ایران؛ محور گذار از نظم آمریکایی به جهان چندقطبی
✍️محسن سلگیتحولات امروز غربرب آسیا و تنگه هرمز را نمیتوان تنها در چارچوب یک تنش منطقهای تفسیر کرد؛ بلکه این رویدادها نشانهی تکرار تاریخیِ لحظههاییاند که امپراتوریها به پایان عمر خود میرسند و بازیگران تازه در صحنه جهانی ظهور میکنند. ایران اکنون همان جایگاهی را یادآوری کرده که تاریخ، پیشتر در «بحران سوئز» برای افول بریتانیا رقم زد. هرچند اینبار ایران جایگاهش نه فقط یک برهه زمانی و برش جغرافیایی، که عامل تعیینکننده و قدرتمند و پیروز است. بنابراین ماجرای افول برای امریکا نسبت به افول انگلیس در بحران سوئز، خیلی جدیتر است.قابل توضیح است که در میانهی قرن بیستم، هنگامی که انگلستان به همراه فرانسه و رژیم صهیونیستی در ماجرای سوئز دست به مداخله زد، نتیجه برخلاف انتظار آنها رقم خورد؛ اعتراضات جهانی، مقاومت مصر، و فشار امریکا باعث شد امپراتوری ۳۰۰ سالهی بریتانیا اعتبار و نفوذ خود را از دست بدهد. آن بحران، پایان استعمار کلاسیک و آغاز دورهی "چیرگی آمریکا بر مقدرات جهان" بود؛لحظهای تاریخی که قدرت از لندن به واشنگتن منتقل شد.
امروز، "بحران تنگه هرمز" همان نقش را برای نظم آمریکامحور ایفا میکند. نشانههای آن آشکارند؛ ازجمله تزلزل زنجیرههای انرژی جهانی در اثر نقش ایران، فروپاشی اعتماد متحدان واشنگتن، و ناتوانی آمریکا در بازگرداندن اقتدار خود از راه نیروی نظامی. آنچه در حال وقوع است، نه یک بحران مقطعی، بلکه افول شتابناک آمریکا در ابعاد اقتصادی، نظامی، و فرهنگی است؛ افولی که با هر حرکت ایران در خلیج فارس و با هر امتیازگیری چین در شرق آسیا، عمیقتر و غیرقابلبازگشتتر میشود. و اینبار این افول دامان همان انگلیس و در مجموع بلوک غرب را نیز دربرمیگیرد و بنابراین بهنحو مضاعفی از بحران سوئز، تعیینکنندهتر و تاریخیتر میگردد.در همین حال، چین در حال سربرآوردن بهمثابه قدرت فراگیر جهانی است؛ نه تنها در حوزهی تجارت و فناوری، بلکه در تعیین قواعد ژئوپلیتیک جدید. پکن دیگر بهعنوان شریک اقتصادیِ قدرتهای غربی شناخته نمیشود، بلکه بهعنوان طراح نظم جایگزین در کنار مسکو و تهران نقشآفرینی میکند. این چینِ نوظهور، در سایهی خلأ راهبردی آمریکا در غ، مجال یافته است تا مسیرهای انتقال انرژی، سرمایه و نفوذ را بازآرایی کند.ایران، با نقشآفرینی هوشمندانه در بحران هرمز، به مثابه واسطهی موازنهی قدرت جدید در منطقه و جهان عمل میکند. همانگونه که بحران سوئز پایان بریتانیا را رقم زد، بحران هرمز آغازی است برای پایان دوران آمریکا. قابل تأکید است تفاوت بنیادین این دو، در جهت حرکت تاریخ است. آن روز، قدرت از غرب به غرب منتقل شد؛ امروز، قدرت از غرب به شرق در حال انتقال است و محور و پیشقراول این انتقال، ایران است.
با نگاه راهبردی، میتوان گفت که هرمز، نه تنها مسیر انرژی، بلکه مسیر تاریخ را تغییر داده است. این گذار ژئوپلیتیک با محوریت ایران، آموزش بزرگ سیاست جهانی برای قرن بیستویکم خواهد بود. آری، مرکز ثقل آینده، دیگر در واشنگتن نیست، بلکه در تهران، پکن و مسکو در حال شکلگیری است.
08:11 - 24 اسفند 1404