به‌خاطر یک مشت دلار!واشنگتن دوباره چهره‌ای را نشان داده که سال‌ها پشت ادبیات حقوق بشر و نظم جهانی پنهان کرده بود. وزارت خارجه رژیم آمریکا برای دریافت اطلاعات درباره فرماندهان ارشد ایران تا سقف ۱۰ میلیون دلار پاداش تعیین کرده. آنان روی کاغذ می‌گویند پول برای «اطلاعات» است اما در میانه جنگ، اطلاعات درباره فرمانده نظامی چه کاربردی به‌جز ترور دارد؟
محل تردد، ارتباطات، حلقه حفاظتی و موقعیت فرماندهی جمع‌آوری می‌شود تا در پرونده بایگانی خاک بخورد یا برای شناسایی و ترور هدفمند به کار رود؟ این پرسش را باید بلند و بی‌پرده از واشنگتن پرسید. چه کسی به دولت آمریکا اجازه داده برای جمع‌آوری اطلاعات درباره فرماندهان رسمی نیروهای مسلح ایران فراخوان بدهد؟ کدام قاعده جهانی به کاخ سفید اختیار داده قوانین داخلی خودش را به سراسر جهان صادر کند و هرکس را که نپسندید به هدف ادعایی مشروع ترور تبدیل کند؟ آمریکا سال‌هاست عادت کرده قانون خودش را قانون جهان بداند. نام افراد و نهادها را در فهرست می‌گذارد، دارایی‌ها را توقیف می‌کند، کشورها را تهدید می‌کند و حالا برای اطلاعات درباره فرماندهان ایرانی پول روی میز می‌گذارد. فرماندهانی که یکی از آنان (سردار شهید سیدمجید خادمی) در جنگ رمضان توسط تروریست‌های دشمن شهید شده است! چنین رفتار خصمانه نشانه‌ی حاکمیتی است که نشان داده به دوران وحشی‌گری جنگ جهانی دوم و خبرچینی مزدوران در جنگ سرد بازگشته است!
بازگشت واشنگتن به دکترین تروررفتار آمریکا در برابر ایران نشانه‌های خطرناکی برای جامعه جهانی دارد. ترور و حذف فرماندهان آشکارا از اقدامی پنهان به بخشی از منطق آشکار سیاست امنیتی واشنگتن تبدیل شده. ممکن است مقام آمریکایی بگوید در متن منتشرشده واژه ترور وجود ندارد اما جنگ را با بازی واژگان نمی‌توان تحلیل کرد. دستگاه اطلاعاتی وقتی برای شناخت محل، رفت‌وآمد و شبکه ارتباطی فرمانده نظامی اطلاعات جمع می‌کند، در حال ساختن همان داده‌ای است که می‌تواند فردا وارد زنجیره هدف‌گیری و ترور شود. این منطق بوی دوران‌ تاریک یانکی‌ها را می‌دهد. دورانی که قدرت نظامی یعنی پیدا کردن فرمانده طرف مقابل، نفوذ در شبکه او و زدن هدف پیش از آنکه فرصتی برای واکنش داشته باشد. جهان پس از جنگ جهانی دوم تلاش کرد چنین وحشی‌گری مهارنشده‌ای را پشت سر بگذارد و برای رفتار دولت‌ها حد و مرز بسازد. حالا مدعی بزرگ همان نظم، خودش به ادبیاتی نزدیک می‌شود که یادآور همان دوران است.اگر دولت دیگری برای اطلاعات درباره فرماندهان آمریکایی میلیون‌ها دلار جایزه تعیین کند، واکنش واشنگتن چه خواهد بود؟ همان اقدامی که علیه ایران با عنوان جمع‌آوری اطلاعات توجیه می‌شود، اگر علیه خود آمریکا انجام شود فوراً تهدید امنیت ملی و اقدام خصمانه نام خواهد گرفت.این دوگانگی سال‌هاست بخش ثابت رفتار آمریکا شده. قانونی که برای دیگران می‌نویسد با قانونی که برای خودش می‌شناسد متفاوت است.
ابرقدرتی که دنبال خبرچین می‌گردد!طنز تلخ ماجرا جای دیگری است.آمریکا دهه‌ها درباره قدرت اطلاعاتی خود افسانه ساخته. ماهواره‌های جاسوسی و فروسرخ، فناوری‌های شنود، سامانه‌های شناسایی مکان، شبکه‌های مخرب سایبری، پایگاه‌های منطقه‌ای و دستگاه‌های اطلاعاتی گسترده را به رخ جهان کشیده و مدعی بوده چیزی از چشمش پنهان نمی‌ماند. حالا همان قدرت برای اطلاعات درباره فرماندهان ایرانی ۱۰ میلیون دلار جایزه می‌گذارد. اگر این همه اشراف واقعاً وجود دارد، جایزه برای چیست؟ قدرتی که مدعی است آسمان و زمین منطقه را زیر نظر دارد، چرا باید دست به دامان خبرچین، جاسوس، عامل نفوذی و مزدوران شود؟ چرا باید امیدوار باشد کسی از داخل اطلاعاتی را بفروشد که دستگاه عظیم اطلاعاتی آمریکا نتوانسته به دست آورد؟این تصویر برای کشوری که خود را ابرقدرت اطلاعاتی جهان معرفی می‌کند، تحقیرآمیز است.
از تحریم تا ترورنگاه به اقدامات اخیر دولت تروریستی آمریکا نشان می‌دهد فشار علیه ایران دیگر فقط از نوع اقتصادی نیست. تحریم فرماندهان، محدود کردن شبکه‌های تأمین نظامی، ضربه زدن به فروش نفت و پتروشیمی، فشار بر شرکت‌های واسطه و حالا پاداش برای اطلاعات درباره فرماندهان، حلقه‌های زنجیره‌ای هستند که اقتصاد، اطلاعات و جنگ را به هم متصل می‌کند.واشنگتن می‌خواهد میدان نبرد را از مرزهای جغرافیایی فراتر ببرد؛ حساب‌های بانکی را هدف می‌گیرد، کشتی‌های غیرنظامی را منهدم می‌کند، شرکت‌های واسطه را تحریم می‌کند و فرماندهان را ترور می‌کند. این دیگر دیپلماسی فشار نیست و نشانه حرکت به سمت سیاستی است که حذف، تعقیب و فرسایش دائمی طرف مقابل را بخشی از ابزار قدرت می‌داند.
اما در پس این حجم از تهدید، واقعیتی نیز آشکار است. قدرتی که واقعاً بر میدان مسلط باشد، برای پیدا کردن نشانی از فرماندهان دشمن، آگهی جایزه منتشر نمی‌کند. فراخوان ۱۰ میلیون دلاری آمریکا برای ترور فرماندهان ایرانی بیش از آنکه نمایش اقتدار باشد، یادآور داستان جوانک ولگرد وسترنی است که مزدورانه از اهالی روستا جاسوسی می‌کرد! بخاطر یک مشت دلار!
14:12 - 6 شهریور 1405

1 بازنشر
18k بازدید