دور اول مذاکرات، زیادهخواهی آمریکا در برابر دست برتر ایران در میدان
آمریکاییها در دور اول مذاکرات تلاش داشتند به زعم خود نتیجه بمبارانها و ترورهایشان را برداشت کنند؛ اما ایستادگی و منطق هیئت ایرانی؛ صحنه دیگری را مقابل آنها قرار داد.
گروه بینالملل خبرگزاری فارس، دور نخست مذاکرات میان جمهوری اسلامی ایران و و آمریکا در اسلامآباد، بیش از آنکه غافلگیرکننده باشد، پایانی قابل پیشبینی داشت؛ آن هم ر سایه تاریخی طولانی از تقابل که حدود ۴۷ سال به طول انجامیده و نیز پیچیدگیهای سیاسی و راهبردی که نمیتوان آنها را در یک نشست ۲۱ ساعته خلاصه کرد. +این گفتوگوها که در فضایی آکنده از بیاعتمادی برگزار شد، به تفاهمهای محدودی در برخی مسائل اجرایی انجامید، اما به گفته منابع غربی به ویژه آکسیوس، با دو مانع اصلی روبهرو شد که مانع دستیابی به توافقی جامع گردید: تنگه هرمز و موضوع به صفر رساندن غنیسازی اورانیومآتشبس در لبنان، شرط ایران در مذاکراتهیئت مذاکرهکننده ایرانی این دور از گفتوگوها را با اعتماد به نفس بالا آغاز کرد؛ تکیهاش بر پشتوانه و اراده گسترده مردمی و نیز باور به قرار داشتن در موقعیت قدرت بود؛ چه از رهگذر دستاوردهای میدانی و اهرمهای منطقهای و چه از طریق تسلط بر گلوگاههای راهبردی حساس، در رأس آنها تنگه هرمز. این تنگه صرفاً یک جزئیات در مذاکرات نبود، بلکه به «مانع اصلی» تبدیل شد که پیشرفت را متوقف کرد؛ چرا که تهران بر پیوند دادن بازگشایی آن به یک توافق جامع منطقهای پافشاری داشت؛ توافقی که پروندههای گستردهتری را دربرگیرد، از جمله برقراری آتشبسی کامل و فراگیر در تمامی جبههها، بهویژه در جبهه لبنان.
در این چارچوب، هیئت ایرانی بر اجرای آتشبس در لبنان اصرار داشت، اما موضع دولت غربگرای لبنان که مخالف قرار گرفتن این کشور در چارچوب آتشبس میان ایران و آمریکا بود، به پیچیدهتر شدن اوضاع انجامید. آمریکا نیز از این وضعیت بهره گرفت و تنها بهطور جزئی با شرط ایران موافقت کرد؛ به این معنا که کاهش تنش و توقف حملات اسرائیل صرفاً در بیروت و ضاحیه جنوبی اعمال شود. واشنگتن این دو پرونده—تنگه هرمز و آتشبس در لبنان—را بهعنوان اولویتهایی جداگانه تلقی کرد که نشاندهنده شکاف عمیق دیدگاهها میان دو طرف بود و همین مسئله از مهمترین عوامل شکست مذاکرات به شمار آمد.ایران تسلیم شروط آمریکا نمیشودموضع آمریکا تا حد زیادی زیادهخواهانه بود؛ واشنگتن با سطح مطالباتی بالا و غیرواقعبینانه وارد مذاکرات شد، بهویژه در خصوص برنامه هستهای ایران و درخواست به صفر رساندن غنیسازی اورانیوم. همچنین بر گرفتن تعهدی مبنی بر عدم تلاش برای دستیابی به سلاح هستهای تأکید داشت؛ موضوعی که اساساً از دید ایران منتفی است، زیرا ایران نه چنین سلاحی دارد و نه قصد دستیابی به آن را.این رویکرد که بر اساس منطق «شروط از پیش تعیینشده با سقف بالا» تعریف میشودد، با مخالفت قاطع ایران روبهرو شد. هیئت مذاکرهکننده ایرانی اعلام کرد که هیچ مذاکرهای با تحمیل خواستهها به جای جستوجوی نقاط مشترک به نتیجه نخواهد رسید. این در حالی است که ونس مدعی شده بود علت شکست مذاکرات، امتناع ایران از دادن تعهد درباره عدم دستیابی به سلاح هستهای است و این نتیجه را برای ایران بدتر از آمریکا دانسته بود.
وقفهای برای بازسازی قوا یا مقدمهای برای دور جدید؟این اختلاف میان «منطق ایران» و «سختگیری آمریکا» عملاً به شکست دور نخست انجامید، اما به معنای فروپاشی کامل مسیر مذاکرات نیست. شواهد نشان میدهد آنچه رخ داد بیشتر به مرحلهای از ارزیابی متقابل شباهت داشت؛ مرحلهای که در آن هر طرف تلاش کرد حدود و خطوط قرمز طرف مقابل را شناسایی کند. از اینرو، ادامه تماسها و رایزنیها—چه مستقیم و چه از طریق میانجیهای منطقهای—احتمالی واقعی و حتی محتمل به نظر میرسد.در این میان، آتشبس ۱۵ روزه صرفاً یک چارچوب زمانی اولیه برای بازنگری در مواضع و فراهم کردن زمینه دورهای بعدی مذاکرات است؛ دورههایی که ممکن است پختهتر و واقعبینانهتر باشند. چنین مراحل انتقالی معمولاً در ایجاد تدریجی نقاط مشترک نقش تعیینکنندهای دارند، بهویژه اگر میانجیها بتوانند شکافها را کاهش دهند.با این حال، احتمال از سرگیری جنگ همچنان وجود دارد، هرچند در شرایط کنونی گزینه مطلوب هیچیک از طرفین نیست. ایران که به نظر میرسد در «وقفهای برای بازسازی» قرار دارد، از این زمان برای سازماندهی مجدد توانمندیها و تقویت ظرفیتهای خود استفاده کرده است. در مقابل، آمریکا نیز بهخوبی میداند که هرگونه رویارویی جدید در شرایط پیچیده منطقه، هزینهبر و با نتایجی نامطمئن خواهد بود. این توازن محتاطانه میان آمادگی برای تقابل و تمایل به مذاکره، بازتابدهنده ماهیت مرحله کنونی است؛ مرحلهای که در آن فشارهای نظامی با محاسبات سیاسی و اقتصادی درهم تنیده شدهاند.
در این میان، رژیم اسرائیل که از موفقیت مذاکرات اسلامآباد بیشترین زیان را میبیند، بهعنوان عامل تشدید تنش عمل میکند و در پی بازگرداندن منطقه به چرخه جنگ است؛ چرخهای که اساساً هنوز از آن خارج نشدهایم. بهویژه آنکه مهلت ۱۵ روزه بیش از آنکه آتشبس باشد، یک توقف موقت درگیریهاست و به معنای پایان جنگ نیست.جمعبندیدر مجموع، شکست دور نخست مذاکرات اسلامآباد به معنای بنبست کامل نیست، بلکه بازتابدهنده عمق اختلافات و پیچیدگی پروندههاست. مسیر پیشرو همچنان گشوده است و میان گزینههایی چون ازسرگیری مذاکرات در قالب دورهای جدید و واقعبینانهتر یا لغزش به سوی تشدید تنش در نوسان قرار دارد. در این میان، تنگه هرمز همچنان مهمترین عامل حساس و تأثیرگذار باقی میماند؛ عاملی که نهتنها بر روند مذاکرات، بلکه بر ثبات اقتصاد جهانی نیز اثر مستقیم دارد.بنابراین، مرحله پیشرو آزمونی واقعی برای توانایی دو طرف در عبور از منطق تحمیل شروط به سمت منطق مصالحه خواهد بود. در همین چارچوب، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی ایران، تأکید کرد: «پیش از آغاز مذاکرات اعلام کردیم که حسن نیت و اراده لازم را داریم، اما به دلیل تجربیات گذشته به طرف مقابل اعتماد نداریم. اعضای هیئت ایرانی ابتکارات مثبتی ارائه کردند، اما طرف مقابل نتوانست اعتماد ما را جلب کند. اکنون آمریکا باید تصمیم بگیرد که آیا میتواند اعتماد ما را به دست آورد یا نه. ما دیپلماسی مبتنی بر قدرت و احترام را در کنار مبارزه نظامی، راهی برای احقاق حقوق ملت ایران میدانیم و از تثبیت دستاوردهای دفاع ملی خود دست نخواهیم کشید.»#مذاکرات#آمریکا #پاکستان#تنگه_هرمز 15:31 - 26 فروردین 1405