از انفعال تا اقتدار؛ روایت دو ایران

تاریخ گاهی در فاصله چند سال، دو تصویر کاملاً متفاوت از یک ملت نشان می‌دهد. تصویری از ایرانی که در برابر نیرویی کوچک‌تر تا آستانه فروپاشی پیش می‌رود و چند سال بعد، تصویری از همان ایران که بار دیگر ابتکار عمل را به دست می‌گیرد و قدرت‌های پیرامونی را وادار به محاسبه مجدد می‌کند.
برای فهم این فاصله، باید سلطان حسین صفوی و نادرشاه افشار را کنار هم گذاشت.شاه سلطان حسین از سال ۱۶۹۴ تا ۱۷۲۲ میلادی بر ایران حکومت کرد و آخرین پادشاه مؤثر صفویه بود. مسئله اصلی دوره او فقط ضعف شخصی یک پادشاه نبود بلکه ساختار حکمرانی صفوی در سال‌های پایانی دچار فرسایش شده بود. کمبود منابع مالی، ضعف سازمان نظامی، اختلاف در دربار، کاهش اقتدار مرکز در مناطق پیرامونی و تصمیم‌گیری‌های دیرهنگام، دولت را در وضعیتی قرار داده بود که تهدید را می‌دید اما توان پاسخ متناسب به آن را نداشت.
نماد تاریخی این وضعیت، نبرد گلناباد در ۹ مارس ۱۷۲۲ است.محمود افغان با نیرویی که از نظر تعداد از سپاه صفوی کوچک‌تر بود و بخش بزرگی از آن تجهیزات محدودی داشت، به حوالی اصفهان رسید. بر اساس گزارش دانشنامه ایرانیکا، برتری عددی صفویان نتوانست مانع شکست شود زیرا در ساختار فرماندهی و میان رجال حکومت آشفتگی و اختلاف جدی وجود داشت.این شاید مهم‌ترین درس گلناباد این باشد که داشتن امکانات، معادل داشتن قدرت نیست!قدرت زمانی ساخته می‌شود که منابع، فرماندهی، اطلاعات، اراده سیاسی و تصمیم درست در زمان درست کنار یکدیگر قرار گیرند.
پس از شکست گلناباد، اصفهان ماه‌ها در محاصره ماند. قحطی و بحران شدت گرفت و سرانجام سلطان حسین در ۲۱ اکتبر ۱۷۲۲ مجبور شد سلطنت را واگذار کند. ایرانیکا ثبت کرده است که او در شرایطی از شهر خارج شد که مردم اصفهان گرفتار گرسنگی شدید بودند و سپس نشان‌های سلطنت را به محمود تحویل داد.وقتی قدرت مرکزی ایران متزلزل شد، بازیگران خارجی نیز فرصت را دریافتند. روس‌ها و عثمانی‌ها وارد بخش‌هایی از قلمرو ایران شدند. تجربه آن دوره نشان داد که خلأ قدرت در جغرافیایی مانند ایران، معمولاً برای مدت طولانی خلأ باقی نمی‌ماند و دیگران برای پُرکردن آن وارد می‌شوند.و در همین زمان نادر وارد تاریخ شد. نادر از خاندان افشار و از محیطی بسیار متفاوت از دربار صفوی برخاسته بود. او ابتدا در کنار طهماسب دوم قرار گرفت، اما به‌تدریج به مهم‌ترین فرمانده نظامی ایران تبدیل شد.
در سپتامبر ۱۷۲۹ در نبرد مهماندوست، نیروهای اشرف افغان را شکست داد. شکستی که نقطه عطف پایان سلطه افغان‌ها بر ایران شد. نادر سپس به بازپس‌گیری سرزمین‌های ازدست‌رفته پرداخت و سرانجام در ۱۷۳۶، نادر در دشت مغان به پادشاهی رسید و سلسله افشاریه را تأسیس کرد.تفاوت نادر با ساختار سال‌های پایانی صفویه فقط در شجاعت نبود. نادر مسئله قدرت را فهمیده بود.او می‌دانست بدون ارتش منظم‌تر، قدرت آتش، تحرک، فرماندهی واحد و ابتکار عمل نمی‌توان تمامیت سرزمینی را حفظ کرد. ارتشی ساخت که استفاده گسترده‌تری از تفنگ، توپ و زنبورک داشت و توانست ضعف نظامی اواخر صفویه را تا حد زیادی معکوس کند.اما نادر نیز نیمه دیگری دارد که نباید در یک تحلیل جدی تاریخی حذف شود.او پس از تثبیت ایران، مسیر توسعه فتوحات را ادامه داد و در ۱۷۳۹ با شکست ارتش گورکانی در کرنال وارد هند شد و دهلی را تصرف کرد. ثروت بسیار بزرگی از هند به دست آورد، اما نگهداری ارتش عظیم و ادامه جنگ‌های متعدد، اقتصاد کشور را تحت فشار قرار داد. منابع تاریخی از مالیات‌های سنگین، شورش‌های داخلی و خشونت شدید سال‌های پایانی حکومت او سخن می‌گویند. سرانجام نادر در سال ۱۷۴۷ به دست گروهی از افسران خود کشته شد و بخش عمده ساختار سیاسی عظیمی که ایجاد کرده بود با سرعت فروپاشید.این بخش تاریخ به اندازه پیروزی‌های نادر اهمیت دارد. اگر سلطان حسین نشان داد قدرتی که اراده و سازمان نداشته باشد از دست می‌رود، نادر نشان داد قدرتی که بیش از حد به یک شخص وابسته بماند نیز پایدار نمی‌ماند.
ایران امروز جمهوری اسلامی ایران امروز با دولت صفوی قرن هجدهم قابل قیاس نیست. ایران امروز یک دولت ـ ملت مدرن با جمعیتی بیش از ۸۰ میلیون نفر، بازار داخلی بزرگ، نیروی انسانی تحصیل‌کرده، ساختارهای اداری و دفاعی گسترده و یکی از بزرگ‌ترین ذخایر نفت و گاز جهان است. بانک جهانی ایران را دارای دومین ذخایر گاز طبیعی و چهارمین ذخایر اثبات‌شده نفت خام جهان معرفی می‌کند و بر ظرفیت بازار داخلی و نیروی انسانی تحصیل‌کرده آن نیز تأکید دارد.در عرصه منطقه‌ای نیز ایران بازیگری است که رفتار آن مستقیماً بر محاسبات قدرت‌های بزرگ اثر می‌گذارد. همین روزها موضوع ایران، امنیت منطقه و تنگه هرمز در مذاکرات قدرت‌های بین‌المللی در سطح عالی مطرح است.
اما باید از تاریخ دقیق‌تر آموخت. قدرت ملی فقط توانایی پاسخ‌دادن به دشمن نیست بلکه قدرت واقعی یعنی دشمن نتواند با فشار طولانی‌مدت، ساختار کشور را فرسوده کند.امروز قدرت نظامی یکی از مؤلفه‌های قدرت ایران است اما تمام قدرت ایران نیست.قدرت امروز یعنی اگر مسیر فروش نفت محدود شد، اقتصاد از حرکت نایستد.یعنی اگر زیرساختی هدف قرار گرفت، ساختار جایگزین وجود داشته باشد.یعنی اگر جنگ روانی شکل گرفت، سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی اجازه ندهد شکاف داخلی به ابزار دشمن تبدیل شود.یعنی دستگاه تصمیم‌گیری بتواند واقعیت را سریع دریافت کند و میان خبر خوش و خبر درست، خبر درست را انتخاب کند.یعنی فناوری، اقتصاد، انرژی، تولید، رسانه و دیپلماسی نیز به اندازه میدان امنیتی بخشی از مفهوم امنیت ملی تلقی شوند.اتفاقاً داده‌های امروز نشان می‌دهد میدان آینده قدرت ایران، فقط میدان نظامی نیست. بانک جهانی در تازه‌ترین ارزیابی خود هم‌زمان با اشاره به ظرفیت‌های بزرگ ایران، فشار تحریم، اختلال ناشی از درگیری‌ها، کمبود آب و انرژی و فشار بر سرمایه‌گذاری و معیشت را نیز از چالش‌های اصلی کشور می‌داند. درس دقیقتر تاریخ برای امروز ما این است که باید آموخت که دشمن را نباید زمانی جدی گرفت که به دیوار پایتخت رسیده است و ابتکار عمل می‌تواند معادله قدرت را تغییر دهد. ایران قدرتمند امروز، ایرانی نیست که تنها در روز جنگ قدرتمند باشد.قدرت واقعی آنجاست که کشور بتواند در میدان نظامی بازدارنده، در اقتصاد تاب‌آور، در فناوری پیشرو، در دیپلماسی صاحب ابتکار، در رسانه صاحب روایت و در داخل برخوردار از انسجام و اعتماد باشد.
و تجربه امروز می‌گوید مرحله بالاتری از قدرت نیز وجود دارد.قدرتی که نه با آمدن یک فرمانده به وجود بیاید و نه با رفتن یک فرمانده از میان برود؛ قدرتی که در ساختار کشور، اقتصاد، دانش، جامعه و اراده ملی نهادینه شده باشد.
این، تفاوت قدرت داشتن با کشور قدرتمند بودن است.#ایران_قوی #آمریکا #اسراییل #تنگه_هرمز #تاب_آوری
14:41 - 17 سپتامبر 2026
ایران در جهان
تحلیل و نظر
روایت روز

1 بازنشر5 واکنش
124٫2k بازدید