روایتی از خیابان «کشوردوست»؛ میعادگاه دلهای سوخته
انتهای خیابان کشوردوست این شبها بوی دلتنگی و اشک میدهد، نه بوی د، از صبح سیاه نهم اسفند به دیوارنگارهای از دلتنگی بدل شده است.
گروه سیاسی خبرگزاری فارس: این روزها نام خیابان «کشوردوست» را بیش از گذشته میشنویم؛ معبری که ابتدای آن به خیابان جمهوری اسلامی گره میخورد و در انتها به حسینیه امام خمینی (ره) میرسد. خیابانی که روزگاری برای بسیاری از مردم این سرزمین، طنین خوش «دیدار» داشت؛ صفی مشتاق و بلند که آمدنشان از سر شوق زیارت رهبرشان بود.اما روایت این خیابان، از بامداد نهم اسفندماه ۱۴۰۴ متفاوت شد. از همان لحظهای که خبر بمباران محل استقرار رهبر فقید انقلاب توسط ارتش متجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی، چونان زلزلهای بر دل شهر نشست. از آن ساعات سیاه، جغرافیای خیابان کشوردوست دگرگون شد.اینک این خیابان، دیگر مسیر عبور و انتظار برای دیدار نیست؛ «میعادگاه دلهای سوخته» است. شامگاهان که چراغهای شهر روشن میشوند، مردمانی دلتنگ و بیقرار، خاموش و آرام به اینجا پناه میآورند. برخی دست به دعا برمیدارند و زمزمهای زیر لب دارند و برخی دیگر، بغض فروخوردهشان را تنها با اشک بر گونههایشان فاش میکنند.
دیوارنگارههای فراق؛ از حلالیتطلبی تا نقاشی کودکانهدر کنار مقتل رهبر شهیدمان، دیوارها گویی از سنگ و سیمان نیستند و از درد و دل ساخته شدهاند. انبوه دستنوشتهها بر دل دیوارهای جوار محل شهادت، دفتر خاطرات غمباری از یک ملت داغدیده است.روی یکی از یادداشتها خطاب به رهبر شهید انقلاب حک شده: «آقا جان! دلمان برایت تنگ شده، مثل کودکی که بیتاب آغوش پدر است.»اندکی آنسوتر، جوانی با خودکارهای رنگی، پرچم سه رنگ ایران را بر سینه دیوار نقش زده است. دستنوشتهای دیگر، زمزمه شاعرانهای دارد: «من با فراغ تو چگونه سر کنم...»آنچه در میان این دریای مرکب و دیوار بیشتر توجه من را جلب میکند، جملات عذرخواهی و طلب حلالیت است. شهروندانی که برای قصورها یا حرفهای ناآگاهانه گذشته، اینک از رهبر شهیدشان بر دیوار خیابان نزدیک به محل شهادت ایشان طلب بخشش میکنند...در این میان، متن دیگری خودنمایی میکند، متنی که شرح مظلومیت رهبر شهید ماست: «سلام بر آقایی که نه در پناهگاه، که تشنه و گرسنه با اهل خانهاش در قلب تهران، انتهای خیابان کشوردوست شهید شد...»
پایان یک دیدار، آغاز یک زیارت دائمیاز لابهلای سوگوارانی که آرام و سنگین قدم برمیدارند، به سمت نقطه صفر حادثه نزدیک میشوم. کنار مردی میانسال میایستم که در یک دست کتاب دعای کوچکی دارد و با آن زمزمه میکند و دست دیگرش را دختربچهای حدود سه ساله محکم گرفته است. آنسوتر، گروهی از جوانان به دیوار تکیه دادهاند و با حسرت از خاطرات حضور در حسینیه و دیدارهای پیشین سخن میگویند.کمی آنطرف تر دختر جوانی روی دیوار می نویسد «دیگر ذوق دیدارهای انتهای خیابان کشوردوست تمام شد...»انتهای خیابان کشور دوست، مطبی برای «درمان دلتنگی» شده است. مردمی که برای تسلای خاطر به اینجا میآیند، میدانند که غم ابن روزهای خیابان کشوردوست، غمی نیست که به این زودیها از چهرهاش زدوده شود. اینجا میعادگاه عاشقان دلسوختهای است که رهبر شهیدشان را در قلب شهر، بیپناه اما مصمم به شهادت رساندند.
02:19 - 25 فروردین 1405