماندهی شدهٔ اموی. پس از شهادت پیامبر (ص)، جامعه اسلامی با یک پروژه نظام‌مند برای تغییر مسیر ارزش‌ها مواجه شد که از سقیفه آغاز و در دوره معاویه به اوج خود رسید. معاویه با بیست سال حکومت، ساختاری قدرتمند برای بنی‌امیه پدید آورد؛ سیاست رسمی لعن امیرالمؤمنین (ع) بر منبرها، تثبیت نظام موروثی خلافت و حذف تدریجی مخالفان، همگی بستر اجتماعی لازم برای پذیرش حکومت یزید را فراهم کرد. این جاهلیت نو، با پوشش اسلامی، توانست ارزش‌های اصیل را وارونه جلوه دهد.دوم: دنیاطلبی و ریاست‌پرستی. عمر سعد که از خواص شناخته‌شدهٔ جبهه حق بود، میان حکومت ری (یک منصب دنیوی) و جنگ با امام حسین (ع) مخیر شد و حکومت ری را انتخاب کرد؛ حکومتی که حتی به آن هم نرسید. این انتخاب نشان می‌دهد که دنیاطلبی، مهم‌ترین عامل تبدیل خواص حق به خواص فریب‌خورده است. در واقع، دنیاطلبی و ترس از دست دادن آن، دو روی یک سکه بودند. کوفیان از یک سو دنیا می‌خواستند و از سوی دیگر از دست دادن آن می‌ترسیدند. این ترکیب، آن‌ها را به خطای محاسباتی کشاند و از میدان تکلیف خارج کرد.سوم: راحت‌طلبی. بسیاری از خواص کوفه، به جای تحمل سختی یاری امام (ع)، راه آسان همراهی با قدرت حاکم را انتخاب کردند. راحت‌طلبی فسادپذیر، یکی از مهم‌ترین عواملی بود که آن‌ها را از میدان خارج کرد. آنان به جای ایستادگی در برابر ظلم، راه آرامش کاذب را برگزیدند و به مرور، روحیه جهاد و مبارزه را از دست دادند.
چهارم: بریدن از معنویت. فاصله گرفتن تدریجی از معارف دینی و معنویت، یکی از عوامل کلیدی بود که خواص را از مسیر حق منحرف کرد. این بریدگی از معنویت، که پس از شهادت پیامبر (ص) آغاز شد، زمینه‌ساز افول ارزش‌های الهی در ضمیر خواص گردید و آنان را در برابر فتنه‌ها آسیب‌پذیر ساخت.پنجم: تعصبات قبیله‌ای. کوفه شهری بود با قبایل متعدد که تعصبات قبیله‌ای در آن ریشه داشت. بسیاری از خواص کوفه، به جای تبعیت از حق، از قبیله و خویشاوندان خود پیروی کردند. این تعصبات جاهلی، نقش مهمی در شکل‌گیری جبهه‌بندی‌های کوفه داشت و مانع از تشخیص صحیح و تبعیت از امام (ع) شد.ششم: ترس. ترس از قدرت ظاهری بنی‌امیه و ترس از جان و مال، یکی دیگر از عوامل کلیدی بود که خواص را از مسیر حق منحرف کرد. هنگامی که عبیدالله بن زیاد با لشکری عظیم وارد کوفه شد، بسیاری از خواص که پیشتر نامه نوشته بودند، از ترس، عقب‌نشینی کردند و مسلم بن عقیل را تنها گذاشتند.هفتم: بصیرت نداشتن. یکی از عوامل مهم انحراف خواص در صحنه کربلا، عدم بصیرت بود. خواصی که بصیرت ندارند، نمی‌توانند حق را از باطل تشخیص دهند و در شرایط فتنه، به راحتی فریب می‌خورند. بصیرت یعنی «تشخیص خط و نقطه درگیری با دشمن».هشتم: تشخیص غلط از عواقب. بسیاری از خواص کوفه، نه از روی دشمنی با امام (ع)، بلکه بر اساس خطای محاسباتی از یاری او دست کشیدند. آنان گمان می‌کردند که جبهه بنی‌امیه قدرتمندتر است و یاری امام (ع) به نتیجه نمی‌رسد. این خطای راهبردی، آنان را از میدان تکلیف خارج کرد. در واقع، آنان نتیجه را بر تکلیف مقدم داشتند، در حالی که در مکتب عاشورا، تکلیف بر نتیجه مقدم است.
نهم: انحراف از مسیر حق. رهبر معظم انقلاب در تحلیل خود از انحراف خواص، به این نکته ظریف اشاره دارند که «شروع انحراف می‌تواند از یک نقطۀ کوچک باشد که در این حالت، تشخیص آن و نیز مانع شدن از آن بسیار دشوار است». این هشدار عمیق نشان می‌دهد که خواص باید همواره مراقب انحرافات تدریجی باشند که از یک قدم کوچک شروع می‌شود و به سقوطی بزرگ می‌انجامد.۳. از نامه‌های پرشور تا خیانت؛ تحلیل روان‌شناختی رفتار کوفیانپس از مرگ معاویه، خواص کوفه با نامه‌هایی پرشمار (دست‌کم ۱۵۰ و تا ۱۸۰۰۰ نامه) امام حسین (ع) را به کوفه دعوت کردند؛ نامه‌نویسان از نظر انگیزه به سه دسته تقسیم می‌شوند:الف) نامه‌نویسان خالص: کسانی که با ایمان راسخ و از روی بصیرت، امام را دعوت کردند. آنان به حقانیت امام (ع) ایمان داشتند و دعوتشان از روی اعتقاد بود. مصداق این گروه، افرادی مانند سلیمان بن صرد خزاعی، مسیب بن نجبه، رفاعة بن شداد و حبیب بن مظاهر هستند که بعدها در قیام توابین شرکت کردند و نشان دادند که دعوتشان از روی ایمان بود. سلیمان بن صرد خزاعی از اصحاب امیرالمؤمنین (ع)، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) بود. او در نهضت توابین (توبه‌کنندگان) به عنوان رهبر شناخته می‌شد. هرچند آنان در تشخیص زمان مناسب، دچار تردید شدند و در کربلا حضور نیافتند، اما با قیام توابین در سال ۶۵ هجری قمری، نشان دادند که دعوتشان از روی ایمان بود و در راه خونخواهی امام (ع) جان باختند.
ب) نامه‌نویسان فریب‌خورده: کسانی که تحت تأثیر جوّ عمومی و هیجانات زودگذر، نامه نوشتند، اما در مواجهه با خطر، عقب‌نشینی کردند. این گروه، اکثریت نامه‌نویسان را تشکیل می‌دادند. آنان نه از روی ایمان، بلکه از روی احساسات زودگذر و همراهی با جریان غالب، به دعوت امام پرداختند و هنگامی که با تهدید و ارعاب مواجه شدند، از مواضع خود بازگشتند.ج) نامه‌نویسان منافق: کسانی که از ابتدا با هدف فریب امام و با برنامه‌ریزی قبلی، نامه نوشتند. این گروه، اقلیتی بودند که در دستگاه اموی نفوذ داشتند و با دعوت امام، در صدد بودند تا ایشان را به دام اندازند و زمینه را برای حذف ایشان فراهم کنند. از جمله مصادیق بارز این گروه، محمد بن اشعث بن قیس کندی است.محمد بن اشعث، از اشراف قبیله کنده و یاران ابن‌زیاد، ابتدا با نامه‌ای پرشور امام حسین (ع) را به کوفه دعوت کرد، اما با ورود ابن‌زیاد، به عامل اصلی سرکوب قیام تبدیل شد. او فرماندهی دستگیری و محاصره مسلم بن عقیل را بر عهده داشت و با نیرنگ او را تسلیم کرد. در کربلا نیز در کنار عمر سعد جنگید. پدرش اشعث (یهودی‌تبار) و برادرش قیس نیز از نامه‌نویسانی بودند که به لشکر شام پیوستند. این خاندان، نمونه کامل نفاق و چندچهرگی در کوفه‌اند که با فریب، امام را به دام انداختند.تحلیل روان‌شناختی رفتار نامه‌نویسان کوفه، نشان می‌دهد که آنان به چند دلیل در صحنه عمل حاضر نشدند: نخست، دوری از میدان خطر؛ در فضای امن نامه‌نگاری شجاع می‌نمودند، اما در میدان نبرد ضعف نشان دادند. دوم، امید به پیروزی دیگران؛ تصور می‌کردند دیگران به جای آنان خواهند جنگید. سوم، تأثیرپذیری از جوّ سنگین ارعاب؛ با ورود ابن‌زیاد و تشدید خفقان، از مواضع خود عقب‌نشستند.
چهارم و مهم‌تر، نبود تحلیل درست از وقایع؛ رهبر معظم انقلاب این را عامل اصلی می‌دانند؛ کوفیان نه از روی دشمنی، بلکه از ناتوانی در تحلیل شرایط، راه خطا پیمودند.هنگامی که مسلم بن عقیل، نماینده امام (ع)، وارد کوفه شد و با استقبال گسترده مردم مواجه گردید، عبیدالله بن زیاد با ورود به کوفه و به‌کارگیری سیاست‌های تهدید، تطمیع و ارعاب، توانست خواص فریب‌خورده را از مسلم جدا کند. شبث بن ربعی، از جمله کسانی بود که ابتدا به امام (ع) نامه نوشت، اما در روز عاشورا از سوی عمر سعد، فرماندهی پیاده‌نظام سپاه دشمن را بر عهده گرفت. او پیشتر از یاران امیرالمؤمنین (ع) در جنگ صفین بود، اما در کربلا در برابر فرزند علی (ع) ایستاد. این الگو، نشان‌دهنده آسیب‌پذیری شدید خواص در شرایط فتنه است. جایی که باطل شبیه حق می‌شود و تشخیص حق از باطل دشوار می‌گردد، خواصی که بصیرت کافی ندارند، به راحتی فریب می‌خورند.
نتیجه‌گیریبررسی جریان‌شناسی خواص کوفه، ما را به این حقیقت رهنمون می‌سازد که انحراف یک جامعه، بدون نقش‌آفرینی خواص به ثمر نمی‌نشیند. واقعه عاشورا نشان داد که آسیب‌پذیرترین نقطه یک نهضت الهی، سستی خواص درونی است؛ خواصی که حق را می‌شناسند اما به دلیل دنیاطلبی، راحت‌طلبی، ترس، فاصله از معنویت و عدم بصیرت، نه تنها به یاری حق نمی‌شتابند، بلکه با سکوت خود، به تثبیت باطل یاری می‌رسانند. درس بزرگ کوفه برای امروز، این هشدار است که خواص جامعه مسئولیت سنگین‌تری دارند و سکوت آنان در برابر فتنه‌ها، خیانت‌آمیزتر از خطای عوام است. تشخیص خط و نقطه درگیری با دشمن، و اولویت تکلیف بر نتیجه، مهم‌ترین آموزه‌ای است که در عصر جنگ شناختی بیش از هر زمان ضرورت دارد. تنها با بصیرتی عاشورایی می‌توان از سرنوشت خواص فریب‌خورده رهایی یافت و همچون یاران باوفای حسین (ع)، در زمره خواص حق و عامل باقی ماند.
14:24 - 11 تیر 1405
جامعه
تاریخ
تحلیل و نظر

21٫5k بازدید