پیوند عشقی که با شهادت جاودانه شد

گاهی عشق، فقط با گل و شیرینی و عکس یادگاری معنا پیدا نمی‌کند، گاهی سرنوشت یک زندگی، از همان لحظه‌ای رقم می‌خورد که داماد، آرام در گوش همسرش می‌گوید: «برای شهادتم دعا کن».
به گزارش خبرگزاری فارس از اصفهان، این روایت عشق شهید سید علی خشوعی است، شهید مدافع امنیتی که قصه‌اش از یک مسجد آغاز شد، با یک عقد ساده در روزهای کرونایی ادامه یافت و در نهایت، به آرزوی دیرینه‌اش در مسیر شهادت رسید.محدثه نصر، همسر این شهید، از روزهای آشنایی و زندگی مشترکشان می‌گوید، روزهایی که از نوجوانی در مسجد حضرت ابوالفضل(ع) و در دل فعالیت‌های بسیجی شکل گرفت. او سید علی را وقتی ۱۷ساله بود، در پایگاه بسیج مسجد دید، آشنایی‌ای که خیلی زود رنگ خواستگاری گرفت، اما به دلیل سن کم و نرسیدن شرایط، خانواده‌ها تصمیم گرفتند مسیر زندگی با صبر و آمادگی بیشتری طی شود. سید علی ابتدا خدمت سربازی را پشت سر گذاشت و بعد، رسم عاشقی را به سرانجام رساند.
عقدی ساده، اما پر از آرزوچهارم آبان ۱۳۹۹، هم‌زمان با روزهای سخت کرونا، آن دو سرانجام به عقد هم درآمدند، بدون جشن‌های پرزرق‌وبرق، بدون تالار و مهمانی‌های بزرگ. تنها یک محضر و یک صیغه محرمیت، آغاز زندگی مشترکشان شد. اما همان شب، جمله‌ای از سید علی در گوش همسرش زمزمه شد که معنای این پیوند را برای همیشه متفاوت کرد: «هر شهیدی، سر سفره عقدش از همسرش می‌خواهد برای شهادتش دعا کند، تو هم برای من دعا کن که شهید بشوم.»خانم نصر می‌گوید، دعا کرد، اما دلش زندگی می‌خواست، زندگی‌ای که در کنار هم بمانند و بعد، اگر قرار است پایانی باشد، آن پایان به شهادت ختم شود. اما گویا سید علی از همان آغاز، مسیر دیگری را در دل داشت، مسیری که مقصدش آسمان بود.دوران عقد آن‌ها، به گفته همسر شهید، آسان نگذشت. سید علی در تهران خدمت می‌کرد، ۲۰ روز دور از خانه و تنها ۱۰ روز در کنار همسرش در اصفهان. اما همین ۱۰ روز، برایشان به‌اندازه یک‌عمر ارزش داشت. از هم جدا نمی‌شدند و حتی ساعتی دوری برایشان دشوار بود. در روزهای دوری، تماس‌های تصویری و گفت‌وگوهای طولانی ۷ تا ۸ ساعته، جای خالی حضور را کمی پُر می‌کرد، هرچند نه آن‌قدر که دلتنگی را از بین ببرد.
سفر کربلا، جایگزین جشن عروسیپس از پایان مأموریت تهران، تصمیم گرفتند زندگی ساده‌ای را آغاز کنند. خبری از مراسم مجلل و جشن‌های بزرگ نبود. به‌جای آن، راهی کربلا شدند و بعد، با برگزاری ولیمه‌ای ساده، زندگی مشترکشان را آغاز کردند. زندگی‌ای که در کنار علاقه به معنویت، با فعالیت‌های فرهنگی هم گره‌خورده بود، از هیئت و چای‌خانه گرفته تا برنامه‌های مذهبی و شهدایی.شهادتی که بارها خواسته شده بودبه گفته همسر شهید، سید علی از امام رضا(ع) نیز شهادت را طلب می‌کرد و این خواسته را بارها و بی‌پرده با او در میان گذاشته بود. در سفر مشهد، هر بار که به گنبد طلایی خیره می‌شدند، جمله‌ای تکراری اما پرمعنا در میانشان ردوبدل می‌شد: «من را یادت نرود، برای من هم دعا کن شهید شوم.» خانم نصر می‌گوید در میان همه سختی‌ها، دلتنگی برای همسرش از همه چیز آزاردهنده‌تر است، چراکه سید علی، به تعبیر او، «خیلی خوب» بود. آن‌قدر خوب که گاهی اشک‌های همسرش را هم برمی‌انگیخت. اما پاسخ سید علی همیشه یک چیز بود: «نترس، هیچ‌چیز جز اراده خدا اتفاق نمی‌افتد.»آرزویی که به اجابت رسید سیدعلی خشوعی هم یکی از آن ۴ مأمور یگان ویژه بود که آشوبگران داعشی از بی‌سلاح بودنشان سوءاستفاده کرده و بعد از اینکه دوره‌شان کردند، بر سرشان ریخته و زیر مشت و لگد و ضربات چاقو و قمه له کرده و بعد هم با قساوت و قباحت و با قهقهه مستانه‌شان پشت تلفن خبر تکه‌تکه‌شدنش را به همسرش دادند. همان مزدوران خودفروخته به دشمن که در قبال مشتی دلار، جوان رعنای مملکت را به جرم تأمین امنیت سلاخی کردند.
۹۹۶ KB
حالا سید علی خشوعی دیگر در میان خانواده‌اش نیست؛ اما نام و یادش در روایت همسری که هنوز دلتنگ اوست، زنده مانده است. همسرش با بغض می‌گوید، خوشحال است که او به آرزویش رسید و توانست در مسیرش همراهش باشد، اما نبودنش هنوز سنگین‌ترین بخش این قصه است؛ «قصه‌ای که با عشق آغاز شد، با دعا ادامه یافت و با شهادت جاودانه شد».#شهادت #شهید_خدمت #پیوند‌عشق #ارزوی‌شهادت #سالروزازدواج
17:27 - 29 اردیبهشت 1405

0 بازدید