قصّه‌هایی از سردخانه معراج تا قاب سینما

«شب خاطره» پای روایت خادمان معراج شهدا از ۱۲ روز پرالتهاب جنگ نشست«گروه سینما»ی باشگاه خبرنگاران توانا:سیصد و هشتاد و یکمین برنامه «شب خاطره» با موضوع روایت خادمان معراج شهدا از روزهای جنگ دوازده‌روزه و مواجهه‌ی آنان با پیکر شهدای این جنگ و خانواده‌هایشان برگزار شد. در این برنامه، «ابوالفضل خیراندیش» و «زهرا بغدادی» از تجربه حضور خود در معراج شهدا، شناسایی و آماده‌سازی پیکر شهدا و لحظات وداع خانواده‌ها با عزیزانشان گفتند.در ابتدای این برنامه با اشاره به سابقه‌ی نزدیک به سه‌دهه برگزاری «شب خاطره» عنوان شد که این برنامه تلاش کرده است رویدادهای مهم را از زوایای مختلف و از زبان راویان متفاوت روایت کند. در این برنامه، روایت خادمان معراج شهدا از جنگ دوازده‌روزه به عنوان یکی از ابعاد کم‌ترشنیده‌شده‌ی این جنگ، مورد توجه قرار گرفت؛ روایتی از لحظاتی که از انتقال پیکر شهدا به معراج آغاز می‌شد و تا شناسایی، آماده‌سازی، وداع و خاکسپاری ادامه داشت.از صدای انفجار تا معراج شهدا«ابوالفضل خیراندیش» نخستین راوی این برنامه، روایت خود را از نخستین ساعات آغاز جنگ دوازده‌روزه آغاز کرد. خیراندیش گفت در ساعات ابتدایی بامداد، هنگام آماده شدن برای نماز صبح، صدای چند انفجار را شنیده است. پس از روشن کردن تلویزیون و پیگیری اخبار، از حملات در غرب استان تهران مطّلع شد. ساعتی بعد یکی از دوستانش با او تماس گرفت و از او خواست برای کمک به معراج شهدا برود.او حدود ساعت شش صبح همراه همسرش راهی بهشت زهرا شد. به گفته وی، هنگام ورود به معراج با صدای گریه و شیون خانواده‌هایی مواجه شد که برای پیگیری وضعیت عزیزانشان آمده بودند.
سپس وارد حسینیه‌ای شد که برای وداع خانواده‌ها آماده شده بود؛ اما پشت یکی از درها، صحنه‌ای انتظارش را می‌کشید که به گفته‌ی خودش هیچ تصوّری از آن نداشت.خیراندیش با باز کردن در سردخانه، با تعداد زیادی پیکر شهید مواجه شد. او از بوی خون و سوختگی و شرایط دشوار نگهداری پیکرها گفت و این‌که این فضا تا مدّت‌ها حتّی هنگام غذا خوردن نیز برایش تداعی می‌شد.یکی از نخستین مأموریّت‌های او پیدا کردن پیکری با «کد ۷۱» بود. او میان پیکرهای متعدّد به دنبال این کد می‌گشت و در فضای محدود سردخانه، گاهی پایش به پیکر شهدا برخورد می‌کرد. خیراندیش می‌گوید هر بار ناخودآگاه از شهیدی که پایش به او خورده بود عذرخواهی می‌کرد و با او حرف می‌زد.از پیکرهای متلاشی تا وداع خانواده‌هااو در ادامه از دشواری آماده‌سازی پیکرها برای وداع خانواده‌ها گفت. برخی شهدا به دلیل شدّت انفجارها پیکر کاملی نداشتند و امکان نشان دادن چهره آنان به خانواده وجود نداشت. خادمان در چنین شرایطی تلاش می‌کردند پیکر را با حفظ حرمت شهید برای وداع آماده کنند.او از دختربچه‌ای هفت‌ساله روایت کرد که برای دیدن پدر شهیدش اصرار داشت، اما وضعیّت پیکر به گونه‌ای بود که امکان مواجهه‌ی معمول با پدرش وجود نداشت. به گفته خیراندیش، این از سخت‌ترین لحظات کار در معراج بود؛ جایی که خادمان باید واقعیّت تلخ شهادت را برای خانواده‌ای که هنوز درک روشنی از وضعیّت عزیزش نداشت، قابل پذیرش می‌کردند.از امید فقط یک دست باقی مانده بودیکی دیگر از روایت‌های خیراندیش، ماجرای پدر و پسری به نام‌های «ناصر» و «امید» بود. ناصر در جریان جنگ دوازده‌روزه به شهادت رسیده بود و پیکرش نسبتاً سالم به معراج منتقل شده بود، امّا از امید تنها بخشی از پیکر باقی مانده بود.
مدّتی بعد، مادر امید برای پیگیری وضعیّت فرزندش به معراج آمد. خیراندیش می‌گوید در آن شرایط ناچار شد با احتیاط درباره‌ی وضعیّت پیکر با مادر صحبت کند.چند روز بعد، پیکری که مدّتی در معراج باقی مانده بود، دوباره مورد بررسی قرار گرفت و مشخص شد متعلّق به امید است؛ پیکری که برخلاف تصور اوّلیّه، بخش‌های بیشتری از آن باقی مانده بود. این اتّفاق یکی از خاطرات ماندگار خیراندیش از روزهای حضور در معراج شهدا شد.قرآنی که میان پیکر شهید پیدا شدخیراندیش در ادامه از پیکر شهیدی به نام «جواد» گفت که پس از مدتی پیدا شده بود. چهره‌ی شهید قابل شناسایی نبود، امّا مراحل تطبیق هویّت او در حال انجام بود.هنگام آماده‌سازی پیکر، خیراندیش متوجه تکه‌های کاغذی در میان بقایای شهید شد. با دقّت بیشتر مشخص شد این قطعات، بخش‌هایی از صفحات قرآن هستند که در اثر شدّت انفجار در میان پیکر باقی مانده‌اند. او این قطعات را با دست جمع‌آوری کرد و درون مشمایی قرار داد تا به خانواده شهید تحویل داده شود.پس از حضور همسر شهید برای وداع، هنگام آماده‌سازی پیکر ناگهان بوی عطری در فضا پیچید؛ اتّفاقی که برای خیراندیش غیرمنتظره بود. او این اتّفاق را در کنار مشاهده‌ی تکّه‌های قرآن میان پیکر شهید، یکی از ماندگارترین خاطرات خود از معراج شهدا عنوان کرد.خیراندیش: این روایت‌ها ظرفیت تبدیل شدن به فیلم را دارند.خیراندیش در گفت‌وگویی با خبرنگار «گروه سینما»ی باشگاه خبرنگاران توانا، با اشاره به خاطراتش از معراج شهدا گفت که نمی‌توان یک خاطره را به عنوان برجسته‌ترین اتّفاق این روزها انتخاب کرد؛ چراکه هر کدام از این روایت‌ها معنا و مفهوم خاص خود را دارند.
او با اشاره به روایت‌های مربوط به شهدای جنگ دوازده‌روزه، این خاطرات را دارای ظرفیت تبدیل شدن به آثار سینمایی و تلویزیونی دانست و گفت:"چه بسا به تک‌تک این شهدا که توفیق خدمت و نوکری‌شان نصیبمان شد، می‌توان از دل زندگی و شهادتشان فیلم سینمایی، سریال یا داستان ساخت."خیراندیش هم‌چنین درباره دلیل سکوت خود درباره‌ی این خاطرات گفت که تا امروز به دلیل نگرانی از این‌که نتواند حق مطلب را آن‌گونه که باید ادا کند، کم‌تر درباره این تجربه‌ها صحبت کرده است؛ با این حال معتقد است روایت آن‌چه در معراج شهدا گذشته، می‌تواند بخشی از ناگفته‌های جنگ دوازده‌روزه را برای مخاطبان بازگو کند.
12:46 - 6 شهریور 1405