تارهایی که تاریخ میبافند
در خانههای قدیمی سنندج هنوز صدایی آشنا میپیچد؛ صدای ماکویی که میان تار و پود میرقصد و میراثی هزارساله را دوباره زنده میکند. هنری به نام «جولایی» که با همه رنجها و فراموشیها، هنوز در دستان چند هنرمند عاشق نفس میکشد.
به گزارش خبرگزاری فارس از سنندج، صبح هنوز کاملاً در کوچههای قدیمی سنندج بیدار نشده است که صدای آرام و منظم دستگاهی چوبی سکوت خانهای قدیمی را میشکند. در اتاقی ساده، میان کلافهای رنگی نخ و بوی پشم تازه، دستان هنرمندی سالخورده بر تارهای کشیدهشده دار میلغزد و ماکو آرام از میان تار و پود عبور میکند. هر حرکت دست، طرحی تازه میآفریند و هر گره، روایتگر بخشی از فرهنگ و تاریخ مردمان این سرزمین است. هنر جولایی، همانجا میان نخهای رنگی و بوی پشم طبیعی، به معجزهای آرام تبدیل میشود؛ معجزهای که قرنهاست در زندگی مردم کردستان جاری است.اینجا جایی است که خاطره نسلها در تار و پود نخها زنده مانده است. سالها پیش، همین صداها در بسیاری از خانههای کردستان شنیده میشد؛ صدای زندگی، صدای کار، صدای هنری که با معیشت مردم گره خورده بود.مادران و پدرانی که کنار نور کمسوی چراغها مینشستند و با حوصله، رشتههای رنگی را در هم میتنیدند تا جاجیمی گرم برای زمستان، موجی برای خانه و یا سجادهای برای نماز ببافند. آن روزها، صنایع دستی فقط یک محصول نبود؛ بخشی از هویت مردم بود، نشانی از ذوق، صبر و خلاقیتی که نسل به نسل منتقل میشد.
هنری به قدمت هزاران سال نساجی سنتی یا «جولایی» از کهنترین صنایع دستی ایران به شمار میرود؛ هنری که گفته میشود قدمتی بیش از پنج هزار سال در زندگی بشر دارد. در کردستان، این هنر نه تنها پاسخگوی نیازهای اولیه مردم برای تولید زیرانداز، لباس و وسایل زندگی بوده، بلکه به بخشی از هویت فرهنگی و اجتماعی این منطقه تبدیل شده است.در گذشتههای نه چندان دور، مردم کردستان به دلیل فاصله جغرافیایی با مراکز صنعتی کشور، بسیاری از نیازهای زندگی خود را با دست میساختند. از کلاش و رانکه گرفته تا چوخه، فرش و جاجیم؛ هر کدام محصولی از دل طبیعت و دسترنج مردمانی بود که هنر را با زندگی روزمره درآمیخته بودند.
جولایی؛ هنری برخاسته از جنبوجوش واژه «جولا» در زبان کردی به معنای تحرک و جنبوجوش است؛ نامی که بهخوبی حال و هوای این حرفه را توصیف میکند. بافنده هنگام کار، با حرکت همزمان دستها و پاها، تارها را در هم میتند و نقشهایی تازه میآفریند. همین جنبوجوش مداوم سبب شده است این هنر در مناطق مختلف ایران با نامهایی چون جاجیمبافی، چادرشببافی، شمدبافی یا موجبافی شناخته شود.استاد کهنسالی که هنر میبافددر میان هنرمندانی که هنوز این هنر را زنده نگه داشتهاند، نام استاد عبدالحمید همچنان میدرخشد. پیربا تجربهای که بعد از بازنشستگی به جای استراحت دوباره به سراغ حرفهای رفت که از پدر به ارث برده است.این هنرمند خوش ذوق در گوشهای از خانهاش کارگاهی کوچک راه انداخته و با نخ و پشم طبیعی، سجادههایی با نقشهای ذهنی و سنتی میبافد. استاد میگوید: از کودکی در کنار پدرم در مغازهای در محله قدیمی قطارچیان سنندج با این هنر آشنا شدم. پدرم همیشه میگفت در کنار درس خواندن، حرفهای هم یاد بگیرم و همین شد که جولایی بخشی از زندگی من شد.کیاست که در جوانی میتوانست در دو روز یک سجاده ببافد، حالا با گذر سالها و سنگینی زمان، برای بافت هر سجاده چهار تا هفت روز وقت میگذارد. طرحها را از ذهن خود میآفریند و همچنان با عشق کار میکند؛ عشقی که نه برای درآمد، بلکه برای زنده نگه داشتن یادگار پدرانش است.
هنری که کمکم فراموش میشود در کنار او، استادکاران دیگری نیز هستند که هنوز به این حرفه وفادار ماندهاند. کا علی دیگر هنرمند فعال در این رشته هنری هم ما را مهمان شنیدن تجربیات چندین دهه خود در این حوزه میکند و میگوید: نزدیک به سه دهه از عمر خود را صرف جولایی کردهام ۲۰ سال پیش بیش از ۱۵۰ نفر در سنندج به این کار مشغول بودند، اما امروز تعدادشان به شدت کاهش یافته است. سختی کار و نبود حمایت باعث شده بسیاری این حرفه را کنار بگذارند.امیدی که در تار و پود باقی مانده است با وجود همه این چالشها، فعالان این حوزه معتقدند اگر حمایت و بازاریابی مناسبی صورت گیرد، نساجی سنتی میتواند علاوه بر حفظ میراث فرهنگی، به منبعی برای اشتغال و حتی ارزآوری تبدیل شود؛ چراکه محصولات دستباف کردستان در خارج از مرزهای ایران نیز طرفداران بسیاری دارند.و شاید هنوز در همان کارگاههای کوچک، جایی میان صدای آرام دستگاههای چوبی، امیدی زنده است؛ امیدی که میگوید اگر دستهای هنرمندان تنها نماند، تار و پود این هنر کهن همچنان داستان فرهنگ و هویت یک سرزمین را خواهد بافت.
با همه فراز و فرودهایی که این هنر در سالهای اخیر پشت سر گذاشته، جولایی هنوز در نفس گرم چند هنرمند عاشق زنده است؛ هنرمندانی که با وجود دشواری کار، کمبود بازار و بیمهری زمانه، همچنان پشت دارهای چوبی مینشینند و نخها را با صبوری در هم میتنند. برای آنان، این هنر تنها راهی برای گذران زندگی نیست؛ بخشی از هویت و خاطره جمعی مردمانی است که قرنها با دستهای خود زیبایی آفریدهاند. هر سجادهای که بافته میشود، هر جاجیمی که نقش میگیرد و هر موجی که از زیر دست هنرمند بیرون میآید، در حقیقت تکهای از تاریخ و فرهنگ این سرزمین را در خود حمل میکند؛ تاریخی که اگرچه در هیاهوی زندگی مدرن کمرنگ شده، اما هنوز کاملاً از میان نرفته است. شاید روزی دوباره صدای دارهای چوبی در خانههای بیشتری شنیده شود؛ شاید نسلهای تازه، بار دیگر ارزش این هنر صبورانه را کشف کنند و آن را از فراموشی برهانند.اما تا آن روز، در همان کارگاههای کوچک و ساده، ماکو همچنان در دستان هنرمندان میچرخد و نخها آرامآرام در هم تنیده میشوند. گویی هر گره تازه، پیامی است برای آینده؛ پیامی که میگوید فرهنگ یک سرزمین، تا زمانی که در دستان مردمانش بافته میشود، هرگز از هم گسسته نخواهد شد.#ماکو#جولایی#جاجیم#نخهای_رنگی 09:56 - 9 مه 2026