کارشناسان آمریکایی: کمپین اقتصادی ترامپ، محکوم به شکست است

دو کارشناس برجسته روابط بین‌الملل معتقدند که «کارزار سرنوشت‌ساز» و جنگ اقتصادی جدید ترامپ علیه ایران، محکوم به شکست است زیرا در اولین واکنش خود، معادله ترس را در منطقه تثبیت کرده و در گام بعدی، ایران در برابر فشارهای این‌چنینی، نه تنها متزلزل نمی‌شود، بلکه بیش از پیش از خود مقاومت نشان می‌دهد.
گروه تحلیل بین‌الملل: جان مرشایمر استاد دانشگاه شیکاگو و رزماری کلانیک مدیر برنامه خاورمیانه در مؤسسه «اولویت‌های دفاعی» (defense priorities)، در یک گفتگوی مشترک توضیح می‌دهد که راهبرد فشار اقتصادی جدیدی که ترامپ علیه ایران اعلام کرده، محکوم به شکست است. ایشان همچنین هشدار می‌دهند که اگر ترامپ در این مسیر قدم بگذارد، پیامدهای فاجعه‌باری در انتظار اقتصاد جهانی و جایگاه آمریکا در جهان است.ایران، در مقابل تهدید وجودی، تمام توان خود را به میدان می‌آوردمرشایمر ابتدا تصریح می‌کند که دلیل اصلی شکست این راهبرد را باید در یک واقعیت ساده جستجو کرد: ایران با یک تهدید وجودی روبروست. وقتی کشوری احساس کند بقایش در خطر است، آستانه تسلیم آن به‌شدت بالا می‌رود و با تمام آنچه که در اختیار دارد، مقاومت می‌کند.او توضیح داد که آمریکا تاکنون دو دوره محاصره دریایی علیه ایران اجرا کرده؛ نخستین محاصره از ۱۳ آوریل تا ۱۷ ژوئن ادامه داشت، سپس متوقف شد و از ۱۴ ژوئیه دومین محاصره آغاز گردید. هیچ‌کدام نتیجه‌ای نداشتند. حالا ترامپ با اعلام «روز سرنوشت اقتصادی» می‌خواهد فراتر از محاصره برود و اقتصاد ایران را از طریق قطع روابط تجاری با چین، روسیه، پاکستان و امارات کاملاً منزوی کند. اما این تلاش با یک مشکل بنیادی روبروست: شرکای اصلی و بزرگ تجاری ایران، هرگز با این راهبرد همکاری نخواهند کرد.
شرکای چینی و روسی، تمام ظرفیت‌های ممکن را در حمایت از ایران به میدان می‌آورندمرشایمر تأکید می‌کند چین به‌عنوان بزرگ‌ترین شریک تجاری ایران پیش از این نیز عملاً نشان داده بود که با تحریم‌های آمریکایی علیه ایران، همکاری نمی‌کند و حتی اعلام کرده که شرکت‌های چینی را که از چنین تحریم‌هایی تبعیت کنند، مجازات می‌کند. روسیه نیز همین موضع را درپیش گرفته است. مرشایمر توضیح می‌دهد که این دو کشور نیز آمریکا را برای خود تهدیدی وجودی می‌بینند و منافع راهبردی مشترکی دارند که پیروزی ایران در این جنگ را برایشان مطلوب و بسیار پرفایده می‌کند. کلانیک نیز افزود که چین توانسته این بحران را بهتر از انتظار همگان تحمل کند؛ ذخایر عظیم نفتی و سرمایه‌گذاری‌های کلان در خودروهای الکتریکی، آن را در برابر اختلال در عرضه نفت خلیج فارس مقاوم‌تر کرده است. علاوه بر این، چین می‌تواند با اهرم‌های اقتصادی خود علیه آمریکا وارد عمل شود، اهرم‌هایی که به نظر می‌رسد دولت ترامپ از پیامدهای استفاده از آن‌ها غافل است.امارات، پاکستان و مؤثر بودن معادله ترسی که تهران ایجاد کرده استدر مورد امارات، مرشایمر با اشاره به اظهارات اخیر سردار محسن رضایی، مدعی شد که ایران به‌صراحت هشدار داده که اگر تحریم‌های آمریکایی توسط هریک از کشورهای حاشیه خلیج فارس اجرایی شود، منافع این کشورها هدف قرار خواهد گرفت. این نظریه‌پرداز روابط بین‌الملل تأکید کرد که با در نظر گرفتن تحولات در روزهای جنگ، ایران اراده و توان لازم برای اجرایی کردن این هشدارها را در اختیار دارد.
کلانیک اما نگاه متفاوتی ارائه می‌کند؛ او مدعی‌ست که تأثیر کاهش تجارت با امارات بر ایران معمولاً اغراق‌آمیز ارزیابی می‌شود، چراکه مرز مشترک زمینی میان ایشان وجود ندارد و تبادلات فیزیکی میان دو کشور، چندان چشمگیر نیست. اما در مورد پاکستان، کلانیک مسئله را بسیار مهم‌تر تلقی می‌کند. مرز طولانی و متخلخل ایران و پاکستان یک کریدور قاچاق نفت فعال ایجاد کرده که هر دو دولت سال‌هاست برای مسدود کردن آن تلاش می‌کنند. در نهایت کلانیک نتیجه می‌گیرد که بحث بر سر میزان تأثیر هر یک از این شرکا تا حدی بی‌اهمیت است، چون فشار اقتصادی به‌تنهایی نمی‌تواند رفتار تهران را تغییر دهد.نکته‌ای که ترامپ فراموش کرده است: مردم ایران تحت هیچ شرایطی تسلیم نمی‌شوندکلانیک با رد نظریه «خیزش مردمی» در اثر فشار اقتصادی، یک واقعیت تاریخی مهم را یادآوری می‌کند. منطق پنهان پشت راهبرد خفگی اقتصادی این است که مردم آنقدر رنج می‌برند که سرانجام علیه حکومت قیام می‌کنند و حکومتی سر کار می‌آید که به خواسته‌های مهاجم تن دهد. اما این منطق تقریباً هرگز در عمل کار نکرده است.ایرانی‌ها ممکن است از حکومت خود ناراضی باشند، اما می‌دانند که این حکومت تنها سپر میان آن‌ها و متجاوزین آمریکایی‌ست. حکومت ایران هم در مدیریت اغتشاشات داخلی بسیار توانمند عمل کرده است. علاوه بر این، هدف اعلام‌شده آمریکا مبنی بر تجزیه ایران به شیوه سوریه و تسلیح برخی اقوام برای قیام علیه حکومت، در یک کشور چندقومیتی که از نیروهای گریز از مرکز می‌هراسد، دقیقاً عکس نتیجه مطلوب را به بار می‌آورد و ایرانیان را به شکل روزافزون در حمایت از حکومت مستقل خود، منسجم می‌سازد.
معادلات واقعی در تنگه هرمز در اختیار ایران استکلانیک در این گفتگو به یکی از مقالات اخیر خود در نیویورک تایمز اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد این جنگ دو حقیقت را آشکار کرد: ایران نمی‌خواهد تنگه هرمز را کاملاً ببندد و آمریکا هم نمی‌توان آن را به شکل قبل بازگرداند. او سپس به مشخصات جغرافیایی هرمز پرداخته و تأکید می‌کند برتری تاکتیکی در این تنگه نیز در اختیار ایران است. از سوی دیگر ایران می‌تواند تسلیحات ارزان و به‌طور نامحدود تولید کند، که برتری اساسی در این جنگ فرسایشی به او می‌دهد و حتی یک توافق دیپلماتیک هم نمی‌تواند خطر دائمی در تنگه هرمز را از بین ببرد.کلانیک در مقاله به نکته ظریفی اشاره می‌کند که اغلب نادیده گرفته می‌شود؛ اینکه کشتیرانی خصوصی به‌دلیل خطرات امنیتی از عبور از تنگه خودداری می‌کند. لذا ایران نیازی ندارد به تمام کشتی‌ها حمله کند؛ همین ریسک کافی است تا ترافیک را خودبه‌خود کاهش دهد. نتیجه عملی این معادله از نظر کلانیک در ارقام به‌روشنی نمایان است؛ پیش از جنگ روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت از تنگه عبور می‌کرد. اکنون این رقم در بهترین حالت به حدود پنج میلیون بشکه رسیده، یعنی کاهش ۷۵ درصدی.کلانیک تأکید می‌کند تلاش آمریکا برای عبور دادن شبانه برخی کشتی‌ها با مشکلات عدیده مواجه است و گرهی از کار ایشان باز نمی‌کند زیرا نیروی دریایی آمریکا خسته، با کمبود ‌مهمات مواجه و در معرض فرسایش جدی است و نمی‌تواند این عملیات‌ها را برای همیشه ادامه دهد.
قیمت بالای نفت بیش از روسیه و چین برای آمریکا مضر استکلانیک در همین مقاله بر یک خطر اقتصادی رو به رشد تأکید می‌کند و توضیح می‌دهد کمبود روزانه تا ۱۴ میلیون بشکه در اوج جنگ، ذخایر جهانی نفت خام را به‌شدت تحلیل برده است. بافرهایی که قیمت نفت را در سطح معقول نگه داشته‌اند، به‌تدریج در حال تحلیل رفتن هستند. اگر این روند ادامه یابد و قیمت‌ها ناگهان جهش کنند، خسارت اقتصادی می‌تواند بسیار سنگین باشد.کلانیک تصریح می‌کند اقتصاد آمریکا در مقایسه با روسیه و چین وابستگی بسیار بیشتری به نفت دارد. این یعنی اگر قیمت نفت به‌خاطر ادامه بن‌بست هرمز جهش کند، آمریکا بیشتر از رقبای خود آسیب می‌بیند. این آسیب‌پذیری ساختاری، فشار برای پایان دادن سریع به جنگ و نه ادامه آن را تقویت می‌کند.آمریکا باید کنترل ایران بر تنگه هرمز را بپذیردکلانیک هم در آن مقاله و هم در این گفتگو پیشنهاد جالبی را مطرح می‌کند. او معتقد است که آمریکا باید کنترل ایران بر تنگه هرمز را پذیرفته و قبول کند که تهران از عبور نفتکش‌ها عوارض دریافت نماید. او استدلال می‌کند که از منظر مالی، پرداخت عوارض عبور برای آمریکا و جهان به‌مراتب بهتر از ادامه انسداد تنگه است. کلانیک تأکید می‌کند که این یک نتیجه خوب نیست، اما کم‌هزینه‌ترین گزینه بد است؛ چراکه هرمز از نظر جغرافیایی کاملاً منحصربه‌فرد است و هیچ کشور دیگری نمی‌تواند از این الگو تقلید کند.در عوض، آمریکا باید سرمایه‌گذاری در انرژی‌های تجدیدپذیر و خودروهای الکتریکی را جایگزین هزینه‌های نظامی کند؛ دقیقاً همان مسیری که چین طی کرده و توانسته بحران نفتی را بدون درد جدی تحمل کند.
سرنوشت آمریکا در یک قرن آتی، درگروی پایان فوری جنگهر دو تحلیلگر در نهایت تأکید می‌کنند که ترامپ به پایان هر چه سریع‌تر جنگ نیاز دارد اما مسیری که در پیش گرفته در جهت گسترش و تعمیق درگیری پیش می‌رود. کلانیک این پرسش را مطرح می‌کند که آیا آمریکا آماده است واقعیتی را بپدیرد که در آن کنترل کامل هرمز در اختیار ایران است، حکومت در ایران مستحکم‌تر از قبل شده و توافقی دردناک که در آن ایران بازنده نیست، بر آمریکا تحمیل می‌شود؟ پاسخ به این پرسش، به گفته این دو تحلیلگر، هم سرنوشت جنگ و هم جایگاه آمریکا در غرب آسیا را برای حداقل یک قرن آتی رقم خواهد زد. با دنبال کردن صفحه تحلیل بین‌الملل، از به‌روزترین تحلیل‌ها در حوزه سیاست خارجی و روابط بین‌الملل، با خبر شوید.#ایران#جنگ #تنگه_هرمز #معادله_ترس#چین#روسیه#امارات#پاکستان#جنگ_اقتصادی#آمریکا#ترامپ
20:32 - 2 شهریور 1405
بین‌الملل