وداع «از بعید» آقا و زخم ناسور «جامانده»ها

این روزها حواس همه به تهران، قم، کربلا، نجف و مشهد است؛ اما کمتر کسی نگاه و توجهی به گوشه‌وکنار شهرها و روستاهایی دارد که در تار و پود شب و روزشان، حتی آهِ جاماندگان نیز در وداع و زیارت «از بعید» معشوق، مجالِ شنیده شدن پیدا نمی‌کند.
همین جاماندگان، برای آرامش دل خود و تسکین دردِ کم‌سعادتیِ حضور نیافتن در آیین وداع و بدرقه آقای شهید ایران در گوشه‌وکنار کشور، به یاد زعیم خود برمی‌خیزند و هر یک، به گونه‌ای، با حضور در اجتماعات و آیین‌های مشابه، از دور قامتِ وداع آخر می‌بندند؛ وداعی به امید دیدار در قیامتِ موعودِ پروردگار.در تبریز اما، «همشهری‌های آقای شهید» جور دیگری دردِ غربت و جاماندن را تسکین می‌دهند؛ تبریزی‌هایی که رهبر فقید انقلاب، آنان را «متفاوت» می‌دانست، حسابی ویژه بر وفاداری و پاسبانی‌شان باز کرده بود و خود، نقطه ثقلِ علقه و دلبریِ دیرینه‌اش با مردم تبریز بود.درست در روزی که دردانه حضرت زهرا (س) در پایتخت، بر دستان ملت وفادار ایران بدرقه و تشییع می‌شد، در زادگاه پدری رهبر شهیدمان، تبریزی‌ها به سیاق ۱۲۵ شب و روز گذشته، خیابان‌های شهر را به صحنه وداع و زیارت «از بعید» قائد شهید امت تبدیل کرده‌اند. چون ابر می‌گریند، حسرت می‌خورند، بیعتی دوباره می‌بندند، فریاد خون‌خواهی و انتقام سر می‌دهند و بار دیگر شعار «آذربایجان جانباز، خامنه‌ای‌دن آیریلماز» را طنین‌انداز می‌کنند.از مقامات و مسؤولان محلی و استانی گرفته تا کسبه و بازاریان، شهروندان عادی و چهره‌های شاخص فرهنگی و اجتماعی، همگی در اجتماع وداع و زیارت از بعید رهبر فرزانه و فقید حضور دارند؛ اما حسرت‌ها، دردِ دل‌ها و واگویه‌های جماعتِ دل‌شکسته این روزهای تبریز در رثای زعیمشان، شنیدنی‌تر از هر زمان دیگری است.
سیل جمعیت از چهارگوشه شهر به سمت مصلای امام خمینی (ره) تبریز در حرکت است؛ به مصداق «مثنی و فرادی»، برخی نیز خانوادگی و گروهی آمده‌اند. این خاصیت تبریزی‌هاست؛ همان‌هایی که برای وداع و بدرقه «آقا» نیز راهی تهران و قم شدند.جامانده‌های وداع، حال‌وهوای غریبی دارند؛ درست مثل من که قسمت نشد برای «تجدید دیدار»های چهارگانه قبلی با حضرتش حاضر شوم و این‌بار نیز زیر آوار دلتنگی، حسرت و تلواسه، زمین‌گیر ماندم.تلو‌تلو‌زنان میان مردم وول می‌خورم؛ شاید با دیدن و ثبت حال‌وهوای جامانده‌های تبریزیِ وداع و بدرقه آقا، برای ساعتی فراموشم شود که این روزها کجا می‌توانستم باشم و نیستم. بی‌دوربین و میکروفن به دل جمعیت زده‌ام تا با جامانده‌ها هم‌صحبت شوم؛ شاید دلم تازه شود.«محمدطاها»ی ۱۱ ساله، جلوتر از پدرش راه می‌رود. با آن لباس نظامیِ اتوکشیده و پرچم نوِ ایران که بر فراز دستانش به اهتزاز درآمده، انگار عجله دارد. از حس‌وحالش می‌پرسم و این‌که چرا به خیابان آمده است. چنان از دلتنگی و حسرتِ جاماندنش سخن می‌گوید که گویی سال‌ها در محضر رهبر شهید زیسته و با او مأنوس بوده است.می‌گوید: «برای خداحافظی با آقا آمده‌ایم. نشد که به تهران برویم. آقای خامنه‌ای را دوست داشتم؛ دلم برایش تنگ شده است. به خیابان آمده‌ام هم با او خداحافظی کنم و هم بگویم که از این‌که این‌قدر زود از میان ما رفتی، ناراحتم.»
جمعیت انبوه تبریزی‌ها، مثل «کنگِ خواب‌دیده»، در تلاطم و تلواسه یتیمی، به‌سوی مصلا در حرکت است؛ اما انگار داغ دلشان تازه شده باشد و درست مانند صبح نهم اسفند، بهت‌زده و مغموم، به فرداهای پس از او می‌اندیشند؛ با این همه، امیدوار و استوارتر از همیشه.آن‌سوتر، مشرف به عمارت ساعت و مقابل یکی از موکب‌ها، پیرمردی ایستاده و نفسی تازه می‌کند. دنیا‌دیده‌ای است برای خودش. خداقوتی می‌گویم. بی‌مقدمه و البته با حسرت می‌گوید: «قوجالیخدی دا» (پیری است دیگر) و بعد ادامه می‌دهد: «ایاخدان دوشدوم؛ اما گره‌ک گَلیدیم» (از پا افتادم؛ اما باید می‌آمدم).سر صحبت، این‌گونه و به‌سادگی باز می‌شود. می‌پرسم: «چرا با این وضع به مراسم آمده‌ای؟» سری تکان می‌دهد و می‌گوید: «جوان‌تر که بودم، با فرمان امام و رهبر شهید، برای دفاع از کشورم به جبهه رفتم. حالا سنی از من گذشته و توان جنگیدن ندارم؛ دست‌کم می‌توانم به احترام "آن سید" که جانش را فدای ما و وطن کرد، چند قدمی بردارم و به مجلس عزایش بیایم.»شانه‌اش را می‌بوسم و با شرمساری، «دمتان گرم»ی می‌گویم و این کهنه‌سرباز وفادار و قدرشناس را با خاطرات به‌جا‌مانده از مخاطرات جنگ، تنها می‌گذارم. دوباره در میان جمعیت سوگوار گم می‌شوم.تا چشم کار می‌کند، پرچم‌های سیاه و سرخ عزاست و مردمی که سیاه‌پوش، در وداع آخر با مقتدای مقتدر خود، به حال زائرانی که راهی مراسم وداع و بدرقه شده‌اند، غبطه می‌خورند.در میان جمعیت، زوج جوانی با فرزندان دوقلویشان توجهم را جلب می‌کنند. پدر، کالسکه دوقلوها را هل می‌دهد و مادر، با عکس امام شهید در دست، همسر و فرزندانش را همراهی می‌کند.
حال‌وهوای کربلایی‌شان خاص است؛ اشکشان در غم یار، پرده‌در شده و راز مگوی دل، از چشم‌های خیسشان پیداست. «مرتضی» می‌گوید: «دلمان تهران و قم است؛ میان زائرانی که سعادت وداع و زیارت آقا را پیدا کردند و ما ماندیم. به‌خاطر بچه‌ها امکان حضور در مراسم اصلی را نداشتیم؛ یعنی نشد. عیبی ندارد، زیارت مزار آقا به همین نزدیکی‌ها، در مشهد، می‌ماند و البته دیدار، به قیامت.پیر و جوان، بزرگ و کوچک ندارد؛ خیابان‌های منتهی به مصلای تبریز، مملو از جاماندگان غمگینی است که گوش و چشم و دل و روحشان در تهران و قم است. حالِ فرزندِ پدر از دست‌داده‌ای را دارند که حتی فرصت وداع و بدرقه پدر نیز نصیبش نشده است؛ و این، شاید غم‌انگیزترین تصویرِ تبریز و تبریزی‌های جامانده از وداع آخر با «سیدالشهدای ایران» در همه اعصار و ادوار باشد.جلوِ مصلا، زیر سایه‌روشن آفتاب، مادر میانسالی در تلفن همراهش مدام کانال‌های خبری، صفحات مجازی و شبکه‌های اجتماعی را بالا و پایین می‌کند. هم‌زمان، سرش را پی‌درپی تکان می‌دهد و زیر لب چیزی می‌گوید. نزدیک‌تر می‌روم؛ شاید در میان همهمه جمعیت، زمزمه‌هایش را بشنوم. فیلم‌های مربوط به مراسم تشییع را تماشا می‌کند و مدام تکرار می‌کند: «قاتیلیوه لعنت اولسون» (بر قاتلت لعنت).جایی برای پرسیدن سؤال از این مادر دلسوخته نیست. او با همین حال‌وهوای غریب و آرزوی برخاسته از عمق جان برای مجازات قاتل رهبر شهیدش، تکلیف همه را روشن می‌کند. این شیرزن تبریزی، نماد و نمود همه کسانی است که دلبسته امام شهید و انقلاب‌اند و مطالبه‌ای جز خون‌خواهی و انتقام خون آقا ندارند.
مصلا هم حال‌وهوای خاص خودش را دارد. مردم، ردیف‌به‌ردیف، با تصاویری از رهبر شهید در دست، میان روضه و مویه وداع نشسته‌اند. عزاداران نیز دسته‌دسته وارد مصلا می‌شوند. عزای قائد فقید است و جامانده‌های دلداده شهر پدری آقا، به مصداق «قوموا لله»، برای وداع و زیارت «از بعید» او و نیز سرسلامتی و تسلی یکدیگر، قامت بسته‌اند.جامانده‌های تبریز، دل توی دلشان نیست. اشک‌های این مردم، سوزناک‌تر و دل‌ریش‌تر از اشک «مسافران وداع» است. داغ و دوری، هر دو ویرانگرند و جامانده‌ها، هر دو را یکجا با پوست و گوشت خویش لمس می‌کنند. اصلاً «دوری و دوستی» در فقره دلبریِ مراد و مریدان چه معنایی دارد؟جامانده‌های تبریز، دوری و دوستی سرشان نمی‌شود؛ اما چه تلخ و جانکاه این شکنجه را تحمل کردند جامانده‌های تبریز؛ همشهری‌های «آقا»...#باید_برخاست #بدرقه_آقای_شهید_ایران #بدرقه_تابهشت#امام_شهید #رهبر_شهید
17:41 - 16 تیر 1405

0 بازدید