نقش هیئتها و نهادهای مذهبی در پویایی اجتماعی شهر:تحلیلی مفهومی کاربردی درچارچوب حکمرانی اجتماعی شهری
✍️جواد طلوع رضائی صفاروقتی از شهر سخن میگوییم، اغلب ناخواسته به دام یک تصور فنی و کالبدی میافتیم؛ خیابانها، ساختمانها، شبکه حملونقل، خدمات شهری و نهادهای رسمی. گویی شهر مجموعهای از سازهها و دستورالعملهاست که با تصمیم مدیران اداره میشود. اما هر کس که حتی اندکی با زیست واقعی شهر ایرانی آشنا باشد، میداند که شهر پیش از آنکه یک سازه فنی باشد، یک واقعیت اجتماعی زنده است؛ واقعیتی که با احساس تعلق، حافظه جمعی، معنا، تعارض، همبستگی و کنشهای روزمره مردم شکل میگیرد. درست در همین الیه پنهان اما تعیینکننده است که نقش هیئتها و نهادهای مذهبی خود را آشکار میکند؛ نه بهعنوان یک عنصر حاشیهای، بلکه بهمثابه یکی از ستونهای پایداری اجتماعی شهر.مسئله از آنجا آغاز میشود که در نظام دانایی مسلط بر سیاستگذاری شهری، هنوز نتوانستهایم نهادهای مذهبی مردمی را بهعنوان کنشگران واقعی شهر به رسمیت بشناسیم. هیئتها یا بهعنوان پدیدههایی صرفاً آیینی و مناسکگونه دیده میشوند، یا در نگاه خوشبینانهتر، بهعنوان ابزارهایی برای بسیج اجتماعی در مقاطع خاص. هر دو نگاه، تقلیلگرایانهاند و از درک ماهیت اجتماعی و تمدنی این نهادها ناتوان. نتیجه چنین نگاهی، شکاف عمیقی است میان آنچه در سطح رسمی شهر برنامهریزی میشود و آنچه در سطح زندگی واقعی مردم جریان دارد.
هیئت در تجربه تاریخی و معاصر شهر ایرانی، فقط محل برگزاری مناسک نیست؛ هیئت یک «میدان اجتماعی» است. میدانی که در آن، افراد نه بر اساس نقشهای اداری یا موقعیت اقتصادی، بلکه بر اساس پیوندهای معنایی و عاطفی کنار هم قرار میگیرند. این کنار هم بودن، بهظاهر ساده، در بطن خود حامل یکی از کمیابترین سرمایههای شهر مدرن است: اعتماد اجتماعی. در جهانی که روابط انسانی هر روز رسمیتر، قراردادیتر و شکنندهتر میشود، هیئت یکی از معدود فضاهایی است که هنوز امکان شکلگیری روابط پایدار، چهرهبهچهره و مبتنی بر شناخت متقابل را فراهم میکند.از این منظر، هیئت را باید یکی از منابع اصلی تولید سرمایه اجتماعی شهری دانست؛ سرمایهای که نه در بودجههای عمرانی دیده میشود و نه در گزارشهای رسمی، اما فقدانش بهسرعت خود را در بیاعتمادی، انفعال اجتماعی و گسستهای محلهای نشان میدهد. بسیاری از بحرانهای اجتماعی شهر، از افزایش آسیبهای اجتماعی گرفته تا کاهش مشارکت مدنی، نه بهدلیل کمبود نهاد، بلکه بهدلیل ضعف سرمایه اجتماعی است. هیئتها دقیقاً در نقطهای قرار دارند که میتوانند این خلأ را پر کنند، اگر بهدرستی فهم و تقویت شوند.نکته مهم این است که هیئتها این سرمایه اجتماعی را نه با آموزشهای رسمی و نه با دستورالعملهای بالادستی، بلکه از طریق تکرار آیین، روایت مشترک و تجربه جمعی میسازند. آیین، در اینجا فقط یک عمل مذهبی نیست، بلکه سازوکاری اجتماعی برای تولید معنا و همبستگی است. روایتهای عاشورایی، ************* و حتی شکل خاص گردهماییها، همگی به شکلگیری نوعی حافظه جمعی کمک میکنند که شهروند را از یک «ساکن» به یک «عضو» تبدیل میکند.
در سطح محله، این حافظه جمعی نقش تعیینکنندهای در حفظ هویت محلهای دارد. بسیاری از محلههای شهری امروز، بهویژه در کلانشهرها، با نوعی بیهویتی مزمن مواجهاند. افراد میآیند و میروند، بدون آنکه پیوندی با مکان برقرار کنند. هیئتها در چنین فضایی، یکی از آخرین نقاط اتصال میان فرد و مکاناند. نام هیئت، مسیر دستهروی، چهرههای قدیمی و حتی خاطرات مشترک، همگی به مکان معنا میدهند. این معنا، پیششرط هرگونه پایداری اجتماعی در شهر است.اما نقش هیئتها به تولید معنا و هویت محدود نمیشود. در عمل، بسیاری از هیئتها بهطور غیررسمی کارکردهایی را بر عهده دارند که مدیریت شهری سالهاست در پی تحقق آنهاست. از شناسایی خانوادههای آسیبپذیر گرفته تا کمکرسانی در بحرانها، از حلوفصل تعارضهای محلی تا بسیج داوطلبان برای امور عمومی. تفاوت اساسی در اینجاست که هیئتها این کارها را نه از موضع قدرت اداری، بلکه از موضع رابطه و اعتماد انجام میدهند. همین ویژگی است که آنها را در بسیاری از مواقع کارآمدتر از نهادهای رسمی میکند.با این حال، این ظرفیت عظیم، اغلب یا نادیده گرفته میشود یا بهشکلی نادرست مورد استفاده قرار میگیرد. یکی از خطاهای رایج، تلاش برای رسمیسازی و کنترل هیئتهاست. هر جا هیئتها بهطور کامل در قالبهای بروکراتیک ادغام شدهاند، بخش مهمی از پویایی اجتماعی خود را از دست دادهاند. هیئت، اگر استقلال مردمیاش مخدوش شود، دیگر نمیتواند نقش واسط میان مردم و ساختار رسمی را ایفا کند. از سوی دیگر، رها کردن کامل هیئتها بدون ارتقای آگاهی اجتماعی و شهری نیز میتواند آنها را به سمت مناسکیشدن افراطی یا انفعال اجتماعی سوق دهد.
مسئله اصلی، تنظیم نسبت هوشمندانه میان هیئتها و حکمرانی شهری است. هیئت نه رقیب مدیریت شهری است و نه بازوی اجرایی آن. هیئت یک نهاد میانی است؛ نهادی که میتواند زبان مردم را به زبان سیاست و زبان سیاست را به زبان مردم ترجمه کند. این نقش واسط، در شرایطی که نهادهای مدنی رسمی با ضعف مواجهاند، اهمیتی دوچندان دارد. اما تحقق این نقش، نیازمند نوعی بازاندیشی عمیق در سیاستگذاری شهری است؛ بازاندیشیای که از نگاه ابزاری و تقلیلگرایانه عبور کند.از منظر کنشگری تمدنی، هیئتها حامل یک ظرفیت فراتر از شهرند. آنها میتوانند محل تلاقی دین، اجتماع و آینده باشند؛ جایی که ارزشهای دینی نه در سطح شعار، بلکه در سطح کنش اجتماعی معنا پیدا میکنند. هیئتی که نسبت خود را با مسائل واقعی شهر، از فقر و نابرابری گرفته تا بحران هویت و گسست نسلی، بازتعریف کند، میتواند به یکی از موتورهای تمدنسازی در مقیاس شهری تبدیل شود. اما این امر، بدون ارتقای فهم اجتماعی مدیران هیئتها و بدون گفتوگوی مستمر با دانش شهری ممکن نیست.در نهایت، اگر بخواهیم صادقانه به مسئله نگاه کنیم، باید بپذیریم که آینده پویایی اجتماعی شهر، بیش از آن که به پروژههای پرهزینه و ساختارهای پیچیده وابسته باشد، به کیفیت نهادهای مردمی و پیوندهای انسانی بستگی دارد. هیئتها یکی از معدود نهادهایی اند که هنوز این پیوندها را زنده نگه داشتهاند. نادیده گرفتن آنها، نه فقط یک خطای تحلیلی، بلکه یک خطای تمدنی است.
شهر آینده، اگر قرار است انسانی، پایدار و معنادار باشد، ناگزیر باید جایگاه هیئتها و نهادهای مذهبی را در زیربنای اجتماعی خود بازشناسی کند؛ نه از سر مصلحت، بلکه از سر فهم عمیق واقعیت اجتماعی. این بازشناسی، نقطه آغاز یک حکمرانی شهری متفاوت است؛ حکمرانیای که به جای حذف یا کنترل، بر اعتماد، همافزایی و فهم متقابل بنا شده است.
19:05 - 8 تیر 1405