روایت شهیدی که 4 فرزند قد و نیم‌قد را گذاشت و رفت!

شهید «عباسعلی فیض» چهار فرزند قد و نیم‌قد داشت. آخرین فرزندش هنوز 12 روزه نشده بود که او را به همسرش سپرد و برای چندمین بار راهی مناطق عملیاتی دوران دفاع مقدس شد. چند روز بعد هم به شهادت رسید و پیکرش 10 سال بعد به میهن بازگشت.
خبرگزاری فارس- سعیده حسنان: در دنیای واقعی، هر موجود و انسانی که خداوند متعال آن را آفریده، روزی به دنیا می‌آید و روزی نیز از دنیا می‌رود؛ اما بعضی انسان‌ها همچون شهدا راهی را خود انتخاب می‌کنند که غایتش جاودانگی است؛ راهی که به شهادت ختم می‌شود. شهادت در حقیقت نوعی معامله با خداست که انسان را به زندگی پاک و پربرکت در مسیر تکامل در جهان هستی می‌رساند؛ شهدا جاودانه‌ می‌شوند و در جاودانگی، الهام‌بخش دیگران.شهدا با تکیه بر بصیرت و ایمان خود، مسیر شهادت را برگزیدند و در آن دوران به‌عنوان الگوی جوانان معرفی شدند و امروز هم برای جامعه ما آموزنده و الهام‌بخش هستند.در روزی که به نام مادران و همسران شهدا مزین شده و آستانه برگزاری دومین کنگره بزرگداشت سه هزار شهید استان سمنان، سراغ خانواده شهید «عباسعلی فیض» رفتیم؛ شهیدی که در هر لحظه از زندگی‌اش، کمک به خلق خدا را فراموش نکرد و از تربیت دینی فرزندان خود و سایر کودکان، نوجوانان و جوانان سرخه هم لحظه‌ای غافل نشد. «سکینه احسانی»، همسر شهید و مادر چهار فرزند است. در گفت‌وگویی که با او داشتیم، از زندگی مشترکش با شهید فیض و خاطرات او پرسیدیم و خواستیم برای ما از ازدواج و اوایل زندگی‌اش با شهید بگوید.احسانی: من و عباسعلی که متولد ۱۳۳۳ بود، دخترخاله و پسرخاله بودیم. خانواده شهید هشت فرزند داشتند و عباسعلی دومین فرزند آنها بود. سال ۱۳۵۶ با هم ازدواج کردیم. آن زمان، شهید شغل جوشکاری داشت و در و پنجره می‌ساخت.چهار سال پس از ازدواجمان، در سال ۱۳۵۹ و هم‌زمان با آغاز جنگ تحمیلی، ایشان به جبهه رفت. آن زمان فرزند دوم ما متولد شده بود و شرایط سخت بود. حدود پنج یا ۶ ماه پس از شروع جنگ، اولین بار به جبهه رفت و چهار سال در جبهه حضور داشت.
فارس: از سختی‌های دوران جنگ و نبود همسرتان در آن زمان بگویید.احسانی: آن دوران 2 فرزند داشتم که یکی حدود 2 سال و نیم داشت و دیگری 6 ماهه بود. شرایط زندگی بسیار سخت بود و من نمی‌توانستم شب‌ها تنها در خانه بمانم. برای خوابیدن به خانه پدر و مادر خودم می‌رفتم یا از کسی می‌خواستم شب‌ها پیش من بیاید. گاهی هم با خانم‌هایی که همسران رزمندگان بودند، هماهنگ می‌کردم و روزها و شب‌ها را با آنها سپری می‌کردم. به هر حال، همیشه یاد شهید در دل من و فرزندانم بود و این یاد، قدرتی بود برای مقابله با مشکلات.فارس: ویژگی‌های اخلاقی شهید فیض را چطور می‌توان توصیف کرد؟احسانی: عباسعلی شخصیتی اهل مطالعه و تلاش بود. او همیشه قرآن را با ترجمه می‌خواند و تأکید می‌کرد که قرآن را باید با معنی فهمید و در زندگی به کار برد. قبل از پیروزی انقلاب، کلاس‌های قرآن، حدیث و اخلاق را برای کودکان و نوجوانان در مساجد و تکیه‌ها برگزار می‌کرد. در آن دوران، با اینکه ساواک و نیروهای رژیم اجازه نمی‌دادند کلاس‌های قرآن برگزار شود، شهید هیچ‌گاه از فعالیت‌های خود دست نکشید. حتی وقتی از مسجدی بیرونش می‌کردند، به مسجد دیگری می‌رفت و کلاس‌هایش را ادامه می‌داد.به یاد دارم یک‌بار که در جمع خانواده‌ها بودیم، او ناگهان گفت: من یک کار دارم، چند لحظه بیرون می‌روم و وقتی برگشت، نوار ضبط صوت را روشن کرد و بدون اینکه کسی متوجه شود، آن را در وسط جمع گذاشت. بعد از چند دقیقه برگشت و از ما خواست که حرف‌هایمان را بشنویم. او گفت: خداوند همه صحبت‌های شما را ثبت می‌کند. مراقب باشید که چه می‌گویید.شهید همیشه تأکید داشت که باید مراقب سخنانمان باشیم و از غیبت و سخن‌چینی دوری کنیم.
فارس: ایشان در کمک به دیگران چگونه رفتار می‌کرد؟احسانی: عباسعلی همیشه به فکر کمک به دیگران بود. شغل جوشکاری داشت و هر وقت از جبهه به خانه می‌آمد، بیشتر وقت خود را صرف کمک به کسانی می‌کرد که نیاز به تعمیرات داشتند. در خانه همیشه برای نیازمندان در و پنجره می‌ساخت. همچنین هر بار که به خانه می‌آمد، می‌گفت: ما چرا باید 2 کپسول گاز در خانه داشته باشیم؟ یکی از آنها را به خانواده‌ای که نیاز دارند بدهیم.یکی دیگر از ویژگی‌های شهید این بود که هیچ‌وقت دوست نداشت در خانه وسایل زیاد داشته باشیم. به یاد دارم که ما چندین پتو در خانه داشتیم؛ ولی وقتی شهید متوجه شد که پایگاه‌های بسیج در آن زمان سرد است و بچه‌ها پتو ندارند، بلافاصله 2 پتو را به پایگاه برد. حتی در شرایط سخت جنگی، او همواره در تلاش بود تا نیازمندان را یاری کند.فارس: در مورد تربیت فرزندان و نقش شهید در این زمینه چه نظراتی دارید؟احسانی: عباسعلی همیشه به تربیت دینی فرزندانمان بسیار اهمیت می‌داد. او با دقت به تربیت فرزندان توجه می‌کرد و از همان کودکی به آنها می‌آموخت که چگونه در مسیر صحیح زندگی کنند. یکی از خاطراتی که همیشه در ذهنم باقی مانده، این است که وقتی دختر بزرگمان، «فاطمه»، قلکش پر شده بود و از پدرش خواست که آن را بشکند، عباسعلی با لبخند به او گفت: صبر کن، اگر دوست داری این قلک را به نماز جمعه می‌بریم و آن را به نیت رزمندگان هدیه می‌دهیم.فاطمه هم طبق دستور پدر، قلک را به ستاد نماز جمعه برد و آن را اهدا کرد. این‌گونه بود که عباسعلی به فرزندانش آموزه‌های دینی و انسانی را از کودکی منتقل می‌کرد.
فارس: می‌توانید در مورد فعالیت‌های اجتماعی شهید در دوران انقلاب بیشتر توضیح دهید؟احسانی: عباسعلی در دوران انقلاب فعالیت‌های بسیار زیادی داشت. او به‌عنوان تنها جوشکار در سرخه، خدمات زیادی را به مردم ارائه می‌داد و از روستاهای اطراف برای تعمیر در و پنجره به سرخه می‌آمدند. کمک‌های مالی زیادی به نهادهای انقلابی می‌کرد و حتی از پول‌هایی که جمع‌آوری می‌کرد، برای خرید وسایل جنگی مانند باروت و نارنجک استفاده می‌کرد. از یاد نمی‌بریم که در آن دوران، ۱۰۰ هزار تومان پول برای مردم ارزش زیادی داشت. عباسعلی حتی این مبلغ را صرف خرید مواد موردنیاز برای انقلاب کرد. او هیچ‌وقت در کمک به مردم کوتاهی نکرد و همیشه اهل انفاق بود.فارس: چه پیامی از شهید فیض به یاد دارید که بخواهید با جامعه به اشتراک بگذارید؟احسانی: پیام عباسعلی همیشه بر مبنای خدمت به مردم و کمک به نیازمندان بود. او می‌گفت: زندگی باید در خدمت دیگران باشد.شهید همیشه بر اهمیت اخلاق اسلامی تأکید می‌کرد و این باور را داشت که باید در زندگی به دنبال رضایت خداوند و خدمت به مردم باشیم. او همیشه به ما یاد می‌داد که هیچ‌گاه برابر مشکلات و سختی‌ها تسلیم نشویم و همیشه برای کمک به دیگران آماده باشیم. این همان اصولی است که شهید فیض به ما آموخت و تا آخرین لحظه زندگی‌اش نیز به آن پایبند بود.
فارس: شهید فیض چگونه فردی بود و رابطه‌اش با خانواده و اطرافیان به‌ویژه فرزندانش چگونه بود؟احسانی: شهید فیض فردی بسیار مهربان و دلسوز بود که در کنار تعهدات دینی و جهادی‌اش، همواره محبت و توجه ویژه‌ای به خانواده داشت. او ارتباطی صمیمی با فرزندانش داشت و در لحظات حضور در خانه، زمانی برای بازی با آن‌ها اختصاص می‌داد. هرگاه از سر کار به خانه می‌آمد، باوجود خستگی زیاد، نخستین کاری که می‌کرد این بود که به دخترانش می‌گفت: روی پشت من سوار شوید تا سواری‌تان دهم. آن زمان سه دختر داشتیم و او این لحظات را به بازی با آن‌ها و پس از آن به انجام سایر امور خانه می‌پرداخت.عباسعلی به نماز اول وقت بسیار اهمیت می‌داد و همواره نماز را به‌موقع و در مسجد می‌خواند. فاطمه، دختر بزرگ خانواده‌مان، همواره از پدرش می‌خواست که اگر کار خوبی انجام می‌دهد، او را به باغ پدر شهید یا پارک ببرد. او به تربیت دینی بچه‌ها توجه ویژه‌ای داشت و حتی هنگام خوردن غذا، همیشه به بچه‌ها می‌گفت که هر کسی زودتر «بسم الله الرحمن الرحیم» بگوید، جایزه خواهد گرفت. این کار برای عادت دادن بچه‌ها به گفتن ذکر خدا سر سفره بود.شهید همیشه دختر بزرگ خود را تشویق می‌کرد که در کارهای منزل کمک کند و به او وعده جایزه می‌داد. همچنین در زمینه تربیت مذهبی، به‌ویژه در مورد پوشش، بسیار ریزبین بود. زمانی که دخترش فاطمه از او خواسته بود که چادری برایش بدوزد، او با صبر و دقت به این موضوع توجه کرده و گفته بود که بچه‌ها باید از سنین پایین به پوشیدن چادر عادت کنند تا در آینده به‌راحتی با آن‌ها کنار بیایند. علاوه بر آن، شهید برای بچه‌ها لباس‌های رنگی و شیک می‌خرید تا آن‌ها از پوشش چادر زده نشوند.
فارس: وقتی خبر شهادت شهید فیض را دریافت کردید، فرزندان شما چه سن و سالی داشتند؟احسانی: آخرین فرزند شهید، «محمدحسن»، در زمان اعزام او تنها 12 روز داشت و زمان شهادتش تنها 35 روزه بود. دختر بزرگ خانواده، «فاطمه»، 6 ساله و دختر دوم، «زینب»، 4 ساله و «مریم»، کوچک‌ترین دخترمان، تنها 2 سال داشت.فارس: رابطه شهید فیض با پدر و مادرش چگونه بود؟احسانی: عباسعلی احترام ویژه‌ای به والدین خود می‌گذاشت و همواره روزانه برای دیدار پدر و مادرش می‌رفت. در هر دیدار، دست خود را به سینه می‌گذاشت و با احترام از آن‌ها خداحافظی می‌کرد. ابتدای زندگی مشترکمان، مدتی را در خانه مادر و پدرشوهرم زندگی می‌کردیم. عباسعلی همیشه به من می‌گفت: اگر از مادرم چیزی دیدی که ناراحت شدی، به من چیزی نگو؛ چون اگر بگویی، می‌ترسم به او بی‌احترامی کنم و این برای من گناه خواهد شد واین نشان از تربیت معنوی و احترام او به خانواده داشت.فارس: یکی از خاطرات شیرین شما از شهید که در ذهنتان باقی مانده را برایمان تعریف کنید؟احسانی: یکی از خاطرات شیرین و ماندگار من مربوط به روزهایی است که عباسعلی قبل از اعزام به جبهه و پیش از تولد آخرین فرزندمان، تصمیم گرفت با خانواده به سمنان سفر کنیم. در آن سفر، شهید 2 النگو برای من خرید و با اینکه من اعتراض کردم که نیازی به خرید هدیه نیست، گفت: «باید بخرم». سپس برای بچه‌ها پلاک گل لاله و زنجیر خرید. وقتی مریم، کوچک‌ترین دخترمان، متوجه شد که برای او چیزی نخریده‌ایم، به‌شدت گریه کرد. شهید به فاطمه گفت: تو پلاکت را به مریم بده، اگر برگشتم برایش می‌خرم. این اتفاق چند روز قبل از اعزام شهید بود.عملیات به تعویق افتاد و عباسعلی فرصت پیدا کرد تا پیش ما بماند تا فرزند آخرش به دنیا بیاید.
فارس: چگونه خبر شهادت شهید به شما اعلام شد؟احسانی: خبر شهادت عباسعلی به‌تدریج به خانواده رسید. آن زمان که عملیات «بدر» در جریان بود، شهرستان سرخه چند شهید داد و خبری از وضع عباسعلی و برادرش «محمدتقی» نبود. حسین احسانی، پسرخاله و باجناق شهید که در همسایگی ما زندگی می‌کرد، هر بار که از او در مورد عباس می‌پرسیدم، از جواب دادن طفره می‌رفت و سرش را پایین می‌انداخت. چند روز بعد، خبری منتشر شد که رزمندگان به خانه‌هایشان بازمی‌گردند و ما برای استقبال آماده شدیم. همان حین، دخترانم فاطمه و زینب به خانه برگشته و گفتند که یکی از رفقای بابا از کنار خانه عبور کرده و پرسیدند که چرا پدرشان نیامده است؟چند روز بعد، برادران شهید و اعضای خانواده متوجه شدند که عباس در عملیات شهید شده است. «غلام‌حسین»، یکی از هم‌رزمان شهید، برای ما توضیح داد که در شرایط جنگی، مشخص نیست که چه کسانی زنده می‌مانند؛اما طبق اطلاعات موجود، محمدتقی شهید شده و عباسعلی هم در همان نزدیکی‌ها به شهادت رسیده است. این خبر پس از تأیید از سوی هم‌رزمان شهید، سپاه را قانع کرد که برای شهید عباسعلی مراسم تشییع جنازه نمادین برگزار کنند.پس از 10 سال، جنازه‌اش به خانه برگشت و این یکی از لحظات سخت اما باشکوه برای خانواده بود.
فارس: پس از شهادت شهید فیض چه کسانی از شما حمایت کردند و در کنار شما بودند؟احسانی: پس از شهادت عباسعلی، خانواده و عزیزانم در کنارم بودند و از هیچ کمکی دریغ نکردند. پدر و مادر خودم، برادرم و به‌ویژه مادر شوهرم همیشه هوای ما را داشتند. قبل از شهادت، من زیاد به خانه پدر و مادر خود می‌رفتم؛ اما بعد از شهادت، شب‌هایی که در خانه خودمان بودم، مادر شوهرم به خانه ما می‌آمد و در کنار ما بود. حضور او در این مدت به‌خصوص شب‌ها بسیار تسلی‌بخش بود. او شب‌ها به خانه ما می‌آمد و ساعت 22 شب با یک پیچ‌گوشتی که همیشه همراه خود داشت، وارد خانه می‌شد. پیچ‌گوشتی را روی طاقچه می‌گذاشت و صبح روز بعد آن را برمی‌داشت. یک شب از او پرسیدم چرا این پیچ‌گوشتی را همیشه همراه خود می‌آوری و می‌بری؟ او در جواب گفت: «این اسلحه من است». آن دوران که هنوز امنیت کامل در همه مناطق وجود نداشت و شب‌ها خیابان‌ها خلوت می‌شد، مادر شوهرم به خاطر احتیاط و به‌منظور دفاع از خود، این وسیله را همیشه همراه خود می‌برد.فارس: هنوز احساس می‌کنید که شهید فیض در کنار شماست و زندگی شما را هدایت می‌کند؟احسانی: بله. احساس می‌کنم که عباسعلی همیشه در کنار ماست. در همه این سال‌ها، او نه‌تنها در لحظات سخت زندگی ما را تنها نگذاشته؛ بلکه در بسیاری از موقعیت‌های دشوار، به‌طور نامحسوس ولی مؤثر به کمک ما آمده است. این نوع حضور شهید، حتی در دنیای پس از شهادتش، یک نشانه از تعهد و وفاداری او به خانواده و مسؤولیت‌هایی است که در قبال ما احساس می‌کرد. حضور او را در زندگی روزمره‌ام حس می‌کنم و در همه کارهایی که انجام می‌دهیم، همیشه در یاد او هستیم و از او الهام می‌گیریم.
فارس: با چهار فرزند، زندگی پس از شهادت همسرتان سخت بود؟ با شهید درد دل هم می‌کردید؟احسانی: بعد از شهادت عباسعلی، با چهار فرزند زندگی به‌مراتب دشوارتر شده بود؛ اما شرایطی به وجود آمده بود که همیشه حضور او را در کنار خود حس می‌کردیم. بعد از شهادت، 40 روز در خانه مادر شوهرم ماندم و پس از آن به خانه خودمان برگشتم. آن زمان، مادر شوهرم شب‌ها به خانه ما می‌آمد و در کنار ما بود.یادآوری آن روزها برایم سخت است. آن دوران، شب‌ها همگی کنار کرسی می‌خوابیدیم و من نگران بودم. اگر مشکلی داشتم هم خجالت می‌کشیدم مادر شوهرم را از خواب بیدار کنم. یک شب که طبق عادت همه درها را قفل کرده و خوابیدیم، در خواب دیدم که دزد به خانه ما آمده و شیشه‌ها را شکسته و می‌خواهد وارد خانه شود. از ترس بیدار شدم و فهمیدم که فقط خواب دیده‌ام. با این حال، بلند شدم، درها را باز کردم و به اطراف خانه نگاه کردم و دوباره درها را قفل کردم. بعد از آن، نمی‌دانم آیا هنوز در خواب بودم یا بیدار، که ناگهان احساس کردم عباسعلی وارد خانه شده و در کنار من نشسته است. به من گفت: «چه کسی به خانه آمد؟»، در جواب گفتم که دزد آمده بود. او با آرامش گفت: تو هیچ‌وقت نترس، من همیشه پیش شما هستم و هیچ‌کس نمی‌تواند به شما آسیبی بزند. پس از آن احساس کردم که ترس برای همیشه از درون من رفته است و هیچ‌وقت دیگر از هیچ‌چیز نمی‌ترسیدم.واقعاً احساس می‌کنم که عباسعلی همیشه در کنار ماست و در هر لحظه و هر کاری به یاد او هستیم. یک‌بار همراه خواهرم و شوهرش برای رفتن به خانه برادرم به تهران رفته بودیم.
فارس: در مراودات بیرونی هم مشکلاتتان وجود داشت؟احسانی: آن لحظه که تعداد ما زیاد بود، تاکسی‌ها ما را سوار نمی‌کردند. دخترم زینب به شوخی به من گفت: مادر، به شوهرت بگو بیاید شما را سوار کند. من هم در جواب او گفتم: اگر شوهرم بخواهد، سریع برای ما ماشین می‌فرستد.2 دقیقه بعد یک تاکسی جلوی ما ایستاد و گفت: «سوار شوید». هر چه از او پرسیدیم کرایه چقدر می‌شود، جوابی نداد. تاکسی ما را تا جلوی خانه برادرم رساند و وقتی از او پرسیدیم که کرایه چقدر می‌شود، گفت: «هیچی، من کارمند مرقد امام هستم و مسیرم از این طرف است و شما را سوار کردم». این اتفاق واقعاً برای من معجزه بود. من به دخترم زینب گفتم: «دیدی، شوهرم چطور شما را آورد؟». این واقعاً نشانه‌ای بود از اینکه عباسعلی در همه لحظات همراه ماست و کمک می‌کند.فارس: امروز و پس از سال‌ها، هنوز هم به اقدام شهید فیض افتخار می‌کنید؟احسانی: حتماً. عباسعلی نه‌تنها یک رزمنده دلیر بود که در دفاع از ارزش‌ها جان خود را فدای میهن کرد، بلکه به‌عنوان پدری مهربان، همسری وفادار و فردی دلسوز در خانواده، همواره در کنار عزیزانش بود. او نمونه‌ای از فردی بود که در کنار وفاداری به اسلام و کشور، عشق و محبت خود را به خانواده‌اش نیز نشان داد. یاد و خاطره او نه‌تنها در قلب‌های خانواده‌اش بلکه در دل‌های کسانی که او را می‌شناختند و از ویژگی‌های انسانی و روحیه جهادی‌اش آگاه بودند، باقی خواهد ماند.
20:52 - 25 آذر 1403

3 بازنشر6 واکنش
100٫4k بازدید



2 پاسخ

در پاسخ به
روح پاک و والایش با سیدوسالارشهیدان حضرت اباعبدالله الحسین و شهدای کربلا علیهم‌السّلام در اعلی علیین محشور باد. سلام و صلوات و تحیت بر پدر و مادر ارجمندش و همسر و دختران گرامیش باد.💐💐🌸🌸🌺🌺