گاهنوشتهای یک خبرنگار
لذا در وهله اول باید از خودمان گلایه مند باشیم اگر در رانندگی مقررات را رعایت نمی کنیم، در کسب و کار گاهی انصاف و اخلاق کسب و کار را رعایت نمی کنیم، تک رویی و منفعت شخصی را به جمع ترجیح می دهیم، و بقیه! امیدوارم جبران کنیم.
شنبه ١٢ اردیبهشت ماه ١۴٠۵ - امروز روز معلم است. از دانشجویانم پیام های تبریک زیادی دریافت کردم. از همه ی آنها تک به تک با ذکر اسم و عنوان تشکر و قدردانی کردم. کار پسندیده ای نیست که پیامی را از جایی کُپی کنی و برای همه بفرستی. برای هر کس جداگانه نوشتم. مخرج مشترک آنها آرزوی سلامتی و خوشبختی و سعادت بود و چون همه ارتباطات می خوانند این جمله :معلم تنها کسی نیست که در خدمت آموزش و پرورش و یا دانشگاه باشد، هر کس که چیزی به دیگران آموخته باشد و بیاموزد، معلم است. رسانه دانشگاه جامعه است و رسانه ای ها معلم جامعه*! و شما هم معلم اید. تبریک متقابل من را بپذیرید. خیلی خوشحالم که دانشجویانم از خیلی قدیمی ها تا ترم اوّلی ها به یادم هستند. برای استادانم هم پیام های شادباش فرستادم. افتخارم این است که بر دستان سه کس همواره بوسه زده ام: مادر، پدر و معلمانم ! روز معلم فرصت خوبی است برای انتقاد از خودمان! اینکه در معلمی کمتر به امر مهم پرورش توجه کرده ایم. اینکه زیستن در جامعه جز با احترام به عرف، سنت و مقررات دلپذیر نیست را خوب نتوانسته ایم انتقال دهیم. لذا در وهله اول باید از خودمان گلایه مند باشیم اگر در رانندگی مقررات را رعایت نمی کنیم، در کسب و کار گاهی انصاف و اخلاق کسب و کار را رعایت نمی کنیم، تک رویی و منفعت شخصی را به جمع ترجیح می دهیم، و بقیه! امیدوارم جبران کنیم. همه ی روزهایی که تهران بمباران و موشک باران شد، یادی از من نکردند. خانه ام آسیب دید، خودم روز قبل از چهارشنبه سوری در معرض موج انفجار قرار گرفتم و چه و چه! حالا بعد این همه روز زنگ زده که :
تبریک میگم عیدو! ما سال تحویل زنگ زدیم، جواب ندادی، دیگه زنگ نزدیم! مثلا قهر کرده، دست پیش گرفته! -عزیز من سال تحویل ۴٢ روز پیش بود. باران شدید می بارید، رعد و برق وحشتناک، پدافند و بمباران بغل گوش من، راستی تلفن ها همه قطع بود. ثابت و موبایل! شما جای دیگری زنگ زدی! نه عزیزم! به قول جوانها کنسله! هر کی می خوای باشی، به وقت ناچاری کسی ، چاره اش باش! نه وقتی که چاره داره.پایان پیام/
21:22 - 13 اردیبهشت 1405