مذاکره کردن یا نکردن، مسأله نیست
✍️منصور کاظمیاین روزها دوباره فضای سیاسی و رسانهای کشور درگیر یک دوقطبی تکراری شده است؛«مذاکره بکنیم یا نکنیم؟»اما شاید اصل ماجرا دقیقاً همینجا باشد که این دوقطبی، از اساس یک صورتبندی کاذب است.مسأله اصلی نه «مذاکره کردن» است و نه «مذاکره نکردن».پرسش واقعی این است:مذاکره تاکنون کدام مسئله بنیادین کشور را حل کرده است؟🔹دوقطبی کاذباز ابتدای انقلاب اسلامی، و حتی پیش از آن، ایران همواره درگیر نوعی چالش و اصطکاک مستمر با غرب بوده است.حاصل این مسیر، دورهای متعدد مذاکره و توافقهایی بوده که تقریباً در همه آنها طرف آمریکایی یا بدعهدی کرده یا قواعد بازی را به نفع خود تغییر داده است.با این حال، جریان انقلابی اصیل اساساً مخالفتی ذاتی با مذاکره ندارد؛ مخالفت اصلی با «توهم حل مسائل کشور از مسیر مذاکره» است.تفاوت این دو نگاه، تفاوتی بنیادین است.🔹ریشه بحران، جای دیگری استریشه مشکلات کشور نه در نبود رابطه با غرب، بلکه در نوع حکمرانی و الگوی اداره کشور نهفته است.سالهاست که غرب، با پیچیدهترین شکل استعمار مدرن، یعنی «استعمار نرمافزاری»، در حال بازتولید الگوهای مدیریتی خود در کشورهای دیگر است؛نه از مسیر اشغال نظامی، بلکه از طریق علوم انسانی، مدلهای دانشگاهی و ادبیات مدیریتی.🔹مدیران ترجمهاینتیجه این روند، تربیت مدیرانی است که هنر اصلیشان نه طراحی الگوی بومی، بلکه کپیبرداری از نسخههای غربی است؛ نسخههایی که نه بر بستر فرهنگی و تاریخی ایران نوشته شدهاند و نه الزاماً توان حل مسائل ایران را دارند.طبیعی است که چنین مدیری، وقتی در حل مسائل ناتوان میشود، «مذاکره» را به عنوان پوششی برای ضعف مدیریتی خود مطرح کند؛ گویی تمام مشکلات کشور پشت میز گفتوگو حل خواهد شد.
🔹مذاکره؛ راهحل یا تاکتیک؟در نگاه رهبر شهید انقلاب اسلامی نیز مذاکره، اگر به عنوان راهحل مشکلات داخلی فهم شود، نهتنها مفید نیست بلکه میتواند مضر باشد.اما همین مذاکره، در چارچوب نبرد سیاسی و تقابل راهبردی، میتواند یک تاکتیک در میدان جنگ باشد (حتی اگر مجبور به نرمش قهرمانانه شویم)؛نه نشانه پذیرش کدخدایی آمریکا و نه راهحل بحرانهای داخلی کشور.🔹جنگی با ابزار متفاوتمشکل آنجاست که بسیاری از مدیران، فعالان سیاسی و حتی برخی دلسوزان، توان تفکیک این دو پارادایم را ندارند.در بزنگاهها، به جای تمرکز بر مواجهه با دشمن خارجی، وارد نزاعهای فرسایشی درونجبههای میشوند؛ نزاعهایی که دستاوردی جز فرسایش سرمایه اجتماعی و تضعیف انسجام داخلی ندارد.واقعیت این است که دیپلماسی و مذاکره، امتداد جنگاند؛ اما با ابزارهایی متفاوت.این یک اصل پذیرفتهشده در علوم سیاسی و روابط بینالملل است.آنچه اهمیت دارد، اصلِ بازی کردن نیست؛ بلکه نوع بازی، زمین بازی و هدف نهایی است.🔹در سیاست، نتیجه مهم استامروز، با وجود اختلافنظرهای جدی که با آقای قالیباف در عرصه سیاسی داشتم، کنش او در پاکستان را ــ با همه نقدهایی که میتوان به آن وارد کرد ــ در این چارچوب قابل قبول میدانم.هرچند در نهایت، در سیاست «نتیجه» تعیینکننده است و خوب مذاکره کردن، بدون دستاورد واقعی، مسئلهای را حل نخواهد کرد.دستاورد همیشه به دست آوردن امتیاز نیست، حفظ داشتههای راهبردی هم دستاورد بزرگی محسوب میشود.
05:00 - 13 خرداد 1405