مستند «ترانه»، تراژدی فمینیسم در قاب رسانه بحرانساز
✍️ محمد مولاییمستند «ترانه» در سطح نخست، روایت فردیِ رنج، حذف و انتخابهای شخصی است؛ روایتی که میکوشد تجربه زیسته را صادقانه بازگو کند. اما در افق تحلیلی عمیقتر، این اثر را میتوان نمونهای روشن از سیاسیشدن روایت شخصی دانست؛ جایی که تجربه فردی، نه فقط بازتاب داده میشود، بلکه در میدان عمومی به ابزاری برای جهتدهی ادراک اجتماعی بدل میگردد. مسئله اینجا انکار رنج نیست؛ مسئله، «سیاست روایت» و کارکرد آن در تولید معناست.در منطق جامعهشناسی انتقادی رسانه، تقدم کنش گفتاریِ عاطفی—بازداشت، بیماری، حذف حرفهای—میدان داوری را از سطح تحلیل عقلانی به ساحت همدلی اخلاقی منتقل میکند. در این جابهجایی، پرسشگری تضعیف میشود و نقد، بهسرعت به بیانصافی تعبیر میگردد. این همان وضعیتی است که میتوان آن را تعلیق قضاوت انتقادی نامید؛ جایی که احساس، پیششرط فهم میشود.وقایع ۱۴۰۱، واقعیتی چندلایه و پیچیده داشت؛ ترکیبی از مطالبات اجتماعی، خشونت خیابانی، ناامنی و مداخلهگری رسانهای. با این حال، روایت مستند با سادهسازی هنجاری و ساختن یک دوگانه اخلاقیِ شفاف، این پیچیدگی را کنار میزند. حاصل، همدلیای جهتدار است که مرز میان اعتراض و آشوب را محو میکند و هزینههای اجتماعی بحران را از قاب روایت بیرون میگذارد.در این میان، نقش رسانه میزبان تعیینکننده است. عملکرد رسانهای چون BBC Persian در آن مقطع تاریخی نشان داد که برهمزدن آرامش اجتماعی الزاماً نیازمند خبر کذب نیست؛ قاببندی گزینشی، زمانبندی حسابشده و چیدمان معنا نیز میتواند منطق بحران را بازتولید کند. پخش این مستند را میتوان نه صرفاً ثبت خاطره، بلکه تلاشی برای دمیدن بر خاکستر بحرانی فروکشکرده دانست.
تمرکز روایت بر یک چهره فمینیست شناختهشده، جایگزینی سلبریتی بهجای نهاد را تقویت میکند. در این وضعیت، سرمایه نمادین فردی جای عقل جمعی مینشیند و پرسشهای مسئولیتمحور به حاشیه رانده میشود: این کنش گفتاری چه نسبتی با امنیت عمومی، انسجام اجتماعی و زندگی روزمره مردم دارد؟ هزینههای آن را چه کسانی میپردازند؟مسئله این یادداشت، نقد فمینیسم بهمثابه یک نظریه اجتماعی نیست؛ مسئله، فمینیسم در قاب رسانه بحرانساز است. آنجا که یک گفتمان، بهجای گفتوگوی مسئولانه با واقعیت اجتماعی، در منطق قطبیسازی و بازآرایی بحران عمل میکند، بهتدریج از ظرفیت اصلاحگرانه خود تهی میشود.«مستند ترانه» را از این منظر میتوان یک تراژدی دانست: تراژدیِ تبدیل کنش گفتاری به ابزاری برای بازتولید بحران. خنثیسازی این منطق، نه با انکار رنج ممکن است و نه با حمله شخصی؛ بلکه با بازگرداندن بحث به سطح مسئولیت اجتماعی، امنیت عمومی و عقلانیت جمعی.پرسش نهایی این است:در عصر روایتهای عاطفی و سلبریتیمحور،تا چه اندازه مراقب بودهایم که رسانه، بهجای فهم بحران، خود به بخشی از منطق بحران بدل نشود؟
19:40 - 6 دی 1404