ضعف یا توهّم ضعف؟ پشت پرده جنگ روانی رسانهها
✍️علیرضا احمدی قره زاغ در دنیای امروز، رقابت میان کشورها تنها به عرصههای نظامی و اقتصادی محدود نمیشود. بخش مهمی از این رقابت در میدان رسانه و ادراک عمومی شکل میگیرد؛ جایی که هدف اصلی، تغییر برداشت مردم از واقعیتهاست. در چنین فضایی، یکی از شناختهشدهترین ابزارهای عملیات روانی، ساخت و ترویج روایت ضعف درباره یک کشور است. در این روایت، تلاش میشود تصویری از کاهش قدرت، آشفتگی مدیریتی یا شکاف اجتماعی ارائه شود تا مخاطب به این نتیجه برسد که آن کشور در موقعیتی شکننده قرار گرفته است.القای ضعف؛ راهبردی برای تغییر موازنه ذهنیالقای ضعف، پیش از آنکه یک تحلیل واقعی باشد، اغلب یک راهبرد رسانهای برای تغییر موازنه ذهنی است. در جنگهای مدرن، اگر بتوان ذهن جامعه هدف را نسبت به تواناییهای خود دچار تردید کرد، بخش مهمی از نبرد بدون درگیری مستقیم به نتیجه میرسد. از این رو، رسانهها و شبکههای خبری گاه با تکرار گزارههایی درباره بحرانهای داخلی، اختلافات سیاسی یا ناتوانی مدیریتی، تصویری یکسویه از وضعیت یک کشور ترسیم میکنند. تکرار چنین پیامهایی در طول زمان میتواند ذهن مخاطب را بهگونهای شکل دهد که حتی در برابر واقعیتهای متفاوت نیز همچنان همان برداشت اولیه را حفظ کند.
بزرگنمایی اختلافات و شکافهای داخلییکی از کلیدیترین ابزارهای شکلدهی به روایت ضعف، برجستهسازی اختلافات داخلی است. در هر جامعهای، اختلاف نظر در مسائل سیاسی یا مدیریتی امری طبیعی است و بخشی از فرآیند تصمیمگیری محسوب میشود. اما در جنگ رسانهای، همین اختلافات گاه بهگونهای بازنمایی میشود که گویی نشانهای از بحران ساختاری یا دوگانگی در مدیریت کشور است. این تصویرسازی میتواند بهتدریج احساس بیثباتی را در افکار عمومی تقویت کند و زمینه را برای پذیرش روایت ضعف فراهم سازد.نقش انسجام اجتماعی در خنثیسازی عملیات روانیدر مقابل چنین روایتهایی، انسجام اجتماعی و همدلی عمومی نقش تعیینکنندهای دارد. زمانی که جامعه از سطحی از اعتماد و همبستگی برخوردار باشد، فاصله میان تصویر القایی رسانهها و تجربه واقعی مردم آشکارتر میشود. در این شرایط، روایتهای ساختهشده کمتر میتوانند بر ذهن مخاطب اثر بگذارند. به همین دلیل، در بسیاری از عملیاتهای روانی تلاش میشود با برجسته کردن اختلافات یا طرح موضوعات حاشیهای، این انسجام اجتماعی تضعیف شود.
تصویرسازی رسانهای و واقعیتهای میدانییکی از نکات مهم در تحلیل رسانهای آن است که تصویرسازی لزوماً معادل واقعیت نیست. رسانهها میتوانند با انتخاب گزینشی اخبار، تمرکز بر نقاط ضعف و نادیده گرفتن ظرفیتها، تصویری متفاوت از وضعیت واقعی ارائه دهند. این شیوه، که در ادبیات ارتباطات با عنوان «مدیریت ادراک» شناخته میشود، تلاش میکند برداشت مخاطب از قدرت یا ضعف یک کشور را تحت تأثیر قرار دهد. در چنین شرایطی، تشخیص مرز میان تحلیل واقعی و عملیات روانی اهمیت بیشتری پیدا میکند.در برابر این فضای پیچیده رسانهای، سواد رسانهای جامعه اهمیت ویژهای پیدا میکند. مخاطبان باید بتوانند میان خبر، تحلیل و روایتسازی تفاوت قائل شوند و منابع اطلاعاتی را با دقت بیشتری بررسی کنند. توجه به انگیزههای رسانهها، مقایسه روایتها با تجربه واقعی جامعه و پرهیز از واکنشهای هیجانی، از جمله راهکارهایی است که میتواند اثرگذاری جنگ روانی را کاهش دهد.توجه به واقعیتهای میدانی ایران قوی است زیرا این آمریکا بود که با التماس و واسطه قرار دادن چندین کشور درخواست مذاکره با ایران را مرح و پی گیری نمودند.این آمریکا بود که شروط دهگانه ایران را به عنوان مبنای مذاکرات مورد پذیرش قرار داد و جرأت نزدیک آوردن ناوهایش به تنگه هرمزرا ندارد و بعد از گذشت حدود دو ماه از آغاز جنگ؛ کنترل و حکمرانی تنگه هرمز را در دست گرفته و آمریکا هیچ غلطی نتوانسته انجام دهد و از سوی دیگر؛ علیرغم درخولستهای آمریکا ؛ هیچ کشوری جرات همکاری با آنها را ندارند
ایران عزیز قوی است زیرا عوامل تجزیهطلب و مزدوران نیابتی آمریکا و فتنه گران داخلی نیز نتوانستند اقدام موثری را از پیش ببرند و نظام اسلامی قرص و محکم و با صلابت پای آرمانهای انقلاب اسلامی و امام امت جامعه ایستاده اند و با قدرت اراده خود را در آتش بست لبنان و کنترل تنگه هرمز و سایر عرصه ها بر زرسالاران یهودی و زور مداران مستکبر تحمیل نمودند بنا بر این؛ جنگهای امروز بیش از هر زمان دیگری به نبرد روایتها و تصویرها تبدیل شدهاند. در این میدان، القای ضعف یک کشور میتواند بهعنوان ابزاری برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی و تغییر موازنه ذهنی به کار رود. با این حال، واقعیتهای اجتماعی، انسجام ملی و آگاهی عمومی میتوانند فاصله میان تصویرسازی رسانهای و واقعیت را آشکار کنند. در نهایت، آنچه تعیینکننده است نه صرفاً آنچه گفته میشود، بلکه توان جامعه در تشخیص واقعیت از روایتهای ساختهشده است.
14:23 - 8 اردیبهشت 1405