زوال از درون؛ تأملی در سنت قرآنیِ «محق»

✍️حسین دورقی «وَلِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَیَمْحَقَ الْکَافِرِینَ» (آل‌عمران: ۱۴۱)اگر حق حقیقتی پایدار است، چرا باطل گاه قدرتمند و ماندگار به نظر می‌رسد؟ چرا ظلم، فساد و دروغ می‌توانند سال‌ها در صحنه تاریخ باقی بمانند؟ این پرسش، یکی از دیرپاترین پرسش‌های انسان در مواجهه با تحولات تاریخی و اجتماعی است. قرآن در پاسخ به این مسئله، صرفاً به وعده پیروزی نهایی حق بسنده نمی‌کند، بلکه سازوکار فرسایش باطل را نیز توضیح می‌دهد؛ سازوکاری که در مفهوم قرآنیِ «محق» قابل فهم است.در آیه ۱۴۱ سوره آل‌عمران، پس از حادثه جنگ اُحد، قرآن می‌فرماید: «وَلِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَیَمْحَقَ الْکَافِرِینَ». توجه مفسران غالباً به بخش نخست آیه، یعنی «تمحیص» و پالایش مؤمنان معطوف بوده است؛ اما بخش دوم آیه حامل نکته‌ای مهم درباره سرنوشت باطل است: «وَیَمْحَقَ الْکَافِرِینَ». واژه «محق» در زبان قرآن، صرفاً به معنای نابودی ناگهانی نیست، بلکه به فرایند فرسایش تدریجی و تهی‌شدن از درون اشاره دارد.
بر اساس این نگاه، باطل ممکن است در ظاهر پابرجا دیده شود، اما در درون، عوامل زوال خود را حمل می‌کند. درست مانند درختی که ریشه‌اش پوسیده اما هنوز برگ‌های سبز دارد، یا ساختمانی که نمایی استوار دارد اما ستون‌های آن ترک برداشته‌اند. بنابراین، دوام ظاهری لزوماً نشانه اصالت و پایداری نیست.قرآن در آیه‌ای دیگر این حقیقت را روشن‌تر بیان می‌کند: «وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا». تعبیر «کان زهوقاً» نشان می‌دهد که ناپایداری، امری عارضی برای باطل نیست، بلکه در ذات آن نهفته است. به بیان دیگر، باطل از همان آغاز حامل بذر زوال خویش است؛ هرچند این زوال، همواره فوری و آشکار نباشد.یکی از خطاهای رایج در تحلیل تاریخ، خلط میان «ظهور» و «واقعیت» است. انسان معمولاً آنچه را پرهیاهوتر، قدرتمندتر و فراگیرتر است، پایدارتر نیز تصور می‌کند. در حالی که قرآن میان آنچه «دیده می‌شود» و آنچه «می‌ماند» تفاوت می‌گذارد. از همین رو، برای توضیح این مسئله از مثال سیلاب استفاده می‌کند: «فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَدًا رَابِیًا... فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ».سیلاب در حرکت خود کف‌هایی متورم پدید می‌آورد که گاه سطح آب را می‌پوشانند. ناظر سطحی ممکن است گمان کند حقیقت همان کف‌ها هستند، زیرا بیشتر دیده می‌شوند. اما کف نه عمق دارد و نه ماندگاری؛ اندکی بعد از میان می‌رود و آنچه باقی می‌ماند، آب سودمند است. قرآن با این مثال نشان می‌دهد که معیار ماندگاری، هیاهو و غلبه ظاهری نیست، بلکه میزان پیوند یک پدیده با حقیقت و منفعت انسانی است.
از این منظر، باطل برای حفظ خود ناچار است پیوسته به ابزارهایی چون زور، فریب و تبلیغات متوسل شود. همین وابستگی دائمی، نشانه‌ای از ناپایداری آن است. ساختاری که بر ظلم بنا شود، به تدریج سرمایه اخلاقی و اعتماد اجتماعی خود را از دست می‌دهد و فرسایش آن از درون آغاز می‌شود؛ حتی اگر در ظاهر همچنان مقتدر دیده شود.در نتیجه، «محق» را باید یک سنت تاریخی و اجتماعی دانست؛ سنتی که بر اساس آن، باطل پیش از آنکه از بیرون ساقط شود، از درون تهی می‌گردد. این نگاه، انسان را از شتاب‌زدگی در قضاوت درباره پیروزی‌ها و شکست‌های ظاهری بازمی‌دارد و توجه او را به لایه‌های عمیق‌تر تاریخ معطوف می‌کند.بر این اساس، تأخیر در زوال باطل را نباید نشانه پایداری آن دانست. باطل ممکن است مدتی صحنه را پُر کند، اما تاریخ را پُر نمی‌کند؛ زیرا آنچه در نهایت می‌ماند، نه پرهیاهوترین صداها، بلکه ریشه‌دارترین حقیقت‌هاست.
23:51 - 21 اردیبهشت 1405
جامعه
حماسه و مقاومت
قرآن و فعالیت‌های دینی

32٫9k بازدید