ایران در شرایط تاریخ‌ساز

✍️عیسی مولوی وردنجانی🔹 سالیان متوالی سیطره ظلم و ستم بر جامعه ما چیره گشته و ذهن‌هایمان را مصادره کرده بود. خفقان دوران، حیات سیاسی جامعه را به احتضار کشانده بود. چپاول منابع این سرزمین به دست نظام سلطه، افسردگی را بر جان‌های آحاد جامعه حاکم نمود. «استقلال» میوه ممنوعه‌ای بود که حتی نگاه کردن به آن نیز جرم محسوب می‌شد. واژه «آزادی» با تمام نهادینگی‌اش در فطرت انسانی بر ذهن‌ها که هیچ، در عالم خیال نیز پرورده نمی‌گشت. در مقابل، وابستگی چنان با پوست و استخوان این جامعه عجین گشته بود که بی «ظل‌الله» شاهنشاه آریامهر، عالمی دیگر متصور نبود. اسارت تربیت‌یافته، فرهنگی بود که جامعه با آن خو گرفته بود. اندک رادمردانی نیز که ندای رهایی از بند اسارت را سر می‌دادند پیش از آنکه فریادشان رژیم را به استیصال کشاند، در بند اسارت گلویشان فشرده می‌شد. صدای تازیانه‌های استبداد در سلول‌های زندان‌های رعب‌انگیز رژیم ستم‌شاهی و نعره مستانه خون‌آشام‌ترین حیوان‌های انسان‌نمای تربیت‌یافته، توسط بزرگ‌ترین دولت جعلی جلاد و کودک کش جهان (صهیونیسم)، سایه اضطراب و ترس را بر آسمان جامعه ایران می‌گستراند.در چنین فضایی زیست میلیون‌ها انسان سپری می‌گشت و هر روز بذر نومیدی و بی‌هویتی را در قلب این مردم کشت می‌کردند تا آنکه خورشیدی تابیدن گرفت؛ مکتبی تجلی یافت و بارقه امید را بر دل‌ها تاباند بذرهای هرز را خشکاند و زمین‌های بایر را بارور ساخت و بذر امید را توأم با نور معرفت، در قلوب این مردم آبیاری نمود. آن روز «یوم تبلی السرائر» گشت و مردم فهمیدند که «لا ینفع مال ولا بنون» اکنون است. دست به جهاد زدند «أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَ فُرَادَى» را تجلی بخشیدند تا آنکه درخشش خورشید ظلمت سوز اسلام کارساز گشت.
🔹 ابرقدرت‌ها که چند صدسال تمهید کردند و با اعمال برنامه‌ها آسوده گشتند که به‌واقع از اسلام خبر نیست و حتی به مخیله هم حیات مجدد اسلام را راه ندادند اکنون قریب به نیم‌قرن است که آن نهالی که از کورسو امیدی جوانه زد تبدیل به درخت تناوری گشته است.🔹 کسی نیست که نداند ابرقدرت‌های عالم برای هدم و انزوا و تحریف اسلام چه اندیشه‌ها کردند؛ چه طرح‌ها کشیدند و چه خون‌ها ریختند، روزی سر شیخ فضل‌الله را بر دار کردند و روزی دیگر استخوان میرزای جنگل را در سرما خشکاندند و زمانی شریان حیات مدرس را بریدند بار دیگر حرمت عالمی را زیر چکمه‌های شاهنشاه له می‌کردند، توطئه کردند و فوجی از جوانان را به گرداب ایسم‌ها کشاندند و فوج دیگر را مست شراب و اعتیاد و فحشا قرار دادند. با دسیسه حیا را از جامعه برون بردند و بی‌تعهدی و لاابالی‌گری را تزریق کردند.🔸 تا آنکه سکان‌دار کشتی طوفان‌زده قلب‌های آکنده از وابستگی و بی‌هویت توانست دل‌ها را آرام سازد و با نور قرآن منور گرداند. خورشید هدایت سریعاً تابیدن کرد جوانان را از سیاه‌چاله‌های یأس و ناامیدی بیرون کشید و جان‌ها را صیقل داد و مؤمنان را همچون «زبر الحدید» آماده عزت‌طلبی و آزادی‌خواهی کرد. مردانی که بی‌هراس مرگ را می‌طلبیدند و برای اهدافشان مصداق فرموده امام می‌گشتند که می‌فرمود: «لو قُتِلَ ثُمّ نُشِرَ ثُمّ قُتِلَ لم یَتغیّرْ قلبُهُ»
🔸 اسلام جان گرفت و جان استبداد را گرفت. طلوع خوشید اسلام در ظلمتکده ایران برای جانیان جهان قابل درک نبود هنوز هم یک مسئله است. کم‌کم با طلوع خورشید انقلاب، تشعشعات نور هدایت سرتاسر دنیا را فرا گرفت، لمعه‌ای از آن در لبنان تابید و آن‌چنان شگفتی ساخت که چشم جهانیان را خیره خود ساخته، رعبی که حزب‌الله و فلسطین در دل صهیونیزم انداخته و دلاوری‌هایی که یحیی سنوار و جریان مقاومت برای جهانیان ترسیم ساخته‌اند تنها گوشه‌ای از تجدید حیات مقاومتی است که آن رادمرد بزرگ تاریخ در قلب‌های بیداردلان ایجاد کرده است.🔸 این‌ها تازه طلوع فجر انقلاب بود تابش بیدرای آفرین انقلاب را اکنون می‌توان در برابر همه ظلم و استکبار و باطل مشاهده کرد. اما باید دانست امروزه اگر سینه‌ها به نفس افتاده شوند و قلب‌ها به شماره افتند و دست رد بر سینه امداد قدرت الهی بزنیم و از «حَتَّی یغَیرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ» واهمه پیدا کنیم باطل جان می‌گیرد و جان ما را می‌گیرد. اکنون دنیای اسلام از دریچه این انقلاب و نظام نگریسته می‌شود اگر در مسیر واژگونی افتد صرفاً یک نظام واژگون نشده بلکه یک مکتب و اسلام سرنگون شده است. پس ما در شرایطی خطیر و موقعیتی هولناک واقع شده‌ایم پس فراموش نکنیم «چه بودیم»، «چه شدیم» و «کجا هستیم» و حال «به کجا می‌رویم».
17:12 - 9 فروردین 1405
حماسه و مقاومت
قرآن و فعالیت‌های دینی
تحلیل و نظر