بینش و گرایش؛ تأملی بر انتخاب ولی فقیه
✍️جواد جعفرینحوه مواجهه ما با اسلام را میتوان در دو ساحت اصلی فهم کرد: بینش و گرایش. این تقسیمبندی بیش از همه برای اهل نظر معنا دارد؛ کسانی که با طی مقدماتی در فهم دین دریافتهاند که اسلام تنها مجموعهای از ظواهر نیست، بلکه هم دارای ظاهر است و هم باطن. از همین رو، فهم دین تنها در عمل خلاصه نمیشود، بلکه نیازمند نوعی نگاه عمیق و تأمل نظری است که همان ساحت بینش را شکل میدهد.در این چارچوب، انسان پیش از هر چیز مکلف به اجتهاد در بینش است. یعنی باید با اندیشه، تأمل و جستوجوی معرفتی، مبانی و اصول را بفهمد و نسبت خود را با حقیقت دین روشن کند. این تلاش برای دستیابی به بینش، امری آگاهانه و اختیاری است و هر انسان باید در حد توان خویش در آن بکوشد.اما هنگامی که این بینش شکل گرفت و انسان برخی اصول را پذیرفت، مرحلهٔ گرایش پدیدار میشود. در اینجا دیگر صرف فهم نظری مطرح نیست، بلکه نوعی التزام و جهتگیری عملی در زندگی شکل میگیرد. به تعبیر دیگر، انسان در گرایش تا حدی محکوم به تبعیت است؛ زیرا وقتی حقیقتی را پذیرفت، بهگونهای تکوینی خود را ملتزم به لوازم تشریعی آن مییابد. این امر به منزلهٔ اصلی گریزناپذیر است: پذیرش یک مبنا، بهطور طبیعی تعهد به پیامدهای آن را نیز در پی دارد.
بر همین اساس، در برخی عرصهها میان بینش و گرایش تمایزی قابل توجه شکل میگیرد. در سطح بینش، انسان باید حقیقت و جایگاه رهبری دینی و ویژگیهای شخصیتی آن را بشناسد و درک کند. این شناخت ناظر به «شخصیت» و معیارهای آن است و به صورت تکوینی برای انسان معنا مییابد. اما در سطح گرایش، مسئله به تعیین مصداق و انتخاب شخص میرسد. در این مرحله، انسانها مکلف به شناخت تکتک افراد نیستند، بلکه وظیفهٔ آنان تعیین و انتخاب مصداقی است که آن شخصیت و معیارها را داراست.از اینرو، پس از تحقق این انتخاب، گرایش اقتضا میکند که التزام و تبعیت نیز شکل بگیرد. زیرا وقتی اصل و معیار در بینش پذیرفته شد و مصداق آن در گرایش تعیین گردید، طبیعی است که انسان خود را پایبند به نتایج آن بداند. بدین ترتیب، نسبت میان بینش و گرایش، نسبتی تکمیلی است: بینش بنیان معرفتی را میسازد و گرایش مسیر التزام و عمل را شکل میدهد.
20:33 - 18 اسفند 1404