عصر جدید بازدارندگی و «بیداری انسانی»
✍️یاسر زندیتاریخ روابط بینالملل نشان داده است که قدرتهای مسلط، هنگامی که نمیتوانند ارادهی خود را در میدان تحمیل کنند، همان مطالبات را در قالبی دیگر، با لباسِ دیپلماسی، بر میز مذاکره میگذارند. اما آنچه در فصل اخیر تعاملات جمهوری اسلامی ایران با طرف آمریکایی رخ داد، درسی متفاوت بود؛ ایران نه با دستانِ خالی، که با اتکا به برتری راهبردی اثباتشده در میدان، کاملاً عزتمندانه و شرافتمندانه پشت میز نشست. این حضور از آغاز پیامی روشن داشت: مذاکره نه از سرِ اضطرار، بلکه از موضع اقتدار.آنچه این حضور را متمایز کرد، معماری هوشمندانهی هیئت مذاکرهکننده بود. مدیریت مقتدرانه رهبر معظم انقلاب، که نه تنها زمان ورود به مذاکره را با دقت برگزید، بلکه با ارتقای سطح هیئت [با قرار گرفتن دکتر قالیباف در رأس آن] و تشکیل تیمی از طیفهای مختلف فکری و سیاسی کشور، از جریانهای اصولگرا تا اصلاحطلب، نشان داد که ضمن جدیت طرف ایرانی، این مذاکره نه دستاورد یک جناح، بلکه اجماع ملی پشتوانهی آن است. پشتیبانی آگاهانهی مردم از این فرآیند نیز مهر تأییدی بود بر آنکه میز مذاکره، امتداد همان ارادهی میدانی است، نه عقبنشینی از آن. در چنین فضایی بود که طرف مقابل، با همهی ابزارهای فشار [نظامی، اقتصادی و رسانهای] تلاش کرد همان امتیازاتی را که در میدان نگرفته بود، اینبار از مسیر تهدید و ارعاب بگیرد؛ اما بازگشت بیحاصل هیئت آمریکایی، که خودشان آن را «خبر بد» خواندند، گویاترین گواه شکست این محاسبه بود.
جبههای که کمتر به آن پرداخته میشود، جبههی افکار عمومی جهانی است. از سیاستمداران منتقد در اروپا گرفته تا رسانههای مستقل و خیابانهای پرخروش در چهار گوشهی جهان، موجی از همراهی و همدردی در برابر یکجانبهگرایی واشنگتن و تلآویو شکل گرفت؛ جریانی که شاید بتوان آن را «بیداری انسانی» نامید، بیداریای که در پیوند با تدبیر امام سید مجتبی خامنهای (مدظلهالعالی) در تعیین استراتژی نبرد، همچنین زمانبندی و شیوهی انجام مذاکرات، عمق و گسترهای تازه یافت. این همان نقطهای است که قدرتهای هژمون بیشترین آسیبپذیری را دارند؛ آنگاه که مشروعیتِ رفتارشان زیر سوال میرود، سه بُعدِ قدرت [سخت، نیمهسخت و نرم] دیگر همافزایی ندارند.ایران اما در این سه عرصه نه تنها مقاومت کرد، بلکه با تسلط بر تنگهی راهبردی هرمز، معادلات امنیتی منطقه را بازنوشت و این پیام را مخابره کرد که سایهی حمایت آمریکا نه امنیت، که بیثباتی و هزینه میآورد. نکتهی قابل تأمل اینجاست که ایران در این معادله هنوز همهی کارتهای خود را رو نکرده؛ بابالمندب و آنچه میتواند در دریای سرخ رقم بزند، همچنان در دست است و این خود پیامی صریح است به هر طرفی که بخواهد با محاسبات ناقص وارد میدان شود. توازن قوا در منطقه دیگر آنچه نیست که بود و هر بازیگری که این تحول را نادیده بگیرد، هزینهی سنگینی خواهد پرداخت.
اکنون پرسش اصلی این است که کدام طرف باید نگرانتر باشد؟ پاسخ روشن است. قدرتی که همهی گزینههایش را آزمود و به نتیجه نرسید، یا باید گزینههای تکراری را با هزینهای سنگینتر از سر بگیرد، یا واقعیت جدید را بپذیرد. جمهوری اسلامی ایران اما در همین فاصله، بیدرنگ در مسیر تعمیق آمادگی و بازسازی توانمندی گام برداشت. وحدت ملی در پشتیبانی از مذاکرات، ترکیب فراجناحی هیئت مذاکرهکننده، و رهبری انقلابی که هم زبان میدان را میفهمد و هم منطق دیپلماسی را، سه ضلعی است که بازدارندگی ایران را به سطحی تازه ارتقا داده است. تجربه ثابت کرده است که هر چرخه از این رویارویی، ایران را آزمودهتر و مقاومتر بازمیگرداند؛ این، نه تسلیِ روحی، که یک ارزیابی راهبردی مستند به شواهد است.
19:39 - 27 فروردین 1405