باکلی کارلسون: جامعه آمریکا فشار ناشی از جنگ را حس می‌کند

کارشناس مسائل ژئوپلتیک و ازجمله فعالان سیاسی برجسته جمهوری‌خواه توضیح می‌دهد دولت ترامپ به‌رغم مطلع بودن از هزینه‌ها و پیامدهای سنگین حمله به ایران، تحت فشار لابی اسرائیل و حلقه الیگارشی این جنگ را آغاز کرد؛ لذا اکنون جامعه آمریکایی، بار سنگین این هزینه‌ها را بر دوش خود احساس می‌کند و شکاف در ماگا نیز یکی از پیامدهای این فشار است.
گروه تحلیل بین‌الملل: باکلی کارلسون، برادر تاکر کارلسون، یوتیوبر و منتقد سیاسی شناخته شده آمریکایی، تحلیلی جامع از پیامدهای جنگ علیه ایران برای جامعه آمریکایی ارائه می‌کند. او توضیح می‌دهد که حلقه‌های ایدئولوژیک (صهیونیستی) پیرامون ترامپ او را به سمت جنگ سوق دادند و از طریق رسانه‌ها هم جامعه آمریکایی را تحمیق و از پیامدهای جنگ غافل کردند. او هشدار می‌دهد جامعه حامی ترامپ (ماگا) یقین کرده که او به ایشان خیانت کرده است. از نظر کارلسون، جنگ با ایران به وضوح نشان داد که یک طبقه الیگارشی فاسد و ایدئولوژیک بر آمریکا حکمرانی می‌کند. پایگاه مردمی ماگا، احساس می‌کند ترامپ به ایشان خیانت کرده است باکلی کارلسون توضیح می‌دهد پایگاه مردمی جنبش «ماگا» امروز به شدت دچار سرخوردگی شده است زیرا دونالد ترامپ به تمام وعده‌های خود برای مقابله با ساختار حاکم، جنگ‌های خارجی، جهانی‌گرایی و بی‌توجهی به مشکلات داخلی آمریکا، خیانت کرده است. به باور او، ترامپ در اصلاحات اقتصادی و مقابله با فساد ساختاری و دور نگه داشتن آمریکا از جنگ‌های جدید، شکست خورده است و افرادی که امروز بیشترین نفوذ را بر ترامپ دارند، همان کسانی هستند که در سال‌های ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ مخالف او بودند یا حتی تلاش می‌کردند او را از صحنه سیاست حذف کنند. او تأکید می‌کند در حالی که چهره‌هایی مانند تاکر کارلسون، کندیس اوونز و الکس جونز، از حامیان اولیه ترامپ و پروژه «اول آمریکا» بودند، اکنون هدف حملات پیاپی او قرار گرفته‌اند.
او این وضعیت را نشانه نوعی «خیانت سیاسی» به رأی‌دهندگان و پایگاه وفادار ترامپ می‌داند و معتقد است بسیاری از آمریکایی‌ها احساس می‌کنند رئیس‌جمهوری که قرار بود نظم و اقتدار آمریکا را بازگرداند، خود به عاملی برای تضعیف جایگاه کشور و ناامیدی هوادارانش تبدیل شده است.دولت ترامپ به خوبی از پیامدها و هزینه‌های جنگ با ایران اطلاع داشتباکلی کارلسون سپس به چرایی ورود آمریکا به جنگ با ایران و سطح آگاهی دولت ترامپ از پیامدهای آن می‌پردازد. او معتقد است دولت ترامپ پیش از آغاز درگیری به خوبی از هزینه‌های سنگین و پیامدهای گسترده جنگ آگاه بوده است؛ از جمله احتمال بسته شدن تنگه هرمز، جهش قیمت انرژی، بی‌ثباتی در خلیج فارس و تضعیف موقعیت ژئوپلیتیک آمریکا در سطح جهانی. بااین حال، این آگاهی مانع تصمیم‌گیری نشده است، زیرا تصمیم نهایی تحت تأثیر ترکیبی از فشارهای سیاسی و امنیتی، مشاوران جدید و پیام‌های متعارض در داخل حلقه قدرت شکل گرفته است. این کارشناس سیاسی بر این نکته تأکید دارد که حتی اگر در سطوح کارشناسی و نظامی هشدارهای روشن درباره پیامدهای فاجعه‌بار جنگ وجود داشته، این هشدارها در برابر محاسبات سیاسی، فشارهای بیرونی و شاید برداشت‌های نادرست از میزان آسیب‌پذیری ایران و سهولت دستیابی به نتایج سریع، کم‌اثر شده‌اند. در نتیجه، کارلسون تأکید می‌کند جنگ با آگاهی نسبی از هزینه‌ها اما با ارزیابی اشتباه از شدت و کنترل‌پذیری پیامدها، بر ایران تحمیل شد.
تصمیم‌گیری نتانیاهو به جای ترامپ برای آمریکا و تشدید شکاف در جنبش ماگا باکلی کارلسون سپس نقش نفوذ اسرائیل و به‌طور مشخص فشارهای سیاسی و راهبردی تل‌آویو بر تصمیم‌گیری‌های واشنگتن را یکی از عوامل تعیین‌کننده در ورود آمریکا به جنگ با ایران معرفی می‌کند. از نگاه او، اسرائیل در چارچوب منافع امنیتی و ژئوپلیتیک خود، به‌دنبال تضعیف یا حتی فروپاشی ساختار قدرت ایران بوده و این هدف لزوماً با منافع کلان آمریکا هم‌راستا نیست. او به نقش مستقیم و غیرمستقیم نتانیاهو در انتقال پیام‌های هشدارآمیز و اعمال فشار برای اقدام نظامی اشاره می‌کند و معتقد است که بخشی از تصمیم‌سازی در واشنگتن تحت تأثیر این فشارها شکل گرفته است. کارلسون در عین حال تأکید دارد که این وضعیت به معنای «توطئه تک‌علتی» نیست، اما اسرائیل را یکی از بازیگران بسیار مؤثر در شکل‌دهی به محاسبات دولت ترامپ می‌داند. نتیجه نهایی این اثرگذاری، ورود آمریکا به جنگی بوده که به زعم کارلسون بیشتر در راستای منافع اسرائیل تا منافع راهبردی آمریکا، تعریف می‌شود. این کارشناس تأکید می‌کند همین امر سبب شده تا شکاف میان جنبش ماگا و ترامپ، تشدید شود.امروز در آمریکا، مردم هیچ نقش اثرگذاری در عرصه سیاست ندارندبه عقیده کارلسون، ساختار سیاسی آمریکا عملاً با نوعی بحران عمیق نمایندگی و تمرکز قدرت‌های غیرمنتخب مواجه است که باعث شده تصمیم‌گیری واقعی از سطح رئیس‌جمهور و نهادهای انتخابی فراتر برود. او استدلال می‌کند که آنچه به‌عنوان «دولت عمیق» یا شبکه بوروکراتیک امنیتی و اطلاعاتی شناخته می‌شود، در کنار جریان‌های مالی و لابی‌های قدرتمند، به‌ویژه از طریق تأمین مالی کمپین‌ها و نهادهای واسط سیاسی، نقش تعیین‌کننده‌ای در جهت‌دهی به سیاست‌ها دارد.
این فعال سیاسی، پرونده‌هایی مانند اپستین را نیز فراتر از یک رسوایی جنسی تفسیر کرده و آن را نشانه‌ای از وجود شبکه‌های فراملی و غیرپاسخگو می‌داند که می‌توانند بر دولت‌ها و رهبران اثر بگذارند بدون آنکه شفاف یا قابل نظارت باشند. او تأکید می‌کند که نظام انتخاباتی آمریکا به‌دلیل نقش گسترده پول‌های بزرگ، از جمله کمک‌های مالی افراد و گروه‌هایی مانند ماریام ادلسون، عملاً به سمت نوعی الیگارشی انتخاباتی حرکت کرده است؛ به‌گونه‌ای که حتی در رقابت‌های محلی مانند مورد توماس مَسی، جریان‌های مالی گسترده می‌توانند وزن رأی عمومی را تحت‌الشعاع قرار دهند. در مجموع، کارلسون این وضعیت را نشانه تضعیف حکمرانی نمایندگی و تبدیل سیاست در آمریکا به صحنه‌ای می‌داند که در آن قدرت واقعی میان بوروکراسی غیرمنتخب و شبکه‌های مالی متمرکز، توزیع شده است و مردم تقریباً هیچ نقشی ایفا نمی‌کنند.جامعه آمریکا به شکل ملموس پیامدهای ناشی از این جنگ را احساس می‌کندباکلی کارلسون اعتراف می‌کند جنگ با ایران نشانه‌های افول ساختاری قدرت هژمونیک آمریکا در نظام بین‌الملل را به سرعت آشکار کرد. از دید او، این جنگ و پیامدهای آن باعث شده موقعیت آمریکا به‌عنوان قدرت مسلط جهانی بیش از پیش تضعیف شود؛ به‌طوری که متحدان سنتی این کشور در خلیج فارس و سایر مناطق به‌تدریج به سمت طراحی سازوکارهای امنیتی مستقل یا چندجانبه حرکت کرده‌اند و دیگر به چتر امنیتی واشنگتن اتکای مطلق ندارند.
او سپس بر پیامدهای اجتماعی و اقتصادی جنگ و سیاست‌های کلان دولت آمریکا در داخل کشور تمرکز می‌کند و آن را عامل تشدید نارضایتی عمومی می‌داند. او هشدار می‌دهد ترکیب تورم بالا، افزایش قیمت انرژی و کالاهای اساسی، فرسودگی زیرساخت‌ها و گسترش آسیب‌های اجتماعی مانند اعتیاد و فروپاشی بازار کار در شهرهای کوچک، به شکل‌گیری یک وضعیت ناپایدار در جامعه آمریکا منجر شده است. کارلسون تأکید می‌کند که این فشارهای اقتصادی به نارضایتی سیاسی گسترده تبدیل شده و بخش قابل توجهی از جامعه احساس می‌کند وعده‌های بهبود شرایط زندگی محقق نشده است. به باور او، این وضعیت زمینه‌ساز یک بحران اعتماد عمیق‌تر نسبت به نخبگان سیاسی و تشدید شکاف میان مردم و ساختار حاکم در آمریکا شده است.رسانه‌ها در آمریکا، بخشی از ساختار قدرت هستند و در جهت تحمیق جامعه گام برمی‌دارندکارلسون توضیح می‌دهد رسانه‌های جریان اصلی و اکوسیستم اطلاع‌رسانی در آمریکا، در شکل‌دهی به ادراک عمومی و پوشاندن واقعیت‌های سیاسی و ژئوپلیتیک، بسیار دقیق عمل می‌کند. از نگاه او، رسانه‌های بزرگ، از جمله فاکس نیوز، به‌جای ارائه تصویر کامل از تحولات مهمی مانند جنگ ایران، نقش لابی‌ها، یا فساد انتخاباتی، بخشی گزینشی و مدیریت‌شده از واقعیت را به مخاطب منتقل می‌کنند. در نتیجه، افکار عمومی نسبت به پیامدهای واقعی سیاست خارجی و ساختار قدرت در واشنگتن دچار گسست شناختی می‌شود و بسیاری از موضوعات مهم یا به‌سرعت فراموش می‌شوند یا اساساً به‌درستی درک نمی‌شوند.
او همچنین به کاهش تمرکز و حافظه جمعی جامعه اشاره می‌کند و می‌گوید حتی رخدادهای بسیار مهم مانند سوءقصد به ترامپ نیز به‌سرعت از دستور کار رسانه‌ای و ذهن عمومی خارج شده‌اند. در مجموع، از دید او این وضعیت باعث شده رسانه‌ها نه صرفاً ناقل اطلاعات، بلکه بخشی از سازوکار تثبیت روایت‌های رسمی و محدود کردن بحث عمومی درباره مسائل کلان سیاسی باشند.با دنبال کردن صفحه تحلیل بین‌الملل، از به‌روزترین تحلیل‌ها در حوزه سیاست خارجی و روابط بین‌الملل، با خبر شوید.
14:25 - 18 مه 2026
بین‌الملل

3 بازنشر6 واکنش
55٫3k بازدید



1 پاسخ

@user1777844907141 روز پیش
در پاسخ به
بگوبیایندایران اینجا ما هیچ چیز جدیدی حس نمی کنیم.چون تا بوده همین بوده.گرانی و تورم .