نوجوان دامغانی: می‌خواهم نقالی ایران را جهانی کنم

اگر بگوییم نسل امروز فقط عاشق موسیقی پاپ و بازی‌های رایانه‌ای است، احتمالاً «فرانک دربانی» ثابت می‌کند که اشتباه می‌کنیم. دختر ۱۴ ساله‌ای که به جای دنبال کردن ترندهای روز، دل به داستان‌های هزارساله شاهنامه بسته و حالا روایتگر پهلوانان افسانه‌ای ایران روی صحنه است. اما این عشق متفاوت از کجا آغاز شد؟
خبرگزاری فارس- سپیده سیر: در دنیایی که نوجوانان اغلب با هیاهوی بازی‌های رایانه‌ای، چالش‌های شبکه‌های اجتماعی و دلبستن به ستاره‌های زودگذر شناخته می‌شوند، سکوت معنادار شهر تاریخی دامغان، قصه‌گوی متفاوتی دارد. دختری ۱۴ ساله که به جای عشق ورزیدن به الگوهای گذرا، دل به کلماتی کهن بسته است؛ همان کلماتی که قرن‌ها ستون هویت یک ملت را نگه داشته‌اند.او «فرانک دربانی» است، اما بسیاری او را با نقش‌آفرینی پرشور «گردآفرید» یا با شکوه «مادر فریدون» روی صحنه می‌شناسند. در حالی که همسالانش ممکن است سرگرم کشف دنیاهای دیجیتال باشند، فرانک مشغول کشف ظرافت‌های یک هنر اصیل است: نقالی. اینجا نه خبری از هیاهوی معمول نوجوانی است و نه از علایق کلیشه‌ای؛ اینجا پای عشقی متفاوت در میان است: عشقی به روایت، به تاریخ و به حماسه‌ای که نفس‌های ایران کهن را در سینه‌اش حبس کرده: شاهنامه فردوسی.با ما همراه شوید تا به دنیای این نوجوان نقال قدم بگذارید؛ دنیایی پر از نقش‌های رزمی، حکمت‌های باستانی و عشقی خالص به ایران.او خود را این‌طور معرفی می‌کند: «من فرانک دربانی هستم، ۱۴ ساله‌، پایه نهم، متولد و ساکن شهر دامغان. تک‌فرزندم و از کودکی با کتاب‌ها، قصه‌ها و هنر انس گرفتم. من از بچگی همیشه به دنبال دنیای خیال و داستان‌ها بودم.»
۹ MB
فارس: از چه زمانی متوجه شدی که در زمینه شعرخوانی و نقالی استعداد داری؟دربانی: از همان دوران ابتدایی، مخصوصاً پایه‌های سوم و چهارم، علاقه خاصی به شعرخوانی پیدا کردم. در مدرسه هر وقت قرار بود شعری را از حفظ بخوانیم، من با جدیت بیشتری تلاش می‌کردم و همین باعث شد معلم‌های مدرسه به توانایی من در خواندن و بیان متن توجه کنند. نقطه مهم زندگی هنری من اما از کلاس پنجم و با تشویق معلم و پدرم آغاز شد. با توجه به اینکه پدرم هم گاهی شعر می‌گوید و علاقه‌مند به شعر و شاهنامه است و به‌شدت به من ایمان داشت و وقتی دید شعر را خوب می‌خوانم، کمکم کرد که نقالی را امتحان کنم و همین مسیر زندگی من را تغییر داد.فارس: اولین تجربه رسمی نقالی‌ات چطور شکل گرفت؟ از کجا وارد صحنه شدی؟دربانی: زمان نخستین اجرای رسمی‌ام کلاس پنجم بودم، تازه کارم را شروع کرده بودم. ما به «خانه تسنیم» دامغان رفتیم؛ جایی که فضایی ادبی داشت و تعداد زیادی از بزرگان دامغان در آنجا جمع شده بودند. من تا آن روز تجربه اجرای عمومی نداشتم. آن روز داستان «گردآفرید و سهراب» را اجرا کردم و خیلی خوشحال بودم که توانستم با این سن کم به‌خوبی اجرا داشته باشم و با تماشاگران ارتباط برقرار کنم.آن روز من با همان بیان ساده کودکانه شروع کردم. اما همان اجرا، هرچند ابتدایی، آن‌قدر مورد توجه قرار گرفت که بعدها هر وقت به آن فکر می‌کنم، می‌فهمم چقدر مسیر زندگی آدم می‌تواند با یک تصمیم کوچک تغییر کند. اولین اجرا همیشه ساده نیست، اما برای من تبدیل شد به دروازه‌ای به دنیای بزرگ‌تری به نام هنر.
فارس: به نظر می‌رسد شاهنامه برایت بیش از یک کتاب است. از شاهنامه چه آموخته‌ای؟دربانی: بله، شاهنامه برای من چیزی فراتر از یک متن ادبی است. راستش را بخواهید، من شاهنامه را مثل یک معلم می‌بینم؛ یک معلم کهنه‌کار، صبور، دقیق و آگاه. هر بار که داستانی را می‌خوانم یا برای اجرای جدید آماده می‌شوم، حس می‌کنم چیز تازه‌ای یاد می‌گیرم.از شاهنامه درس‌های زیادی گرفته‌ام. مثلاً درباره وطن‌دوستی، درباره ایستادگی، درباره اینکه انسان نباید بر اساس ظاهر قضاوت شود. یکی از داستان‌هایی که خیلی روی من تأثیر گذاشت، ماجرای رستم است. رستم در بسیاری از موقعیت‌ها صبر، بردباری و مسئولیت‌پذیری نشان می‌دهد. اینکه یک قهرمان فقط به زور بازو قهرمان نیست، بلکه به نوع رفتار و نگاهش هم بستگی دارد، برای من خیلی آموزنده بوده است.فارس: با کدام یک از شخصیت‌های شاهنامه همذات‌پنداری بیشتری می‌کنی؟دربانی: شخصیت «فرانک» - مادر فریدون - برایم یک الگوی کامل است. شاید چون اسم من هم فرانک است، با او احساس نزدیکی بیشتری دارم. او زنی است که در دوران ظلم، با خرد و شجاعت فرزندش را بزرگ می‌کند و به او راه درست را نشان می‌دهد. هر بار که داستانش را می‌خوانم، حس می‌کنم او بخشی از هویت من است.
۲۷ MB
فارس: گفتی پدر نقش مهمی در شروع مسیرت داشت. خانواده‌ات چطور در ادامه مسیر همراهت بودند؟دربانی: خانواده برای من ستون اصلی بوده‌اند. پدر اولین کسی بود که گفت «می‌توانی» و این برای یک کودک یا نوجوان خیلی مهم است. مادر هم همیشه مایه آرامش من بوده؛ هر بار که قبل از اجرا استرس می‌گرفتم، مادر تنها کسی بود که می‌توانست آرامم کند. خانواده‌ام همیشه هنر من را جدی گرفته‌اند.گاهی اجرایم در شهرهای دیگر یا در برنامه‌های استانی بود و ما باید مسافت‌های زیادی را طی می‌کردیم. هیچ‌وقت نشده پدر یا مادر از این کار خسته شوند یا ابراز نارضایتی کنند. همیشه می‌گفتند: «اگر تو خوشحال باشی، ما هم خوشحالیم.» این حمایت‌ها باعث شد حتی زمانی که چالش داشتم، زمین نخورم.فارس: به عنوان یک نوجوان نقال چه مشکلاتی را تجربه کرده‌ای؟دربانی: بزرگ‌ترین چالش من این است که در شهرهای کوچک مانند دامغان تعداد مرشدهای حرفه‌ای کم است. نقالی هنری است که باید از استاد یاد گرفت؛ از کسی که خودش صحنه را لمس کرده باشد و بلد باشد چطور یک داستان را با بدن و صدا زنده کند.چالش دوم دیده نشدن است. خیلی از مسئولان یا حتی مردم نمی‌دانند نوجوانان چه استعدادهایی دارند. بعضی وقت‌ها هم وقتی برای اجرا در یک مراسم دعوت می‌شویم، به ما زمان اندکی می‌دهند یا اجرایمان را جدی نمی‌گیرند. انگار فکر می‌کنند هنر نوجوان هنوز کامل نیست. در حالی که اتفاقاً همین سن بهترین زمان برای شکل دادن به آینده هنری ماست.
چالش دیگر، کمبود امکانات آموزشی است. مثلاً کلاس‌های تخصصی بیان، بدن، موسیقی یا تحلیل شاهنامه بسیار محدود است. من بسیاری از این مهارت‌ها را به شکل خودآموز تقویت کردم. البته تئاتر خیلی کمکم کرد، چون در تئاتر یاد گرفتم بدن و بیان چقدر مهم است.فارس: گفتی تئاتر برایت مفید بوده. چطور به تئاتر وارد شدی و چه کمکی به هنر نقالی‌ات کرد؟دربانی: ورودم به تئاتر بیشتر اتفاقی بود. مربی‌ام پیشنهاد داد برای تقویت بیان و حرکات بدنی در یک گروه نمایشی ثبت‌نام کنم. ابتدا کمی ترس داشتم؛ فکر می‌کردم تئاتر یک جهان بزرگ و حرفه‌ای است و من ممکن است از پس آن برنیایم. اما بعدها فهمیدم تئاتر چقدر می‌تواند همراه خوبی برای نقالی باشد.در نقالی باید با بدن‌ات حرف بزنی، باید صحنه را بسازی، باید احساس را منتقل کنی. تئاتر به من یاد داد چطور نگاه کنم، چطور حرکت کنم، چطور مکث داشته باشم. حتی یاد گرفتم چطور صدا را طوری مدیریت کنم که خسته نشوم. این مهارت‌ها باعث شد اجرایم پخته‌تر شود.فارس: به دستاوردهایت اشاره کنیم. چه رتبه‌هایی کسب کرده‌ای؟دربانی: در دو سال گذشته موفق شدم مقام نخست جشنواره استانی سمنان را کسب کنم و به مرحله کشوری راه پیدا کنم. این برای من خیلی مهم بود، چون رقابت در استان ما سطح بالایی دارد و بچه‌ها واقعاً تلاش می‌کنند.وقتی نامم در مراسم اختتامیه اعلام شد، احساس کردم تمام آن روزها و شب‌هایی که تمرین کرده بودم، نتیجه داده. به‌خصوص چون تک‌فرزندم، خیلی وقت‌ها مجبور بودم برای تمرین خودم را سرگرم کنم؛ اگر می‌خواستم درست تمرین کنم، باید خودم را مدیریت می‌کردم. این موفقیت‌ها برایم شیرین‌تر شد چون می‌دانستم پشت هر لحظه‌اش تلاش بوده.
فارس: به آرزوهایت اشاره کن. آینده‌ات را در نقالی چطور می‌بینی؟دربانی: من آرزوهای زیادی دارم؛ اما مهم‌ترینشان این است که روزی در یکی از جشنواره‌های بین‌المللی مقام نخست را کسب کنم. می‌خواهم نقالی ایران را، آن هم با زبان نوجوانان، به جهانیان معرفی کنم.دوست دارم به جایی برسم که بتوانم در محضر بزرگان نقالی اجرا داشته باشم؛ استادانی که سال‌هاست در این هنر نفس می‌کشند و دلشان برای اصالت ایران می‌تپد.آرزوی دیگرم راه‌اندازی دوره‌های آموزشی مخصوص نوجوانان است. چون معتقدم این هنر اگر از نسل ما شروع نشود، آرام‌آرام کمرنگ می‌شود. من دوست دارم این هنر را به بچه‌هایی آموزش دهم که شاید مثل روزهای کودکی من، هنوز نمی‌دانند چطور از استعداد خودشان استفاده کنند.فارس: آیا توانستی دوستان و هم‌سن‌وسال‌های خود را هم به نقالی و شاهنامه‌خوانی علاقه‌مند کنی؟دربانی: زمانی که در مدرسه اجرا می‌کردم، تعدادی از دوستانم از اجراهای من خوششان آمد و به این عرصه راه پیدا کردند و همین الان هم در حال آموزش نزد استاد خودم هستند و من خیلی خوشحالم که توانستم به آن‌ها برای راهیابی به این فضا کمک کنم.فارس: اگر بخواهی پیامی به مسئولان بدهی، چه می‌گویی؟دربانی: حرف من روشن است: وقتی به ما نوجوانان اعتماد می‌کنید، ما می‌توانیم بهترین نسخه خودمان باشیم. خواهش من از مسئولان این است که هنر نوجوان را کوچک نشمارند. در بسیاری از مراسم‌ها، وقتی نوبت اجرای ما می‌رسد، زمان اندکی می‌دهند یا حتی گاهی می‌گویند فعلاً اجرا نکنید چون برنامه فشرده است؛ این برای ما که ساعت‌ها تمرین کرده‌ایم، ناراحت‌کننده است.
من می‌خواهم از مسئولان بخواهم برای نقالی نوجوانان فضای جدی‌تری بسازند، جشنواره‌های تخصصی برگزار کنند، مربی‌های حرفه‌ای دعوت کنند و شرایطی فراهم کنند تا استعدادهای کوچک زیر خاکستر نماند.فارس: درباره بحث جنجالی توهین یکی از بلاگرها به فردوسی چه فکر می‌کنی؟دربانی: من فقط یک جمله می‌گویم: کسی که به فردوسی توهین می‌کند، یا شاهنامه نخوانده، یا ارزش آن را نمی‌فهمد. فردوسی فقط شاعر نیست؛ او پایه‌گذار هویت فرهنگی ماست. او زبان را زنده نگه داشت. اگر امروز ما ایرانیان فارسی صحبت می‌کنیم، بخشی از آن را مدیون فردوسی هستیم. وقتی کسی چیزی درباره شاهنامه نمی‌داند، نباید در موردش انتقاد کند؛ مثلاً وقتی من در مورد موسیقی اطلاعاتی ندارم، به خودم اجازه نمی‌دهم که راجع به آن انتقاد یا اظهارنظر کنم.فارس: حاضری در صورت لزوم به این خانم زينب موسوى که به شاهنامه توهین کرده بود، شاهنامه را آموزش بدهی و فردوسی را به او معرفی کنی؟دربانی: بله، حاضرم اگر لازم باشد به این خانم شاهنامه را آموزش دهم.فارس: در شاهنامه فردوسی چه پیام‌هایی برای نوجوانان کشورمان وجود دارد و چه کمکی به سبک زندگی ایرانی اسلامی می‌کند؟دربانی: شعرهای شاهنامه پیام‌های زیادی دارد و به سبک زندگی ایرانی اسلامی ما کمک زیادی می‌کند؛ مثلاً رستم کارهای زیادی برای دفاع از وطن انجام داد؛ جانش را کف دستش گذاشت و جنگید و از هفت خان عبور کرد. به نظرم ما می‌توانیم از این داستان یاد بگیریم که باید تا پای جان از وطن خود دفاع کنیم.
فارس: اگر بخواهی توصیه‌ای به هم‌سن‌وسال‌هایت و خانواده‌ها داشته باشی چه می‌گویی؟دربانی: به نوجوان‌ها می‌گویم کتاب را کنار نگذارید. کتاب واقعاً بهترین دوست آدم است، مخصوصاً شاهنامه. شاید اولش سخت باشد، اما وقتی وارد جهانش شوید، دیگر بیرون آمدنی نیست. از نوجوانان خواهش می‌کنم برای چند لحظه هم که شده گوشی‌ها را کنار بگذارند و نگاهی به شاهنامه بیندازند تا اگر کسی مثلاً از کشور دیگر درباره فرهنگ ما و شاهنامه پرسید، حداقل بتوانند یک داستان شاهنامه را تعریف کنند و همه بدانند که ایرانیان به فرهنگ خود پایبند هستند.به خانواده‌ها هم می‌گویم استعداد فرزندانتان را جدی بگیرید. شاید یک تشویق کوچک زندگی یک کودک را عوض کند؛ مثل همان تشویق پدر من که مرا وارد مسیر جدیدی کرد. اگر خانواده‌ها کنار بچه‌ها باشند، آینده این سرزمین روشن‌تر خواهد بود.گفت‌وگو با فرانک دربانی با همان آرامش و اطمینانی به پایان رسید که آغاز شده بود؛ گویی او نه یک نوجوان ۱۴ ساله‌، که یک راوی دانا و صبور است که به رسالتش آگاه است. از پنجره خانه‌اش در دامغان، افق دوردست دیده می‌شد؛ شبیه به افق رویاهایش که از جشنواره‌های محلی شروع می‌شود و به صحنه‌های جهانی می‌رسد. او با چشمانی روشن و قامتی استوار، یادآوری زنده از این حقیقت است که فرهنگ، نه در موزه‌ها و کتاب‌های خاک‌خورده، که در نفس‌های نسل جدید جریان دارد و حیات می‌یابد.
09:50 - 11 آذر 1404

0 بازدید