کیمیای کلام و مسِّ ذهن؛ چرا نباید از آبشخور آلوده، انتظار طهارت داشت؟
✍️حسین انجدانیدر نظام تکوین و تشریع، میان «ورودی» و «خروجی» وجود انسان، رابطهای مستقیم و تخلفناپذیر وجود دارد. همانگونه که نمیتوان از ریشهای تلخ، میوهای شیرین انتظار داشت، در ساحت اندیشه و تحلیل نیز، کسی که جان و روح خود را در معرض امواج مسموم رسانههایی چون «اینترنشنال» و «بیبیسی» قرار میدهد، ناخودآگاه ساختار ذهنیاش را به دست مهندسان اتاق فکر دشمن سپرده است. تعبیر دقیق «مسشدن مغز توسط شیطان»، توصیفگر وضعیتی است که در آن، قوهی تشخیص از فرد سلب میشود. شیطان (در کالبد رسانههای استکباری) ابتدا با تزیین دروغ و جابجایی اولویتها، ذهن را تسخیر میکند. در چنین حالتی، فرد حتی اگر تصور کند که درحال دفاع از حق است، باز هم در زمین طراحیشدهی دشمن بازی میکند. این همان «جنگ شناختی» است که هدفش نه تغییر رفتار، بلکه تغییر «درک از واقعیت» است.
شیطان رسانهای با چنان ظرافتی زیر پوست ذهن مخاطب نفوذ میکند که فرد تصور میکند به یک «نگاه نقادانه» و «فراسوی کلیشهها» دست یافته است، درحالی که در واقعیت، تنها درحال نشخوار همان جملاتی است که سناریونویسان لندننشین و تلآویونشین برای فروپاشی درونی جامعهی مقتدر ایران طراحی کردهاند. مَسشدگی مغز توسط القائات بیگانگان به این معناست که سیستم محاسباتی انسان از کار میافتد؛ دیگر «نصرتهای الهی» را نمیبیند، «اقتدار میدان» را به سخره میگیرد و هر دستاورد بزرگی را با ترازوی دروغین رسانههای سعودی و انگلیسی و آمریکایی و اسرائیلی محک میزند. بسیار دیدهایم افرادی را که دم از اتحاد، میهنپرستی و حتی ولایت میزنند، اما تحلیلهایشان بوی اسناد لندن و ریاض را میدهد. علت اینجاست که زبان، تنها به ادعا میگردد، اما «مغز» از منبعی دیگر تغذیه شده است.کسی که شبانهروز در معرض هجمهی یأس، تردید و تحریف این رسانههاست، حتی اگر بخواهد سخن حقی بگوید، آن را در بستهبندی باطلی ارائه خواهد داد. کلامی که از حلقوم تربیتیافتگان این مکتب خارج میشود، دانسته یا ندانسته، ترجمهای از همان سناریوهای تخریبی است. انتظار سخن حق و تحلیل منصفانه از کسانی که «مرجعیت خبری» خود را به دشمن قسمخوردهی این مرزوبوم سپردهاند، یک خوشبینی سادهلوحانه است. مثل این است که بخواهید با نقشهی طراحیشده توسط راهزن، به سلامت به مقصد برسید! شوخی ماجرا اینجاست که این افراد گاهی حتی خود را دلسوزتر از جبههی انقلاب نشان میدهند، اما در بزنگاهها، زهر آن «رژیم خبری آلوده» در تحلیلهایشان نمایان میشود.
حقیقت این است که ساختمان فکری یک انسان بصیر، نمیتواند بر ویرانههای دروغهای اینترنشنال بنا شود. نمیتوان همزمان بر سفرهی یزیدی رسانههای تروریستی نشست و ادای «حرّ ریاحی» درآورد. تضاد عمیق میان «منبع تغذیه» و «ادعای وفاداری»، در بزنگاههای سخت نبرد، خود را به شکل خنجری از پشت نشان میدهد. بصیرت، پیش از هر چیز، در «صیانت از گوش و چشم» نهفته است. برای آنکه سخنمان «حق» باقی بماند و گامهایمان در مسیر ولایت نلرزد، باید سفرهی فکری خود را از آلودگیهای شیطان رسانهای پاک کنیم. وحدت و استقامت، نیاز به یک «بنیان معرفتی پاک» دارد؛ چیزی که هرگز در قاب جادویی دشمن یافت نخواهد شد.ملت ما امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند یک «قرنطینهی فکری» و «طهارت ادراکی» است. وحدت کلمه و سیادت در نظم نوین جهانی، محتاج ذهنهایی است که از اسارت قابهای جادویی دشمن رسته باشند. کسی که به تماشاگر پروپاقرص سناریوهای سقوط ایران بدل شده، هرگز نمیتواند روایتگر صعود و اقتدار ملت باشد. کلام حق، نوری است که از جانی پاک و چشمی بصیر ساطع میشود، نه از ذهنی که با لجنزار خبری صهیونیستها مسخ شده است. برای سیلی آخر به دشمن، ابتدا باید این بلندگوهای داخلی نفاق را خاموش کرد و فهمید که بصیرت انقلابی، در گروی بریدن بند ناف فکری از تمام جریانات رسانهای است که شناسنامهشان با خون کودکان بیگناه از غزه تا میناب و کینهتوزی علیه عزت اسلام سرخ شده است. راه حق از مسیرهای انحرافی لندن نمیگذرد؛ راه حق، مجاهدتی است ایستاده بر صراط مستقیم وحی و ولایت، به دور از هرگونه آلودگی به وسوسههای خناسان مدرن که جز سیاهی و تباهی، ارمغانی برای پیروان خود ندارند.
12:53 - 1 اردیبهشت 1405