شهری که در میدان امام دوباره جان میگیرد
با نشستن شب بر بوشهر، میدان امام جان تازهای میگیرد؛ جایی که نور موکبها، بوی چای تازهدم و قدمهای آرام مردم، از دل غروب شهری معمولی، شبی متفاوت و سرشار از حضور میسازد.
خبرگزاری فارس_ بوشهر، سارا طاهری: شب که روی بوشهر مینشیند، شهر حال و هوایی پیدا میکند که انگار از دل روزمرگی جدا شده و وارد ریتمی تازه میشود. از حوالی غروب، خیابانهای منتهی به میدان امام آرام آرام گرمِ قدمهای مردمی میشود که بیهیاهو اما پیوسته به سمت مرکز شهر میآیند. انگار هرکس سهم کوچکی از روشنایی امشب را با خودش حمل میکند، یک سینی چای، یک قابلمه غذا یا حتی فقط حضورش.هوای این شبهای بوشهر با بوی چای تازه دم و دود هیزم موکبها آمیخته میشود، نور زرد لامپهای حبابی که بالای هر موکب آویزان است، روی صورتها یک گرمای انسانی پخش میکند، گرمایی که بیشتر از برق، از دل آدمها میآید.
قرار شبانه در میدان امام
مردم در میان این رفتوآمد، با قدمهای آهسته از کنار هم رد میشوند، بعضیها در سکوت، بعضیها با گفتوگوهای آرام. هیچکس عجله ندارد. انگار زمان در میدان امام، از جایی به بعد کند میشود تا همه بتوانند لحظهها را بهتر لمس کنند. صدای تلاوتی که از بلندگوها پخش میشود، با همهمه جمعیت در هم میآمیزد و یک لایه صوتی خاص میسازد، ترکیبی از حضور، حس و چیزی شبیه به همدلی.در میانه میدان، جایی که نور بیشتر است، چند نفر دور هم ایستادهاند و از تازهترین اتفاقات روز صحبت میکنند، اما نه با اضطراب یا فریاد، بلکه با آن لحن آرام مردم جنوب که حتی خبرهای دشوار را هم نرمتر روایت میکند. در این فضای شلوغ، هنوز میشود صدای قدمهای رهگذران را شنید.
پرچمهایی که در دست مردم میچرخد
پرچمهای ایران در دست خیلیهاست، بعضیها آن را روی شانه انداختهاند، بعضیها در دست گرفتهاند و بچهها هم با پرچمهای کوچکتر در میان جمعیت میچرخند.آرامشی که بر میدان نشسته، عجیب و قابل لمس است. مردم بدون اضطراب در خاکی میدان قدم میزنند، روی زیراندازها مینشینند، چای میریزند و حرف میزنند. بعضیها از روزشان میگویند، بعضیها خبرهای تازه را میان خودشان رد و بدل میکنند، بعضیها هم فقط تماشا میکنند، تماشای شهری که در این شبها انگار خودش را از نو تعریف میکند.
لحظهای که میدان یک صدا میایستد
وسط میدان، صدایی از بلندگو میپیچد، سرود ملی. اتفاقی که هر بار یک لحظه خاص میسازد. بیدرنگ، موجی در جمعیت حرکت میکند. خانوادههایی که روی زیرانداز نشستهاند، مردمی که در حال عبورند، جوانهایی که کنار موکبها ایستادهاند، همه، یکدست از جا بلند میشوند. دستها آرام بر سینه گذاشته میشود. سکوت کوتاهی در میدان جریان پیدا میکند، سکوتی که سنگین نیست، بیشتر شبیه احترام جمعی است که بدون هماهنگی شکل گرفته. بعد از پایان سرود، میدان دوباره به ریتم مهربان خود برمیگردد.
قصههای کوچکِ موکبها
هر موکب قصه خودش را دارد. یکی برای بچهها نقاشی راه انداخته، کودکان با انگشتهای رنگی، کاغذهایشان را به باد میدهند و میخندند. دیگری بساط چای دارد و صدای قلقل سماورش بلند است که انگار در تمام میدان میپیچد. کمی آنطرفتر، جوانها در حال جابهجایی بستههای کمک هستند.یکی متعلق به گروههای پزشکی است، پزشکانی که با حوصله به مردم مشاوره میدهند، انگار این موکب یک بخش کوچک و زنده از یک درمانگاه سیار است.کمی آنطرفتر، ایستگاه رسانهای برپاست. یک میز و چند صندلی، چند دوربین و بنر کوچکی که نام ادارات روی آن نوشته میشود، مدیرکلها یا مسئولان شهری، یکییکی روی صندلی مینشینند و به پرسشهای مردم و خبرنگاران پاسخ میدهند. جمعیتی هم دورتادور ایستگاه ایستادهاند، بعضیها برای شنیدن، بعضیها از سر کنجکاوی، بعضیها هم فقط برای ثبت لحظات با تلفن همراهشان.
صحنهای که بچهها قهرمانش هستند
اما شاید شلوغترین نقطه میدان، ایستگاه مخصوص بچهها باشد. جایی که یک روحانی خوشلباس با صدایی گرم برای کودکان شعر میخواند، بازی میکند و مسابقه برگزار میکند. بچهها دورش حلقه میزنند، با دستهای بالا رفته در مسابقه شرکت میکنند و از ته دل میخندند. پدر و مادرها از دور نگاه میکنند، گاهی لبخند میزنند و گاهی با تلفن همراهشان این صحنهها را ضبط میکنند، انگار میخواهند این شبها را قاب کنند.
پایان شب و رژهای برای خداحافظی
با نزدیک شدن به پایان شب، میدان آرام آرام وارد مرحله آخر میشود، رژه خودرویی. صدای بوقهای کوتاه، چراغهای روشن و ردیف خودروهایی که با نظم از کنار میدان عبور میکنند، جمعیت کنار میکشد، بچهها با هیجان دست تکان میدهند و خانوادهها با نگاه دنبال ردیف خودروها میگردند. صدای موتور خودروها با هوای شب بوشهر ترکیب میشود و یک پایاننامه شنیداری برای این شب پرجوش و خروش میسازد.بوشهر در این شبها فقط شهری درگیر یک وضعیت نیست، شهریست که با تاریکی شب میجنگد نه با سروصدا، بلکه با روشناییهای کوچک و پیوستهای که از دل مردمش برمیخیزد. این روشناییهاست که میدان امام را زنده نگه میدارد و شبهایش را به صحنهای بدل میکند که در آن حضور آدمها معنا پیدا میکند.
23:06 - 30 فروردین 1405