آقا ماشالا

می گوید: «از اول جنگ؟ نه، ما از قبل از جنگ تو خیابونیم.» وقتی کودتاگران ۱۸ و ۱۹ دی دو تا مأمور را در چهل‌اختران با ۶۰وچند ضربه چاقو شهید کردند، از شب بعدش مردم همانجا تجمع کردند.
خیابانِ آقاماشالا یک شب هم قضا نشده. یعنی تا جایی که ما آمده‌ایم و دیدیم، او هم سر جای ثابت هر شبش بوده و دیگر جزئی از میدان شده. با همان کفنی که به تن دارد و نشان پیروزی‌اش را بالا می‌گیرد و ماشاالله‌ غلیظش را حواله‌ی ماشین‌ها می‌کند: «ماششالا جوونا، ماششالا پسر، ماششالا ۲۰۶، ماششالا دخترا، ماششالا...»خودم اسمش را گذاشته‌ام آقاماشالا. از آنجایی که پشت هر مرد موفق، زنی است که به قامت ایستاده، حدس می‌زنم خانم کناری‌ همسرش باشد.سر حرف را باز می‌کنم.می‌گوید: «از اول جنگ؟ نه، ما از قبل از جنگ تو خیابونیم.» و تعریف می‌کند وقتی کودتاگران ۱۸ و ۱۹ دی دو تا مأمور را در چهل‌اختران با ۶۰وچند ضربه چاقو شهید کردند، از شب بعدش مردم همانجا تجمع می‌کنند. می‌گوید قشنگ دیدند که جوانک‌های اغتشاشی با همان ماسک و استتارشان قصد داشتند جمع شوند ولی جمعیت را که دیدند، سوسکی در رفتند و بعد از آن هم ماست‌هایشان را کیسه کردند و دیگر پیدایشان نشد. بعد هم ۲۲ دی با حماسه‌ی حضوری که مردم رقم زدند، بساطشان جمع شد.می‌گوید از آن شب دیگر توی خیابان‌اند و جنگ که شروع شد کم‌کم جایشان را کنج این میدان پیدا کردند و ثابت شدند همین‌جا.می‌گویم: «اربعین چی؟ رفتنی نشدین؟» می‌گوید: «نه... فعلاً باید خیابون رو داشته باشیم.» می‌گویم: «شما برید ما دو شیفته جاتون پست می‌دیم.» می‌خندد و می‌گوید کربلا هم می‌رویم. به زودی. با آقا.ما جامانده‌ها، این شب‌های جاماندگی را با خیابان جبران می‌کنیم و دلمان خوش است به دقیقه‌های بیشتری که به جای رفته‌ها می‌ایستیم؛ شاید که شریک چند قدم‌ از اربعین‌شان باشیم.✍️ روزهای جنگ به روایت آرزو ارجمند
14:09 - 14 مرداد 1405



1 Reply

@user170910031194797384718 مرداد 1405
Replying to
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🫡