در محضر سوره مبارکه انفال؛ واکاوی نسبت جنگ و مذاکره
✍️احمد صادقیدر آیات مبارکه ۶۰ تا ۶۲ سوره مبارکه انفال، نسبت میان «جنگ» و «مذاکره» نه یک تقابل دوگانه، که نسبتی طولی و معرفت شناسانه است؛ پیوندی که در آن، قدرت بازدارنده، شرط امکان دیپلماسی خردمندانه است. این آیات، ترسیمگر هندسهی دقیق تعامل با غیر خودی در سپهر سیاست توحیدی است.خداوند در آیه ۶۰ دستور به «اِعداد» میدهد: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ». این امرِ الهی، فراتر از یک مأموریت نظامی، یک امر روان شناختی است. هدف این بسیج امکانات، ایجاد رعب در دل دشمنان پیدا و پنهان است. در مبنای سیاسی این آیات، صلح طلبی بدون برخورداری از «قوّت»، نه یک فضیلت اخلاقی، که دعوتی به طمع ورزی دشمن است. قوّت در اینجا، مبنایی وجودی است که دیپلماسی را از انفعال ذلیلانه به سمت موازنه باز میگرداند.با استقرار این موازنه، نوبت به گشودن دریچهی مذاکره میرسد: «وَإِن جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا». واژهی «جنوح» به معنای میل کردن و تمایل نشان دادن، دلالت بر حالتی از انعطاف دارد. اما نکتهی نغز اینجاست که این انعطاف، هرگز به معنای اعتماد دشمن نیست؛ چرا که بلافاصله با «وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ» پیوند میخورد. الهیات مذاکره در اینجا، دیپلماسی مبتنی بر توکل است؛ یعنی مذاکره کننده با تکیه بر قدرت لایزال حق به میدان میرود، نه با دلبستگی به تعهدات لرزان دشمن.
اما در نهایت، آیه ۶۲ پرده از واقعیت سیاست فریب برمیدارد: «وَإِن يُرِيدُوا أَن يَخْدَعُوكَ». این هشدار، مکر دشمن را در اتاقهای تاریک سیاست ورزی عریان میکند. پاسخ به این مکر، نه دلبستگی به ساز و کارهای دیپلماتیک رایج، بلکه اتکا به «حَسْبُکَ اللَّهُ» است. اینجاست که پیوند نصرت الهی و بنیان اجتماعی (بِالنَّصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِینَ) رخ مینماید. منطق قرآنی به ما میآموزد که سیاست خارجی قدرتمند، نه در تفکیک میدان از دیپلماسی، بلکه در توازن میان قدرت سخت و هوشمندی نرم متجلی میشود. مذاکره، امتداد میدان است؛ تا زمانی که میدان، هیمنهی لازم را ایجاد کرده باشد، دیپلماسی میتواند به ثمر بنشیند و در صورت فریب، همان قدرت برآمده از ایمان و نصرت الهی، تنها تکیه گاه استوار برای صیانت از عزت ملی خواهد بود.
07:06 - 9 خرداد 1405