روستای ناشنوایان از طلسم سکوت تا صدای زندگی

روستایی که سال‌ها در سکوت متولد می‌شد، امروز با صدای خنده‌ کودکان نفس می‌کشد، «علی‌آباد کرفتو»، طلسم خاموشی را شکسته و حالا صدای زندگی از دل محرومیتش برخاسته است.
خبرگزاری فارس ـ کردستان، شیرین مرادی؛ اینجا علی‌آباد کرفتوست؛ همان روستایی که سال‌ها پیش در گزارشم نوشتم، هیچ گوشی برای شنیدن دردهایش نبود. همان روستایی که نسل‌در‌نسل در خاموشی و ناشنوایی زاده می‌شدند و در سکوت می‌زیستند.علی‌آباد کرفتو، روستایی که سال‌ها پیش با بغضی در گلو و قلمی در دست از آن نوشتم، حالا با صدای خنده کودکان بیدار شده است. روستایی که صدای امید، از دل سکوتش قد کشیده است، انگار تمام واژه‌هایی که روزی به سکوت نوشته بودم، امروز در لابه‌لای صدای بچه‌ها پژواک شده بودند. علی‌آباد هنوز محروم است، بله... هنوز راه مانده، اما یک چیز در این روستا تغییر کرده: طلسم نسل‌ها شکسته، در آن روزهای دور، روستا مثل تابلویی خاموش بود؛ قاب گرفته در سکوت، با مردمانی که لب می‌جنباندند، اما واژه‌ای شنیده نمی‌شد. کودکانی که به دنیا می‌آمدند، انگار با طلسمی ابدی، زبان به دنیا نمی‌آوردند. برای لحظه‌ای ایستادم. همان‌جا کنار دیوار مسجد، همان‌جا که سال‌ها پیش با اعضای شورای روستا درباره کابوس «ارثیِ ناشنوایی» حرف زده بودیم.نگذارید زحمتمان شسته شودامروز اما اسماعیل فیضی دهیار روستای ناشنوایان با لبخند می‌گوید: حالا قصه عوض شده و هیچ کودک ناشنوایی در این روستا متولد نمی‌شود. روستایی که روزی به سکوتش شناخته می‌شد، حالا از صدای همدلی و مشارکت مردمش می‌گوید: به حول و قوه الهی و با همراهی شورای اسلامی روستا و مشارکت بی‌نظیر مردم امسال موفق شدیم از هر خانوار مبلغی در حدود 10 میلیون تومان جمع‌آوری کنیم.مجموع این مشارکت، عددی نزدیک به یک میلیارد تومان شد این مبلغ را به صورت تمام و کمال صرف اجرای عملیات شن‌ریزی معابر روستا کردیم.
۱۱ MB
بیش از 10 هزار متر مربع از معابر روستا را شن ریزی کرده‌ایم، که هزینه تمام شده آن بیش از دو میلیارد تومان است. دهیاری با پشتوانه قولی که از سوی نماینده مجلس و برخی متولیان امر گرفته بودیم این کار را شروع کرده است.آقای فیضی با نگاهی پر از نگرانی اما لبریز از امید، مطالبه‌ای روشن و انسانی دارد و می‌گوید: حال که این مسیر را تا اینجا آمده‌ایم، تنها خواهش‌مان از مسئولان به‌ویژه نماینده مردم در مجلس و بنیاد مسکن استان کردستان، این است که نگذارند این زحمات در نخستین بارش پاییز، از بین برود. زیرساخت فراهم شده، اما اگر به‌موقع آسفالت نشود، تمام تلاش مردم و هزینه‌ای که با رنج فراهم شده، بر باد خواهد رفت ما نمی‌خواهیم شرمنده مردمی باشیم که از دل محرومیت، دل به ساختن بسته‌اند.علی‌آباد کرفتو دیگر فقط روستای سکوت نیست، روستای صدای زندگی‌ست، امید داریم مسئولان نیز با صدای مردم همراه شوند و در اسرع وقت برای آسفالت معابر این روستا دست به کار شوند. این کمترین قدردانی از مردمانی است که برای ساختن و آباد کردن خودشان پای کار هستند.درد آب روستای سکوتهنوز غبار راه از شانه‌هایمان فرو ننشسته بود که محمد فیضی، عضو شورای روستای علی‌آباد کرفتو با رویی گشاده و لبخند به پیشوازمان آمد. مردی با چهره‌ای آفتاب‌سوخته، قلبی پر درد و البته چشمانی که بارقه‌ای از امید در آنها می‌درخشد.با همان صداقت و سادگی آشنا گفت: به نمایندگی از همه معلولان روستا حضور دوباره شما را به روستای ناشنوایان خوش‌آمد می‌گویم... به روستایی که اگرچه خاموش بود، اما حالا شنیده می‌شود.روستای ۱۲۰ خانواری علی‌آباد با جمعیت بالغ بر ۲۵۰ نفر که تقریبا ۵۰ نفر آن با معلولیت ناشنوایی و جسمی ـ حرکتی مواجه هستند امروز درد آب دارد.
۱۲ MB
مشکلی که از چند سال پیش شروع شده و هر سال مردم را بیشتر و بیشتر به رفتن و کوچ ترغیب می‌کند، خیلی وقت‌ها فکر کردیم برویم و در گوشه‌ای در شهر دیواندره زندگی کنیم جایی که آب هست، اما به خاطر شرایط معلولین روستا، ماندیم.آب روستا دو سال است که از دیواندره تامین می‌شود، اما در ۲۴ ساعت فقط یک تا دو ساعت آب داریم. آن هم نه همیشه با وجود اینکه کار انتقال آب از سد سیازاخ انجام شده اما هنوز وصل نشده است شرایط مردم این آبادی بسیار متفاوت است.کا محمد می‌گوید: ما از شما نمی‌خواهیم معجزه کنید... فقط صدایمان را برسانید. شاید کسی، قدمی برای این مردم بردارد، نه برای شورا، نه برای ما... برای آن‌ها که حتی فریاد هم نمی‌توانند بزنند.«آیهان»، صدایی که از دل سکوت برخاستورودم به علی‌آباد، این‌بار با لحظه‌ای همراه شد که برای همیشه در ذهنم ماندگار خواهد شد؛ دیدن «آیهان»، کودکی که حالا می‌شنود و حرف می‌زند، برایم به مثابه شنیدن صدای یک رویاست؛ آیهانی که روزی، همچون بسیاری از کودکان این خاک، با «سکوت» به دنیا آمد، اما امروز صدای زندگی را فریاد می‌زند.روزی که خانواده‌اش، با وجود اطلاع از ناشنوایی، تصمیم به نگه‌داشتن او گرفتند، نه از سر انکار، که از سر ایمان بود؛ ایمانی که عمه‌اش سمیه، شعله‌دار آن شد از ما خواست که اجازه ندهیم آیهان در سکوت بماند گفت سزاوار نیست کودکی به این زیبایی در سکوت بماند.همان زمان بود که پای حرف‌هایشان نشستیم، روایت‌شان را شنیدیم، و آن روایت، در قالب گزارش دیگری از روستای ناشنوایان روستایی که توسط ما به مردم معرفی شده بود منتشر شد؛ گزارشی که البته دیده شد... و این دیدن، آغاز تغییر بود.
۹ MB
۲ MB
گزارشی که آیهان را از گوشه تاریک بی‌خبری بیرون کشید؛ و البته خانواده‌اش، بی‌وقفه، مسیر کاشت حلزون شنوایی را آغاز کردند. تا امروز، آیهان نه‌تنها صدا را بشنود، که صدای ما را نیز صدا بزند.لحظه‌ای که برای نخستین‌بار صدای آیهان را که با صدایی شیرین و کودکانه فریاد زد: "دادا!" شنیدم قند توی دلم آب شد. همین یک کلمه کافی بود تا بغض راه گلویم را ببندد. دیگر نه از دوربین، نه از میکروفون، نه از یادداشت‌ها، هیچ‌چیز نمی‌خواستم؛ فقط گوش بسپارم به پسربچه‌ای که یک روز سکوت، سرنوشتش بود.آیهان حالا خودش بخشی از قصه روستاست؛ بخشی از امیدِ ثبت‌شده در تاریخ علی‌آباد. عموی آیهان با چهره‌ای فروتن اما پرغرور می‌گوید: پدر آیهان، پدربزرگش، و دو خواهرم همه ناشنوا هستند، به همین خاطر، درمان برادرزاده‌ام را خودم دنبال کردم. عمل در همدان انجام شد، دستگاه نصب شد، و حالا خوشبختانه می‌شنود… فقط هزینه‌های باطری و سیم‌ دستگاه برایمان سنگین است. اگر بهزیستی در این مسیر کنارمان بماند، دلگرم‌تر خواهیم شد.و چه دلگرم‌کننده‌تر از آنکه نتیجه یک گزارش، زندگی یک انسان را تغییر دهد؟ دیدن آیهان، شنیدن صدایش، و لمس خنده‌هایش، برای من، برای ما، برای هر قلمی که برای حقیقت می‌نویسد، پاداشی‌ست که با هیچ جایزه‌ای قابل‌مقایسه نیست. آیهان، دیگر فقط نام یک کودک نیست؛ او اکنون صدای روستایی‌ست که روزی نمی‌شنید.
وقتی یک تماس، صدای روستا را به مسئولان رساندآفتاب هنوز روی شانه‌های خاکی علی‌آباد لمیده بود که صدای مطالبه مردم روستا، از پشت یک تلفن ساده، تا دل صحن‌های تصمیم‌گیری بالا رفت. تماسی که بی‌صدا نبود؛ چراکه صدای آن، آمیخته بود با خواسته‌های یک روستا، بغض‌های فروخورده‌، و آرزوهایی که در زیر خاک معابر مدفون شده بودند.جمع کوچک اما امیدوار مردم روستا، با چهره‌هایی آشنا و نگران، گرد آمدند تا از پشت یک تماس تلفنی، نماینده‌شان را مخاطب قرار دهند. محسن فتحی، نماینده مردم سنندج، کامیاران و دیواندره پشت خط آمد و هنوز صدایش به گوش نرسیده بود که سکوت روستا، جان گرفت.فتحی گفت: هفته گذشته که به دیواندره سفر کرده بودیم با فرماندار صحبت کردیم. ان‌شاءالله همین امسال، همین فصل عمرانی، کار معابر علی‌آباد را جمع خواهیم کرد. ما خادم مردم هستیم و به وعده‌ای که داده‌ایم عمل خواهیم کرد.مردم اما منتظر بیشتر بودند؛ نه فقط یک قول، بلکه صدایی دیگر که تصمیم نهایی را روشن کند. در همان لحظات، مکالمه سه‌جانبه شد؛ آقای رسولی مدیرکل بنیاد مسکن استان کردستان روی خط آمد و با صدایی رسا و لحنی اطمینان‌بخش گفت: در بودجه امسال، طرح هادی علی‌آباد گنجانده نشده بود، اما در دیداری که با فرماندار شهرستان داشتیم، تصمیم گرفته شد با کمک آن‌ها آسفالت معابر را آغاز کنیم.به محض اینکه تخصیص بودجه انجام شود، تا ۲۰ روز آینده کار را شروع خواهیم کرد. به مردم شریف علی‌آباد می‌گویم، شدیداً پیگیر هستم و به‌زودی پیمانکار تعیین و عملیات اجرایی آغاز خواهد شد، این پروژه را با حضور تیم خبری فارس، پیش از پایان سال عمرانی جاری افتتاح خواهد شد.
۱۰ MB
این تماس، اگرچه چند دقیقه بیشتر طول نکشید، اما خونی تازه در رگ‌های امید روستا جاری کرد. لبخند، آن‌گونه که از دل کودکان بیرون می‌ریزد، روی لب شنوا و ناشنوای روستا شکفت. انگار که وعده مسئولان، چکه‌ای آب باشد بر گلوی خشک‌شده‌ی کوچه‌های خاکی.اما میان این شور و شوق، هنوز صدایی مانده بود که به گوش نرسیده بود؛ صدای کسی که زبانش اشاره بود، نه گفتار. ابوبکر فیضی، از اهالی روستا، با چشم‌هایش سخن گفت با دستانش، با ایما و اشاره‌هایی که بار سنگین گلایه را حمل می‌کردند. کوچه خانه‌اش 4 متری است و تا کنون شن‌ریزی نشده بود. بنده خدا می‌خواست بگوید، فریاد بزند، اما زبانش نمی‌چرخید؛ و این درد مضاعفی بود که در گلوی من گیر کرد.در پاسخ به این دغدغه، اسماعیل فیضی، دهیار روستا گفت: کوچه‌هایی که امکان ورود ماشین‌آلات ندارند، باید با کار دستی شن‌ریزی شوند. فعلاً امکانات کافی نداریم اعتبارات دهیاری صفر است، هرآنچه داشته‌ایم و همیاری خود مردم را صرف همین زیرسازی‌های کرده‌ایم اما قول می‌دهم به محض تحقق وعده مسئولان و تامین اعتباری که نماینده محترم مردم در مجلس داده، کار را در کوتاه‌ترین زمان ممکن تکمیل کنیم.در میان جمع، ادریس فیضی دیگر ساکن روستای علی‌آباد که هم شاهد سال‌های محرومیت بوده، هم تلاش‌های تازه گفت: بعد از گزارش‌های رسانه‌ای، خیلی از کارها بالاخره به علی‌آباد رسید. اما هنوز هم چیزهایی مانده. امیدواریم بنیاد مسکن، این مسیر را نیمه‌کاره نگذارد. آسفالت معابر، فقط کار عمرانی نیست، یعنی عبور از سال‌های سخت.و اینک علی‌آباد، با صدایی بلند، نه فقط خواهان شنیده‌شدن است، بلکه خواهان دیدن عمل است. روستایی که زمانی ناشنوا بود، حالا خوب بلد است مطالبه کند.
۱۶ MB
۲۲ MB
از مطالبه‌گری تا آواز کودکیروزی که نخستین بار از علی‌آباد نوشتیم، صدای کودکانش به زمزمه‌ای دور شبیه بود؛ صدایی که گاهی در زبان اشاره پنهان می‌شد و گاهی با نگاه به لبان دیگران معنا می‌یافت.اما حالا، چند سال گذشته، و در میان گرد و خاک کوچه‌هایی که به همت مردم شن‌ریزی شده‌اند، صدای کودکان بالا رفته است؛ روستا، دیگر ساکت نیست.ماردین، کودکی که آن زمان با زبان اشاره پدر و عموهایش بازی می‌کرد، حالا ایستاده، محکم‌تر، و با کلماتی شمرده می‌گوید: دو عمو، مادربزرگ و پدرم ناشنوا هستند... اما من می‌خواهم صدای بچه‌های روستا را به گوش شما برسانم... ما زمین فوتبال نداریم، زمین‌مان خاکی است با دو دروازه آهنی. بارها توی بازی زخمی شدیم.شکایتش اما فریاد نیست؛ مطالبه است، درخواستِ کودکانی که حق بازی را می‌فهمند. کودک دیگری از بچه‌های علی‌آباد با همان صداقت شیرین کودکانه ادامه می‌دهد: مدرسه‌مان آسفالت ندارد، چمن نداریم، هر چی لازم داریم، باید بریم روستای گورباباعلی یا روستاهای دیگر، حتی یک فروشگاه نداریم...این صداها را که می‌شنوی، می‌فهمی روستایی که زمانی قصه‌اش سکوت بود، حالا به زبان کودکانش زنده شده است. کودکانی که به جای نشستن در سایه رنج، ایستاده‌اند، بازی می‌کنند، می‌خواهند و مطالبه می‌کنند؛ آسفالت، چمن، فروشگاه، و مدرسه‌ای که در خور شأنشان باشد.آوان و ماهلین؛ جوانه‌هایی از دل خاک سکوتدر دل کوچه‌هایی که سال‌ها میزبان سکوت بودند، حالا صدا دارد جوانه می‌زند. علی‌آباد، دیگر فقط روایت تلخ خاموشی نیست، بلکه قصه‌ای تازه دارد؛ قصه‌ نسلی که برخلاف گذشته، شنوا به دنیا آمده‌اند و نشانه‌ای‌ از به ثمرنشستن تلاش‌ها هستند.
۴ MB
«آوان» یکی از همین جوانه‌هاست؛ دختری با چهره‌ای سرشار از زندگی، که هرچند در خانواده‌ای با چهار ناشنوا رشد کرده «هستی»، «دنیا»، «یاسین» و «منصور» ـ اما خودش شنوا و سالم است.با صدایی نرم اما پرامید می‌گوید: پدربزرگ و تنها عموی من، یاسین، ناشنوا هستند... اما من با اینکه سالم به دنیا آمده‌ام، با درد دیگری دست‌و‌پنجه نرم می‌کنم؛ بیماری ناخن‌هایم. برای درمان به تبریز رفتیم اما گفتند باید به تهران بروم. هزینه دارد، مسیر سخت است، اما امید را رها نکرده‌ام. فقط حمایت می‌خواهم؛ تا ادامه بدهم.در «آوان» صدایی شنیده می‌شود که فراتر از شنوایی است؛ صدایی برای تغییر، برای رهایی از رنج‌های به‌ظاهر کوچک اما آزاردهنده.علی‌آباد دیگر روستای سکوت نیستکمی آن‌سوتر، نوزادی در آغوش مادرش به آرامی می‌خندد. «ماهلین»، نوه‌ هجده‌ماهه‌ منصور، هنوز نمی‌داند در کجا به دنیا آمده، اما مهم این است که او نیز شنوا و سالم است؛ دختری از نسل بعد از گزارش‌ها، بعد از دیده شدن روستا، بعد از آنکه علی‌آباد، روستای سکوت، صدا گرفت.در میان خاک و رنج و سختی، دیدن آوان و ماهلین یعنی دیدن زندگی، یعنی امید به آینده‌ای که سکوت در آن تنها یک روایت تاریخی خواهد بود، نه واقعیتی جاری.و یاسین، عموی ناشنوای آوان، همچنان آرام و پرتلاش در کنار سایر اهالی مشغول زیرسازی برای آسفالت قبل از فصل بارش است. حرف نمی‌زند، اما با نگاهش از ما می‌خواهد که صدای آوان را بشنویم؛ صدایی که این‌بار سکوت نیست، بلکه فریاد آرامِ نیاز به درمان است. این روستا اکنون زادگاه امید است. نسلی که با صدای گزارش‌ها رشد کرده، حالا می‌خواهد روایت بعدی را خودش بنویسد؛ با صدای بلند، بی‌نیاز از زبان اشاره...#علی‌آباد #کرفتو #روستای_ناشنوایان
21:33 - 9 مرداد 1404

2 بازنشر2 واکنش
33٫8k بازدید



2 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌رضا رئیسی‌
@Reza_Raisi9 مرداد 1404
در پاسخ به
👏👏👏

@user17540491422410 مرداد 1404
در پاسخ به
👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻 بسیار عالی