شهید خرازی مدیری شایسته احترام
آن روزهای سال ١٣۶۶ پيكرهاي شهداي حج خونین را از عربستان به ايران مي آوردند و من براي تهيه خبر به فرودگاه مهرآباد پاويون دولت رفته بودم. ازجمله مقاماتي كه براي شركت در مراسم انتقال پيكر شهدا به فرودگاه آمده بودند آقايان بشارتي آن زمان قائم مقام وزير امور خارجه و محسن رفيق دوست وزير سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بودند.
هواپيما تاخير داشت و من فرصت را براي گفت وگويي اختصاصي با مقامات درباره مسايل مختلف روز بخصوص آن مسايلي كه در حوزه كاري آنها بود ، مغتنم شمردم. آن روزها صدام درباره جنگ پيشنهادي رياكارانه داده بود. من آنرا با آقاي بشارتي مطرح كردم و خواستم تا نظر ايران را درباره آن پيشنهاد بگويد. من مصاحبه ها و يا برنامه هاي خبري ديگر را آن زمان كمتر ضبط مي كردم و بيشتر به حافظه ام اتكا داشتم. برخلاف معمول آن روز صحبت هاي آقاي بشارتي را ضبط كردم. خلاصه پاسخ آقاي بشارتي و معني و مفهومش اين بود كه ايران اگر شرايطي را كه مورد نظر دارد از پيشنهاد صدام محقق شود، ممكن است آنرا بپذيرد. اين پاسخ در سالهايي بيان شد كه جنگ هشت ساله در میانه خود بود و به يك حالت بن بست رسيده بود. من بلافاصله خبر را نوشتم و به سردبير دادم و او هم دستور مخابره اش را داد. از اداره تا خانه نيم ساعت راه بود. وقتي به خانه رسيدم از راديوهاي بيگانه خبرم را شنيدم ! وبلافاصله موضع گيريها روي آن شروع شد.
فرداي آن روز آقاي بشارتي به همراه آقاي میر حسین موسوی نخست وزير براي ديداري رسمي راهي سوريه و لبنان شد. " مصيب نعيمي " همكارم كه آن موقع خبرنگار ايرنا در بيروت بود و برای کمک به پوشش خبری سفر به دمشق رفته بود، نقل كرد كه در فرودگاه دمشق خبرنگاران همه از آقاي نخست وزیر يك سوال داشتند و آن هم صحبت هاي آقاي بشارتي بود و اين پرسش كه آيا ايران پيشنهاد صدام را مي پذيرد ؟ آيا به اين ترتيب جنگ تمام مي شود ؟ و... همكارم مي گويد كه در آن حالت آقاي بشارتي كاملا سكوت كرده بود و آقاي نخست وزیر پس از مكثي چند ثانيه اي پاسخ داد : آقاي بشارتي همچنين حرفي نزده است ! خبرگزاري ها بلافاصله خبر ايرنا را تكذيب كردند و من كه صبح ها در جای دیگری کار مي كردم ، از همه جا بي خبر بعد از ظهر به سر كار در ایرنا رفتم . مرحوم احمد بورقاني معاون خبر وقت به محض اينكه من را ديد گفت : پيشدار ! بشارتي واقعا اين حرفها را زد ؟ و من با قاطعيت تمام گفتم :بله ! نوارش را هم دارم ! مرحوم احمد بورقاني گفت : بارك الله - نوار را بده ! و من فاتحانه براي آوردن نوار سراغ كشوي ميز رفتم . آن موقع اتاق خبر خبرگزاري جمهوري اسلامي (ايرنا) در طبقه پنجم يعني بالاترين طبقه ساختمان بود . در گروه سياسي كه وسط اتاق خبر بود ميزي بود و كشويي داشت كه ما معمولا نوارها را آنجا مي گذاشتيم و من كه اصلا متوجه بازتاب اين خبر و اهميت و حساسيت آن نبودم ، نوار را به صورت معمول توي آن كشو گذاشته بودم كه همه هم به آن دسترسي داشتند.
آن سالها ما خبرهاي راديو را در ساعت هايي از روز ضبط مي كردیم . نوار را پيدا كردم و دادم دست مرحوم بورقاني و او آنرا توي دستگاه ضبط گذاشت و لحظه اي بعد صداي گوينده راديو به گوش رسيد كه خبرها را مي خواند. كمي اين ور و آن ور كرديم ! باز هم صداي گويند بود . طرف ديگر نوار و باز هم صداي گوينده و... و من توضيح دادم : احمد! باور كن ضبط كردم و خودم هم گوش كردم و... و مرحوم احمد كه نه فقط به من كه به همه ي بچه ها و كارشان اطمينان و اعتماد داشت، تنها پرسيد : اطمينان داري كه عين گفته هاي آقاي بشارتي رو نوشتي ؟ و من با قاطعيت تاييد كردم .موضوع بسیار با اهمیتی بود. اگر ایران آن پیشنهاد را با ظاهر شکیل ولی در باطن فریب کارانه ،می پذیرفت، جنگ تمام می شد. صدام گفته بود ما صلح می کنیم، شورای امنیت سازمان ملل آنرا ضمانت می کند. مرحوم احمد بورقاني نوار را برداشت و فقط گفت كه به كسي چيزي نگو و همينطور رفت دفتر دكتر خرازي و نوار را در حالي كه در دستش بود به دكتر كه آن موقع مدير عامل ما بود نشان داد و با لحني محكم گفت: آنچه پيشدار نوشته كاملا درسته و نوار هم داریم ! الان گفته هاي آقاي نخست وزیر را تكذيب مي كنيم . اگر به جملات احمد دقت كنيم، او دروغي نگفت و تنها با جملات و ترفندي هوشمندانه، باعث شد آقاي موسوي خبر مرا تاييد كند. دكتر ظاهرا بعد از اينكه احمد از دفترش بيرون مي آيد با آقاي نخست وزیر در سوريه تماس مي گيرد و موضوع را مي گويد .بعدها شنيدم كه آقاي نخست وزیر هم اينكه آقاي بشارتي چنين حرفي را زده تاييد مي كند ولي مي گويد كه صلاح دراين ديده شده كه خبر تكذيب شود. پایان پیام/ #خاطرات_یک_خبرنگار 08:47 - 9 تیر 1405