"پارادوکس هرمز؛ چرا اقتدار نظامی در دریا به رفاه ملی تبدیل نمیشود شود؟"
✍️افسانه حاجیلوتصویر امروز جمهوری اسلامی ایران در جغرافیای سیاسی جهان با نام تنگه هرمز گره خورده است. رادارهای ما در این منطقه، نبض حیاتیترین آبراه انرژی زمین را زیر نظر دارند و اراده سیاسی نظام، به عنوان متغیر اصلی در معادلات امنیت بینالملل شناخته میشود. با این حال، درست در میانه این اقتدار خیرهکننده، یک پارادوکس عمیق در حوزه سیاستگذاری عمومی خودنمایی میکند. پرسش اساسی اینجاست که چرا این دکترین پیروز در عرصههای دفاعی و امنیتی، در امتداد سواحل مکران و خلیجفارس به زنجیره ارزش اقتصادی و رفاه پایدار ملی ختم نمیشود؟ چگونه اقتداری که توان جابهجا کردن مرزهای اراده سیاسی در جهان را دارد، هنوز نتوانسته است ظرفیتهای معطلمانده جنوب را به تراز استانداردهای جهانی برساند و بر معیشت مرزنشینان اثر مستقیم بگذارد؟۱.تضاد راهبردی؛ جغرافیای دریایی و حکمرانی خشکیمحورریشه این تناقض راهبردی را باید در نوعی گسست تمدنی میان واقعیتهای جغرافیایی و ذهنیات مدیریتی جستوجو کرد. ایران به لحاظ سرزمینی یک کشور دریایی به شمار میرود، اما دیوانسالاری کشور همچنان در بند یک ذهنیت فلاتنشین و خشکیزی باقی مانده است. مرکز ثقل تصمیمگیری در تهران، در محاصره کوهستانها و فرسنگها دور از شرجی دریا، مدلی از توسعه را دیکته میکند که اصالتاً زمینپایه و متکی بر استخراج منابع زیرزمینی است. ما طی دهههای گذشته به دریا غالباً از دو منظر نگریستهایم: یا به مثابه یک خندق دفاعی برای حراست از کیان کشور و یا به عنوان اتوبانی برای عبور تانکرهای نفت. این نگاه محدود باعث شده است تا اقتدار دریایی ما در لایههای پدافندی متوقف بماند و به منطق شبکه و تجارت اقیانوسی ورود نکند.
۲.محصور در گلوگاه؛ ضرورت نگاه به افقهای پس از تنگهدر لایهای عمیقتر، ما با پدیدهای مواجهیم که میتوان آن را نگاه حداقلی به جغرافیا نامید. تنگه هرمز برای ایران یک اهرم فشار راهبردی بینظیر ایجاد کرده است، اما تمرکز بیش از حد بر این گلوگاه امنیتی، ما را از فرصتهای بیکرانِ اقیانوس هند غافل نگاه داشته است. در حالی که رقبای منطقهای با درک صحیح از آینده اقتصاد جهان، در حال تبدیل شدن به هابهای لجستیکی و پیوند زدن بنادر خود به کریدورهای بینالمللی هستند، مدیریت دریایی ما در لایههای لخت دیوانسالاری پایتخت، میان چندین وزارتخانه و نهاد موازی تکهتکه شده است. باید پذیرفت که اقتدار نظامی، امنیت تولید میکند که پیششرط هر تمدنی است، اما توسعه زمانی رخ میدهد که این امنیت به اعتبار سرمایهگذاری و زنجیره تولید ثروت تبدیل شود.۳.چرخش تمدنی؛ انتقال مرکز ثقل توسعه از مرکز به ساحلبرای حل این پارادوکس، تحقق سیاستهای کلی توسعه دریامحور نه یک انتخاب مدیریتی، بلکه یک ضرورت تمدنی است. حل معضلات اقتصادی در جنوب نیازمند یک هجرت تصمیمگیری از مرکز به ساحل است. نمیتوان انتظار داشت مدیری که از پنجره اتاقش در قلب پایتخت به ترافیک سیمانی نگاه میکند، برای رقابت بنادر چابهار و گوادر یا توسعه صنایع پیشرفته فراساحل، نقشه راهبردی بنویسد. توسعه دریایی با توزیع بودجه قطرهچکانی و بخشنامههای اداری محقق نمیشود، بلکه نیازمند استقرار قدرت تصمیمگیری، منابع مالی و نخبگان اجرایی در لبه آب است تا واحد تحلیل حکمرانی از نگاه بخشی و وزارتخانهای به نگاه آمایشی و پیوند با اقتصاد جهانی تغییر یابد.
۴.فرماندهی واحد اقتصادی؛ کلید گشایش قفلهای دریاییمعماری نهادی دولت در حوزه دریا نیازمند بازنگری بنیادین است. پراکندگی امور دریایی میان چندین وزارتخانه، نوعی آشفتگی ساختاری ایجاد کرده که خروجی آن چیزی جز مستهلک شدن فرصتها نبوده است. همانگونه که در عرصه نظامی، تمرکز فرماندهی عامل اصلی اقتدار ما در هرمز بوده، در عرصه اقتصادی نیز نیازمند یک نهاد عالی و متمرکز تحت عنوان «وزارت امور دریاها» یا سازمانی با اختیارات حاکمیتی هستیم. نهادی که بتواند از سوخترسانی به کشتیها تا صنایع کشتیسازی و دیپلماسی دریایی را در یک منظومه واحد مدیریت کند و اجازه ندهد ظرفیتهای عظیم مکران در پیچوخم بروکراسی تهران از بین برود.نتیجهگیری: مکران؛ آزمونِ بلوغِ حکمرانیتنگه هرمز برای ایران دیگر یک معمای نظامی نیست؛ ما در آنجا بلوغ و اقتدار خود را به رخ جهان کشیدهایم. اما اکنون نوبت به حل معمای توسعه رسیده است. اگر این اقتدار سخت به اقتدار نرم اقتصادی گره نخورد، در بلندمدت با فرسایش ژئوپلیتیک مواجه خواهیم شد. زمان آن فرارسیده است که ایران، پشت به کوهستان و رو به اقیانوس بایستد تا صدای امواج جنوب در تالارهای تصمیمگیری پایتخت، بلندتر از هیاهوی نفت شنیده شود. مکران، آزمون بزرگ بلوغ حکمرانی ما در قرن جدید است؛ جایی که باید ثابت کنیم قدرتِ حراست از آبها، میتواند به قدرتِ خلق ثروت برای ملت نیز بدل شود.
08:00 - 27 مه 2026