از خود بیگانگی تا یگانگی

✍️دکتر احمد صادقی در ساحت معرفت‌ شناسی، آدمی همواره در تکاپوی یافتن خویشتن و درک حقیقت است. این سفر شناختی، در سه وادی کلام، فلسفه و عرفان، جلوه‌هایی گوناگون از «خود بیگانگی» تا «یگانگی» را به تصویر می‌کشد و مراتبِ دوری و نزدیکی انسان به حقیقت وجودی‌اش را نمایان می‌سازد.در وادی نخست، یعنی علم کلام، جان آدمی درگیر پژوهش‌های آفاقی و بیرون‌ گرایانه می‌شود. متکلم، در حصار واژگان، متون و ظواهر نص محبوس می‌گردد و تمام همت خویش را صرف دفاع و تفسیر شواهدی می‌کند که از بیرون بر او عرضه شده‌اند. در این ساحت، چون نگاه تماماً به متون دوخته شده است، جوشش‌های درونی، ادراک ناب شهودی و تعقل آزاد و رها به حاشیه‌ای تاریک رانده می‌شوند. این ایستگاه، نقطه‌ی اوجِ ازخودبیگانگی است؛ جایی که انسان در لابلای اوراق و تفاسیر بیرونی، حقیقت بی‌واسطه‌ی درون خویش را فراموش می‌کند.اما وقتی گام در اقلیم فلسفه می‌نهیم، از غلظت این بیگانگی کاسته می‌شود. فیلسوف، با اتکا بر گوهر عقل، که پاره‌ای اصیل از وجود انسان است، به محضر هستی می‌رود. فلسفه، بازگشتی نسبی به خویشتن است؛ زیرا ابزار شناخت، دیگر تنها متن بیرونی نیست، بلکه خرد درون‌ جوش است. با این حال، این پیوند هنوز کامل نیست، چرا که عقل نیز با مفاهیم و کلیات سر و کار دارد و همچنان فاصله‌ای میانِ شناسنده و شناخته‌ شده باقی می‌گذارد.
سرانجام، در طلیعه‌ی عرفان، پرده‌های پندار و حجاب مفاهیم عقلی و ظواهر نقلی به تمامی می‌سوزند. عارف، از آفاق به أنفس هجرت می‌کند و به جای خواندن متن یا بافتن برهان، به تماشای مستقیم و بی‌واسطه‌ی حقیقت می‌نشیند. در این مقام، دوگانگی‌ها رخت برمی‌بندد، ادراک شهودی در قلب سالک می‌شکفد و تمامی درجات از خود بیگانگی محو می‌گردد. در این ساحت قدسی، آدمی به غایت یگانگی و توحید ناب واصل می‌شود.
20:10 - 10 ژوئن 2026
جامعه
اندیشه
تحلیل و نظر

1 بازنشر1 واکنش
12٫6k بازدید