رستاخیز واژهها
بعد از پیام رهبری و خواندن جملهی علیالاصول، و من (سید مجتبی خامنهای) و مردم مبعوث منتظر نتیجهایم، از همتیمی شدن با آقا خوشحال بودم. ذوق زده میگفتم: «بالاخره آب پاکی روی دست همه ریخته شد. ما و آقا، شما و همه.»
اولش گفتم:« چقدر جوگیره»؛ بعد که رفت، گفتم:« آتیشش تنده. دو آتیشه است. پیش خودش فکر کرده غیب میدونه؟» همه اینها را نشنید؛ توی دلم گفتم. زن جوانی بود. با نرجس تجمع فلکه سنگی بودیم. میان شعار دادن ها سر رسید. چند تا کاغذ تر و تمیز با خط نستعلیق قشنگ دستش بود. جلوی ما گرفت و سه بار بین حرفهایش گفت: «اگه هر شب میایید، یکیشو بردارید باید خوب دیده بشه.» خب حالا! حضرت اصرار! مِنو باز بود و نرجس انگار توی سلف سرویس غذا باشد، با وسواس و دقت همه را گشت و دو تا برداشت.یکی داد به من. کاغذ آپنج داخل یک کاور شفاف آپنج، رویش نوشته بود: «بین اجازهی رهبری و رضایت رهبری زمین تا آسمان فاصله است.» دقیقاً همان ایام مذاکره رفتن آقایان دولتی بود. اوهوع! حضرتشان چشم بسته غیب میگفتند؟ ما از کجا یقین داشته باشیم از دل آقا چه خبر است که حالا از این حرفها هم میزنیم و میگوییم رهبری راضی نیست؟ فعلا که خیابان با ماست و میدان با آنها. از این پیش داوری و ژست مطمئن گرفتن بدم آمد. از مذاکره خیلی دل خوش نداشتم. شاید فقط وقت خریدن بود اما هنوز جای دوتا مذاکره قبلی جنگ زده مانده بود و به عمرانی و عمارت نرسیده بود. خبر اجازهی رهبری برای مذاکره شگفت زدهام کرده بود، اما درست نبود آدم روی حرف بزرگتر حرف بزند. با یک حال پنجاه پنجاهِ دو دل، کاغذ را بالا گرفتم. دلناخوش داشتن از مذاکرهی منحوس برایم دلیل محکمی بود.
چند شبی بود خیابان رفتنم قضا شده بود. هنوز آن جملهی دلبر علیالاصول نیامده بود و هر موقع چشمم به بنر میخورد که کنار دیوار اتاقم گذاشته بودم، یاد آن زن میافتادم. بعد از پیام رهبری و خواندن جملهی علیالاصول، و من (سید مجتبی خامنهای) و مردم مبعوث منتظر نتیجهایم، از همتیمی شدن با آقا خوشحال بودم. ذوق زده میگفتم: «بالاخره آب پاکی روی دست همه ریخته شد. ما و آقا، شما و همه.» یک شب دوباره چشمم به همان بنر خورد و پیام آقا یادم آمد. علیالاصول، باید درباره تعریف کلمههای «دو آتیشه» و« جوگیر» بیشتر فکر کنم...✍️روزهای جنگ به روایت فاطمه سعادت خواه
13:31 - 17 August 2026