سید مجید را توی شهادت شهید شاکری شناختم!

وقتی به سیدمجید زنگ می‌زنند و خبر شهادت شهید شاکری را می‌دهند، با بغض و حسرت می‌گوید: «اسماعیل هم شهید شد؟»و بعد تلفن را قطع می‌کند؛ اما اراده‌ی انقلابی‌اش، او را قوی‌تر و مقاوم‌تر از همیشه، به پیش می‌برد.
خبرگزاری فارس قم؛ فاطمه رجبی بهشت‌آباد|شاید خیلی‌ها «سیدمجید موسوی» را توی همین جنگ شناختند. بعد هم شعارهای «سیدمجید نقطه زن»، بعدتر «درخواست موشک صورتی و موشک آبی و شخم زدن تلاویو» و شعارهایی از این دست.من امروز سیدمجید را با یک دیالوگ دیگر شناختم.

فرمانده در دسترس نیست یا شهید شده!

حتماً همه‌مان صدای فرماندهان جنگ هشت‌ساله را توی فیلم‌ها از پشت بی‌سیم با دیالوگ‌هایی از این دست به یاد داریم: «مهدی مهدی، حسین!»این دیالوگ یک یا چند بار تکرار می‌شد. اگر صدایی از پشت بی‌سیم نمی‌آمد، می‌فهمیدیم فرمانده در دسترس نیست یا شهید شده.

اسماعیل هم شهید شد؟

از همین سکوت پشت بی‌سیم، اسم خیلی از شهدا را حفظ شدیم: حسین خرازی، مهدی زین‌الدین، ابراهیم همت، حمید باکری، عباس بابایی و خیلی دیگر از شهدا را..ولی امروز اسم سیدمجید موسوی این شکلی توی ذهنم ننشست. عصر شنود است و تک جمله‌هایی با بار معنایی در حد یک پاراگراف.برگردیم به جنگ دوازده روزه. به فاصله چند روز بعد از شهادت سرداران حاجی‌زاده و سلامی و دیگر شهدا، وقتی اسماعیل شاکری به شهادت می‌رسد، به سیدمجید زنگ می‌زنند و خبر می‌دهند.سیدمجید با بغض و حسرت می‌گوید: «اسماعیل هم شهید شد؟»و بعد تلفن را قطع می‌کند.

اراده‌ی انسان انقلابی، مقاومت است!

حتماً اگر فیلم مجنون را دیده باشید، بعد از اینکه مهدی زین‌الدین از پشت بی‌سیم شنید ابراهیم هم رفت، حسین هم رفت، چه بار سنگینی از تنهایی را توی آن سنگر در سکوت تحمل کرد؛ اما اراده‌ی انسان انقلابی به مقاومت است و داشتن امید تا آخرین لحظه.مهدی زین‌الدین قوی‌تر از قبل اراده کرد و مجنون را گرفت.سیدمجید موسوی را بعد از اسماعیل شاکری همین‌طور تصور کنید. سکوت و بغض و سنگینی فقدان‌ها و بعد حضوری مقتدرانه‌تر.امروز و برای همیشه، سیدمجید موسوی این‌طور توی ذهنم نشست.
19:14 - 6 تیر 1405

14٫4k بازدید