روایت خبرنگار خارجی از تعظیمهای ۹۰ درجهای در کاخ شاه
«باورنکردنی است که تملق چقدر میتواند آدمها را کور کند»؛ این جمله محرم اسرار شاه، چکیده حکمرانی فردی است که اعتراض را بیادبی و چاپلوسی را نشانه ادب میدانست.
گروه فرهنگ خبرگزاری فارس: «ناگهان یک اتاق پر از اشخاص مختلف به تعظیم افتادند به طوری که نصف بدن آنها به موازات کف اتاق درآمد...» این را مارگارت لاینگ، روزنامهنگار انگلیسی میگوید که برای نوشتن زندگینامه شاه اجازه ملاقات و حضور در دربار را پیدا کرده بود و تعجب خود را از این صحنه پنهان نمیکند. اینها در حالی است که بوقهای تبلیغاتی رژیم پهلوی، محمدرضا را «نماد تجدد» و «دروازه تمدن بزرگ» معرفی میکردند، اما پشت دیوارهای بلند کاخهای نیاوران، بدویترین شکل از بردهداری نوین در جریان بود. روایتهای بهجامانده از دربار محمدرضا پهلوی نشان میدهد که چاپلوسی نه یک رفتار فردی، بلکه بخشی از مناسبات رسمی قدرت بود؛ مناسباتی که از دستبوسی و زانو زدن تا تلگرافهای «پای مبارک را میبوسد هزار بار» امتداد مییافت.
*فرهنگ «چاکری»
در خاطرات اسدالله علم، وزیر دربار و محرم اسرار شاه، تصویری کمنظیر از روحیه حاکم بر دربار ارائه شده است. او در فروردین ۱۳۴۹ مینویسد که از شاه اجازه خواسته نخستوزیر و وزیر خارجه را به دلیل بیادبی در حضور شاه توبیخ کند. شاه در پاسخ، نهتنها مخالفتی با رفتارهای اغراقآمیز اطرافیان نشان نمیدهد، بلکه با اشاره به زانو زدن اردشیر زاهدی هنگام دست دادن، آن را نشانهای از رعایت احترام میداند. وقتی خبرنگاری فرانسوی در پاریس از علم میپرسد چگونه شاهی که به عنوان رهبری اصلاحطلب و دموکرات شناخته میشود، زانو زدن وزیرش را تحمل میکند، شاه از این پرسش ناخشنود میشود و پاسخ میدهد: «اردشیر رعایت سنتهای ملی مملکت را میکند.» علم در حاشیه این ماجرا جملهای مینویسد که بهمثابه داوری تاریخی است: «باورنکردنی است که تا چه حد تملق و چاپلوسی میتواند آدمها را کور کند.»
*فرهنگ تعظیم؛ از دربار تا ارتش
بهرام مشیری به نقل از یک ژنرال ارتش نقل کرده است «میدانی چرا ارتشبد فتح الله مین باشیان (فرمانده نیروی زمینی شاهنشاهی ایران از ۱۳۴۷ تا آبان ۱۳۵۱) را بیرون کردند؟پسرخاله شاه بود؛ افسر لایقی هم بود. گفت در جمع چند امیر ارتش که نزدیکانش بودند گفت آقا چه معنی دارد جلوی یک بچه چندساله دولا شویم؟ که منظور همین آقای رضا پهلوی بوده است. چه معنی دارد من ارتشبند دولا شوم؟ که بلافاصله به عرض مبارک (اطلاع شاه) رساندند و با تیپا زدند و ژنرال مملکت را بیرون انداختند. مملکت ما را کسی به این روز انداخت که روزی آمد و گفت مملکت من است، حزب من است. هرکس نمیخواهد ۷۰۰ تومانش بدهید برود. فکر میکرد ملکش است…» در میان رجال سیاسی، امیرعباس هویدا نمونه شاخص اطاعت تشریفاتی شمرده میشود. او در سخنانش از شاه با عناوینی چون «پدر تاجدار»، «ناجی ملت» و «مبتکر انقلاب سفید» یاد میکرد و خود را «چاکر» میخواند. در پاسخ به خبرنگاری که شاه را «شخص اول مملکت» نامیده بود، گفته بود: «مگر ما شخص دومی هم در این مملکت داریم؟ همه مطیع و فرمانبردار اعلیحضرت هستیم.» این نوع ادبیات، بیش از آنکه صرفاً تعارف سیاسی باشد، بازتاب ساختاری بود که در آن مرکزیت قدرت، مجالی برای عرضاندام مستقل باقی نمیگذاشت.
* «پای مبارک را میبوسد هزار بار»
در سال ۱۳۵۶، تلگرافی از اردشیر زاهدی خطاب به محمدرضا پهلوی منتشر شد که سرشار از عبارات ستایشآمیز و تعظیمآلود بود. عبارت «پای مبارک را میبوسد هزار بار» در پایان آن، به نماد اوج تملق بدل شد؛ جملهای که درباره خاستگاهش میان رجال وقت اختلافنظر وجود داشت. حتی در مکاتبات رسمی نیز رقابتی پنهان بر سر شدت احترام وجود داشت. پرویز راجی از اینکه وزیر خارجه بهجای «پای مبارک را میبوسم» نوشته بود «دست مبارک را میبوسم» اظهار شگفتی میکند. در نامهای دیگر، هرمز قریب «مراتب پرستش چاکرانه به خاک پای مبارک» را تقدیم میدارد.
*وقتی چاپلوسی بنیان قدرت را میخورد
خسرو معتضد، پژوهشگر تاریخ، میگوید: «آنچه پهلوی دوم را به سراشیبی انداخت، تنها نفت و سیاست خارجی و بحرانهای اجتماعی نبود؛ حلقهای از متملقان بود که هر روز شاه را از واقعیت دورتر کردند. شاهی که گزارش واقعی نشنود، شاهی که اعتراض را بیادبی بداند و تعظیم را «سنت ملی» تصور کند، دیر یا زود در آینهای زندگی میکند که فقط تصویر اغراقآمیز خودش را نشان میدهد. چاپلوسی، مانند موریانه، بیصدا پایههای اقتدار را میجود. »پایان پیام/#پهلوی #محمدرضا_پهلوی #چاپلوسی #دستبوسی #زانو_زدن #هویدا #تملق #اسدالله_علم 07:39 - 27 بهمن 1404