عید قربان؛ تیغِ «رهاسازی» بر دلبستگی‌های درون

صبح عید قربان تنها یادآورِ یک تاریخِ کهن نیست؛ کارگاهی است عملی برای آموختنِ سخت‌ترین و حیاتی‌ترین مهارت زندگی: «دل‌کندن» و عبور از ترسِ فلج‌کنندهٔ از دست‌دادن‌ها.
گروه زندگی: نسیمِ خنکِ صبح عید، در کوچه‌ها می‌پیچد و صدای تکبیر از بلندگوهای مساجد، نویدِ آغازِ یک روزِ تازه را می‌دهد. مردم با چهره‌هایی خواب‌آلود اما مشتاق، شانه‌به‌شانه در صفوف نماز می‌ایستند و فضای شهر پر از تکاپویِ نذری دادن و دیدوبازدید می‌شود. اما اگر از پوستهٔ پرجنب‌وجوشِ این عید عبور کنیم و به هزارتوی ذهن‌های این جمعیت قدم بگذاریم، شاید با گرهِ کوری مواجه ‌شویم که روانِ انسانِ مدرن را به اسارت برده است؛ دردِ «چسبندگی به داشته‌ها». ما در طول زندگی، چنان به موقعیتِ شغلی، روابطِ عاطفی، دارایی‌های مالی و حتی «تصویر بی‌نقصی که از خودمان ساخته‌ایم» گره می‌خوریم که ترسِ ازدست‌دادنِ آن‌ها، تمامِ آرامشمان را می‌بلعد. ما مدام در حالِ چنگ‌زدن به چیزهایی هستیم که کنترلِ پایداری روی آن‌ها نداریم و با این چنگ‌زدن‌های مضطربانه، ذره‌ذره خودمان را قربانی می‌کنیم.
قربانگاهِ درون و کشفِ «اسماعیلِ» زندگیدرست در همین نقطهٔ استیصال، صدایِ نجوا گونهٔ عید قربان و یادآوریِ قصهٔ حضرت ابراهیم (ع)، بُعدی تازه به خود می‌گیرد. داستانِ خلیل‌الله (ع)، روایتی از خون و شمشیر نیست؛ بزرگ‌ترین استعارهٔ تاریخ برای «آزادیِ روان» است. پروردگار از ابراهیم نخواست که فرزندش را حذف کند، بلکه از او خواست «وابستگی‌اش» را ذبح کند تا به زیبایی نشان دهد روح انسان آن‌قدر بلندمرتبه است که هیچ‌چیز در این جهان نباید بال‌های پروازش را ببندد و او را در حصارِ دلبستگی‌ها متوقف کند. این همان نقطهٔ طلایی است که عید قربان را به یک نسخهٔ شفابخشِ روان‌شناختی تبدیل می‌کند. همه ما در زندگی «اسماعیل‌هایی» داریم؛ گاهی اسماعیلِ ما، یک رابطهٔ تمام‌شده اما رهانشده است، گاهی کمال‌گراییِ شغلی است و گاهی حسابِ بانکی‌مان. عید قربان ما را با مهارتِ «رهاسازیِ آگاهانه و تمرینِ عدم تعلق» روبه‌رو می‌کند تا بفهمیم برای به‌دست‌آوردنِ آرامش بزرگ‌تر، باید دست از فشردنِ مشت‌هایمان برداریم.
مهارتِ «رهاسازی»؛ چگونه تیغ بر گلوی اضطراب بکشیم؟اما این رهاسازی در دنیای واقعی چگونه ممکن است؟ بیایید این مهارتِ ابراهیمی را به یک ابزارِ روزمره تبدیل کنیم. هرگاه در محیط کار با خطرِ ناکامی مواجه شدید، یا در یک رابطهٔ انسانی احساس کردید ترسِ ازدست‌دادن دارد شما را به رفتارهای کنترل‌گرانه و عصبی وامی‌دارد، یک مکثِ چندثانیه‌ای به خود هدیه دهید. چشمانتان را ببندید و انگشتانتان را که از شدتِ اضطراب مشت شده‌اند، به‌آرامی باز کنید.به خودتان یادآوری کنید: «من تلاشِ خودم را می‌کنم، اما اصراری برای کنترلِ تمامِ خروجی‌ها ندارم. من با ازدست‌دادنِ این موقعیت تمام نمی‌شوم». این تمرینِ ذهنی که در روان‌شناسی به آن «گسستِ شناختی» می‌گویند، مشابه همان کاری را با ذهنِ ما می‌کند که تیغِ ابراهیم با بندهای وابستگی کرد. شما با این کار، توهمِ کنترل را قربانی می‌کنید. آن توزیعِ گوشتِ قربانی در روز عید نیز، تجلیِ فیزیکیِ همین مهارت است؛ تمرینی برای بخشیدن و عبورکردن از دلبستگی‌ها.
بازگشت به خانه‌ها با حسی خالی از هراسنمازِ عید به پایان می‌رسد و خورشید، پهنهٔ آسمان را در بر می‌گیرد. بوی اسپند و صدای تبریک‌ها در کوچه‌ها می‌پیچد. کارمندی که دیشب با اضطرابِ اخراج خوابیده بود یا مادری که از آیندهٔ نامعلومِ فرزندش می‌ترسید، حالا با نگاهی دیگر از درِ مسجد بیرون می‌آیند. انسانی که مهارتِ «دل‌کندنِ آگاهانه» را در کارگاهِ عید قربان آموخته است، دیگر زیر بارِ سنگینِ ترس‌ها کمر خم نمی‌کند. او یاد گرفته است که برای برنده‌شدن در مسابقهٔ زندگی، همیشه نیاز به جمع‌کردن و نگه‌داشتن نیست؛ گاهی بزرگ‌ترین پیروزی در «رهاکردن» است. او از فردا، در مواجهه با گره‌های زندگی، به‌جای دست‌وپازدنِ مضطربانه، با قلبی سبک‌تر و ذهنی بازتر تصمیم می‌گیرد و می‌داند که دستانِ خالی از ترس، همیشه برای در آغوش کشیدنِ معجزه‌های تازه جا دارند.#عرفه_تا_قربان #عید_قربان#مشاوره#درس_زندگی#سبک_زندگی#رهایی_از_اضطراب
13:46 - 6 خرداد 1405
زندگی
مشاوره
مهارت‌های زندگی

1 بازنشر1 واکنش
46٫2k بازدید