ذلت پایدار، امنیت ناپایدار؛ یا برعکس؟

✍️✍️ حجت الاسلام محمد سعادتمندوقتی همه مشرکین از کشور خودشان، از مکه آمده‌اند دور تا دور مدینه را گرفته‌اند تا شما را نابود کنند و احساس می‌کنند شما در ضعف هستید [۱] نباید آتش بس را قبول کنید! این‌چنین آتش‌بس‌ی یعنی فرار از جنگ. چرا نباید جنگ را تمام کنید؟ چون دوباره تجدید قوا می‌کنند و در مدت کوتاه دیگری ضربه‌ای مُهلک‌تر به شما می‌زنند.قرآن حکیم می‌فرماید وقتی از آنور دنیا آمده‌اند و دور تا دورتان را گرفته‌اند هرگز از جنگیدن فرار نکنید که هیچ فایده‌ای برایتان ندارد. اگر در این لحظه تن به جنگ ندادید امنیت‌تان ناپایدار شده و مدت کمی در آسایش قرار خواهید گرفت: "لَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطارِها ... قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَ إِذاً لا تُمَتَّعُونَ إِلاَّ قَليلاً" [۲]اگر شما به نزدیک خاک یا درون خاک آنها رفتید (مثل صلح حدیبیه) آتش‌بس، معقول می‌شود وگرنه وقتی مشرکین قریش -که با نیروها و پایگاه‌های نظامی‌شان شما را دوره کرده‌اند- درخواست آتش‌بس بدهند و شما قبول کنید، دوباره زودهنگام نقض آتش‌بس کرده و زندگی‌تان را مختل می‌کنند.نکردند؟ همین چندماه پیش نبود که جنگ اُحد را علیه‌تان راه انداختند؟ مگر اُحد تمام نشد؟ چرا دوباره الان جنگ احزاب راه انداخته‌اند؟امیرالمؤمنین در نهج البلاغه می‌فرماید اگر چنین دشمنی سراغ شما آمد بدانید که هرگز دست از شما برنمی‌دارد و نوبه‌نو می‌خواهد به شما تجاوز کند. و بدانید که فرار از جنگ در این حالت، شما را همراه همیشگیِ ننگ و ذلت می‌کند:"إِنَّ فِي الْفِرَارِ ... الذُّلَّ اللَّازِمَ وَ الْعَارَ الْبَاقِيَ." [۳]
چه کنیم دست از سر ما بردارد و شرّش کنده شود؟اگر می‌خواهيد امنیت مملکتان ناپایدار نشود باید اینگونه بجنگید: او را تا خاک خودش دنبال کنید و پای مرکب‌هایتان را به خاکش برسانید تا هوسِ تجاوز به شما از سر او بیرون رود:"إِنَّهُمْ لَنْ يَزُولُوا عَنْ مَوَاقِفِهِمْ ... حَتَّى يُجَرَّ بِبِلَادِهِمُ الْخَمِيسُ يَتْلُوهُ الْخَمِيسُ وَ حَتَّى تَدْعَقَ الْخُيُولُ فِي نَوَاحِرِ أَرْضِهِمْ"(آنان دست برنمى‌دارند تا آنگاه كه ...لشكرهاى عظيم، پشت سر لشكرهاى انبوه، آنها را تا شهرهايشان عقب برانند، و تا زمانی که اسب‌ها، سرزمين متجاوزان را زير سُم بكوبند.) [۴]
البته مخاطب مطالب بالا نیروهای تبیینیِ جامعه هستند که وظیفه جاانداختنِ این حکمت‌ها به جامعه را دارند.رهبر مؤمنین وظیفه دیگری دارد؛ او باید منتظر بماند و ارزیابی کند که آیا مردم جامعه، تحمل مقاومت تا این سطح را دارند یا نه. یعنی رهبر باید تَحَیُّز و ضمیمه‌شدنِ فئه و گروه عظیمی از مردم به این پروژه را لحاظ کند. قرآن کریم با تعبیر "مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَةٍ" [۵] از این قاعده نام می‌برد.دقت در تفاوتِ عملکرد پیامبر در ابتدای جنگ احزاب با رفتار امیرالمؤمنین در جنگ صفین، این معنا را به شکل واضح نشان می‌دهد.حضرت محمد (ص) ابتدای جنگ احزاب پیشنهاد اعطای یک‌سوم ثمرات مدینه را به عیینه بن حصن و حارث بن عوف داد تا در قبالش، لشکریان قبیله غطفان دست از جنگ بکشند. ولی سعد بن معاذ و سعد بن عباده (دو بزرگِ مردم‌دارِ مدینه) از طرف مردم از ایشان پرسیدند آیا خدا اینگونه حکم کرده؟ یا به خاطر ملاحظه ما، چنین اقدامی کردید؟حضرت رسول الله پاسخ داد: [خدا به ملاحظه مردم حکم کرده و] من به خاطر شکستن فشار دشمن بر شما، این پیشنهادِ صلح را دادم.آن دو عرض کردند: آیا به خاطر نجنگیدن، به دشمن جنایتکار باج بدهیم؟! به خدا قسم جز شمشير بین ما و آنها حکم نمی‌کند. [۶]#حضور_مردمرسول خدا پیشنهاد صلح را پس گرفت و جنگ احزاب با نصرت خدا به پیروزی رسید و دیگر پس از آن هیچگاه دشمن به خود جرات حمله به مدینه را نداد.اما پس از جنگ صفین که (قبل از منکوب‌شدن متجاوز) حکمیت و قرارداد صلح پذیرفته شد، تازه دوران غارت‌های معاویه شروع شده و هیچکس تا سال‌ها طعم آرامش و امنیت را نچشید...
[۱] امیرالمؤمنین می‌فرماید ویژگی جنگ احزاب این بود که دشمنان در خودشان احساس قدرت می‌کردند و در ما مسلمانان، احساس ضعف. تَرَی‌ فِي أَنفُسِهَا اَلقُوَّةَ وَ فِينَا اَلضَّعفَ تُرعِدُ وَ تُبرِقُ.الخصال، ج۲، ص۳۶۸[۲] احزاب: ۱۴ و ۱۶ [۳] خطبه ۱۲۴[۴] همان[۵] آیه ۱۶ سوره انفال می‌فرماید: رهبر مؤمنین حق عقب‌نشینی از قتال و جنگ حداکثری با دشمنان متجاوز را ندارد مگر اینکه دو دلیل داشته باشد: ۱. عقب‌نشینی تاکتیکی (مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ) و ۲. منتظرِ ملحق‌شدن مردم بماند (مُتَحَيِّزاً إلى فِئَةٍ).[۶] قال: فَأَرَدتُ أَن أَكسِرَ عَنكُم شَوكَتَهُم ... قالا مَا نُعطِيهِم إِلَّا السَّيفَالکامل (ابن اثیر)، ج۲، ص۶۷
09:38 - 13 فروردین 1405
جامعه
حماسه و مقاومت
تحلیل و نظر

1 بازنشر4 واکنش
31٫5k بازدید