از بازگشت تا بازگشت
بازگشت و حضور دوباره شماری از چهرههای شناختهشده فرهنگی و هنری، بار دیگر موضوع نسبت هنرمند ایرانی با وطن را به یکی از بحثهای فرهنگی روز تبدیل کرده است؛ رخدادی که میتوان آن را فراتر از یک خبر هنری، فرصتی برای بازخوانی پیوند میان وطن، هویت، فرهنگ و سرمایه اجتماعی دانست.
اما سؤال اساسی این است: آیا بازگشت، فقط بازگشت جسم به خاک وطن است؟به گمان من، بازگشت جسمی آغاز راه است و بازگشت معنایی، مقصد راه.ممکن است کسی پس از سالها پا به ایران بگذارد، اما هنوز ذهن و روایتش در جغرافیای دیگری باقی مانده باشد؛ همانگونه که ممکن است انسانی هزاران کیلومتر دور از ایران زندگی کند، اما قلب، زبان، خاطره و هویتش با این سرزمین پیوند خورده باشد.پس میان «آمدن» و «بازگشتن» باید تفاوت گذاشت.بازگشت واقعی آنجاست که وطن دوباره در منظومه معنایی انسان جایگاه پیدا کند.این مسئله درباره هنرمندان اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا هنرمند فقط یک فرد نیست؛ بخشی از حافظه فرهنگی و روایت یک ملت است.امروز باید از خود بپرسیم: اگر هنرمندی پس از سالها به ایران بازمیگردد، چگونه میتوان این بازگشت را به فرصتی برای تولید، گفتوگو، همبستگی اجتماعی و تقویت هویت ایرانی ـ اسلامی تبدیل کرد؟نه باید بازگشت او را مصادره سیاسی کرد و نه گذشتهاش را پاک کرد.راه روشن است: وطن برای همه ایرانیان است و قانون، فصل مشترک همه.اختلاف نظر، الزاماً بیگانگی نیست؛ نقد، الزاماً دشمنی نیست؛ و بازگشت نیز لزوماً به معنای تغییر همه دیدگاههای گذشته یک فرد نیست. آنچه اهمیت دارد، فراهم کردن زمینه گفتوگو، مسئولیت پذیری و فعالیت در چارچوب قانون است.انقلاب اسلامی نیز صرفاً یک جابهجایی سیاسی نبود؛ قیام یک ملت برای بازگشت به هویت، استقلال، عزت و کرامت خویش بود. انقلاب به ما آموخت که ملت ایران میتواند سرنوشت خود را به دست گیرد و آیندهاش را با تکیه بر ایمان، مردم و ظرفیتهای درونی خود بسازد.از همین منظر، بازگشت معنایی یعنی بازگشت به این باور که میتوان در ایران ماند، ساخت، خلاق بود، اثر گذاشت و آینده آفرید.
در روزگاری که مهاجرت بخشی از سرمایه انسانی و فرهنگی کشور به یک مسئله مهم تبدیل شده، خبر بازگشت چند چهره نباید در حد یک موج خبری باقی بماند؛ باید ما را به یک سؤال راهبردی برساند:چرا نگذاریم جوان ایرانی اساساً برای ساختن آیندهاش مجبور به رفتن شود؟چرا ایران نباید مقصد بازگشت سرمایههای انسانی خود باشد؟و چرا نتوانیم آنقدر امید، فرصت، امنیت و امکان خلاقیت ایجاد کنیم که فرزند این سرزمین، حتی اگر روزی دور شده باشد، بداند راه بازگشت به خانه همیشه باز است؟بازگشت هنرمندان و چهرهها را نه باید فتح سیاسی دانست و نه صرفاً یک خبر هنری؛ این بازگشتها فرصتی است برای بازاندیشی در نسبت میان وطن، فرهنگ و سرمایه اجتماعی.ایران اگر میخواهد سرمایههای فرهنگی خود را حفظ کند، باید میان اختلاف نظر و بیگانگی، میان نقد و دشمنی، و میان حق بازگشت و مسئولیت قانونی تمایز بگذارد.اما یک نکته مهمتر وجود دارد:بازگشت جسمی کافی نیست.بازگشت باید از فرودگاه آغاز شود و به معنا برسد؛ از خاک وطن به دل وطن، از حضور فیزیکی به تعلق، از تعلق به مسئولیت و از مسئولیت به ساختن آینده.بازگشت حقیقی آن روزی است که انسان ایرانی دوباره باور کند آیندهاش را میتوان در همین سرزمین ساخت.ایران امروز در میانه جنگ روایتها و نبرد فرهنگی، بیش از همیشه به مردم، فرهنگ، هنر، هویت و سرمایه اجتماعی خود نیاز دارد. قدرت جمهوری اسلامی فقط در ساختارهای سیاسی و اقتصادی نیست؛ قدرت اصلی در سرمایه انسانی و ایمان و هویت مردم این سرزمین است.بنابراین، بازگشت چند چهره را نه باید «فتح سیاسی» نامید و نه صرفاً اتفاقی معمولی دانست.
این بازگشتها میتواند یادآور یک حقیقت بزرگ باشد:غربت، هرچقدر طولانی باشد، نمیتواند ریشه را از خاک جدا کند.اما رسالت ما بزرگتر است؛ باید کاری کنیم نسل جوان، برای ساختن آینده خود، رفتن را تنها راه نبیند.از بازگشت انسان به وطن، تا بازگشت امید به انسان؛از بازگشت هنرمند، تا بازگشت اعتماد؛از بازگشت جسم، تا بازگشت معنا.و شاید این، انقلابیترین معنای «از بازگشت تا بازگشت» باشد:ایران خانه است؛ خانهای که باید برای همه فرزندانش، خانه امید، هویت، عزت و آینده باشد.#ایران_خانه_ماست#سرمایه_فرهنگی#هویت_ایرانی_اسلامی#بازگشت_امید#رضا_معممی_مقدم#سنت_حسنه_وقف 17:25 - 10 مهر 1405